کتاب ماه غمناک، شامل مجموعه اشعار زیبا و خواندنی مرتضی غلام نژاد دوانی است که با خواندن آن دلتان حال و هوایی دیگر میگیرد.
شعر مینویسیم، چون عضوی از بشر هستیم. عضوی از بشر بودن یعنی آبتنی کردن در رودخانهی احساس. عضوی از بشر بودن یعنی اوج گرفتن در آسمان اشتیاق. پس در آسمان اشتیاق اوج خواهیم گرفت، و در رودخانهی احساس آبتنی خواهیم کرد. به زبان سادهتر: شعر خواهیم نوشت!
در بخشی از کتاب ماه غمناک میخوانیم:
ماه غمناکم، خستهام، خسته.
صورتم ژولیده و سیرت کدر، اشکریزان، با پر و بالی شکسته، ماه غمناک بر روی تکّه سنگی نشسته، و میتاباند آنچنان تابناک و سوزناک، به این قصّه، به این غصّه.
درین تاریکی و عمق شب، دیدهام با نور ماه، قصّهی امروز را خواهد نوشت.
به یاد دارم اندکی قبل از غروب، همچنان که سرخی آسمان در اوج بود، با دوستی که ابتدایش بود با حرف "سین"، قصّهی خویش را بازگو میکردیم، با اندوه و کین.
و چه جالب غم همدیگر را میسنجیدیم، خوب بود که یکدیگر را میفهمیدیم، گاهی بغض کرده، گاهی هم لبخند، از روی جوانی بود که گهگداری نیز میخندیدیم.
«ماه غمناک» تشنه است، تشنه، آرزوهایش همه پوسیده و لخته، ذرّهای آب نوشیده و آخرین گُل اندیشه را بوئیده و خفته، «ماه غمناک» بار و بندیلاش را بسته و جسته.
از وی میپرسد "سین" با آهی سوزناک، به کجا میروی ای دوست؟! به کجا میروی؟
بله













