کتاب بررسی تاثیر آموزههای مهدوی در احیای فرهنگ و جامعه اسلامی به قلم شاهین مالکی راد و محمد گنج خانی، به بررسی مواردی اعم از بیان اندیشههای مهدویت در سایر ادیان و گسترش آن، آموزه مهدویت و تاثیر آن بر فرهنگ در فرایند تکوین تمدن اسلامی، رویکرد نجات بخشی صرف به تاثیر آموزههای مهدویت و موانع تحولزدایی تاثیر آموزه مهدویت میپردازد.
مباحث مهدویت دائما با پرسشهای فربه و اندیشه خیزی پیوند مییابد که دغدغه این پرسشها محدود به شخص خاصی نمیشود بلکه هرکس با تتبع در اسلام و تشیع علاقمند است به ناگزیر با مباحث مهدویت سروکار خواهد داشت.
رویکرد توجه به آموزههای مهدویت از دو جهت ضرورت دارد: از یک سو پوشش برای رسیدن به آرمان شهر، از مهمترین ادیان بشمار میرود با این وجود با مطالعات در مورد منجیگری باید به این مهم توجه داشت که مفهوم منجیگری متحول شده و ابعاد تازهای یافته است به طوری که در اثر جهانی شدن منجی باوری را نه در محدوده یک دین که در توسعه مفهوم آن میجویند؛ بنابراین باید در مطالعات مربوط به موعود باوری به این مهم توجه داشت.
از جهتی ارزیابی وضعیت موجودی دقیق و تلاش برای تغییر آن از الزامات آموزههای مهدویت محسوب میشود؛ بلکه با نگاهی جامع و کابردی به مقوله مهدویت درمییابیم که نه تنها اراده، بلکه تلاش خاصه جمعی نیز نقش ماثر و تعیین کنندهای در تسریع ظهور دارد و اهتمام به آموزههای مهدویت بدون توجه به ساز و کارها و اقدامات زمینهساز امری نامعقول و بیمعنا مینماید. این آموزههای متعالی به گونهای به تصویر کشیده شده است که در این میان رویکرد فرهنگی و تمدن کمتر به چشم میخورد و ارائه تاثیر آموزههای معنوی در چهارچوب مطالعات تمدنی افقهای جدیدی فرا روی پژوهشگران و اندیشمندان میگشاید.
در بخشی از کتاب بررسی تاثیر آموزههای مهدوی در احیای فرهنگ و جامعه اسلامی میخوانیم:
موضوع اصلی این است که بتوانیم تعدلی میان اهداف آموزه مهدوی و محتوایی که به مخاطب ارائه میشود، فراهم کنیم. امروزه مهمترین نیاز اندیشه مهدوی و رسالت بزرگ آن، باز پیرایی و تبیین درون دینی این آموزه، نوآوری و ابتکار، استخدام زبانی نو در بازگفت اندیشه مهدوی و طراحی ساختار نو در این عرصه است. مهمترین آسیبهای محتوایی در عرصه گفتمان مهدوی عبارتند از:
الف) کهنهگرایی (ساختار زدگی)
فقدان جرأت نظریهپردازی و رکود طولانی و استیلای آرا و افکار کهنه بر فضای مباحث مهدویت، و همچنین سیطره ترس از بدعتگذاری در ساحت این آموزه، سبب زوال اعتماد به نفس و باستانده شدن جرأت شکفتن از نسل کنونی شده است.
عدهای با تصلب ساختار گرایانه بر آنچه از میراث کهن مهدوی باقی مانده، اجازه دگرگونی در عرصه بیان این آموزه را به ما نمیدهند و تغییر ساختار حاکم در تبیین و تحلیل آموزه مهدویت را بر نمیتابند. هندسه تفسیر و تحلیل آموزه مهدویت باید دگرگون شود که این بازچینیها و باز آراییها، منشأ تحول و تکامل گستردهای در معرفت مهدوی خواهد گشت.
شناخت نیازهای زمان و همراهی با (روح زمان) در اندیشه مهدویت ضرورت به نظر میرسد در عین اینکه باید به ارزش میراث به جای مانده از پیشینیان توجه داشت و ارزیابانه و عالمانه بدان وفادار بود و نیز به دست آورد فکری اندیشمندان احترام گذاشت و در مقام اصطیاد و گزینش یافتههای معرفتی دیگران بود، خود نیز باید درصدد تأمل و تولید و ارائه اندیشههای تازه و مستقل باشیم.
با یک نگاه اجمالی به برنامههایی که در سالهای اخیر در زمینه آموزه مهدویت انجام شده است. به روشنی میتوان دریافت که این برنامهها بیشتر در قالب کارهای تبلیغاتی صورت گرفته است و نوآوری و ابتکار، چه از نظر قالب و چه از نظر محتوی، در این برنامهها کمتر به چشم میخورد.
بله















