«ناطور دشت» کتابی ساده اما عمیق است؛ روایتی از ذهن آشفته ی نوجوانی که نمی خواهد بزرگ شود و از جهان بزرگسالان می ترسد. این رمان بیش از آنکه درباره ی ماجرا باشد، درباره ی حالت ذهنی است—درباره ی زخمی که پنهان مانده و فریادی که شنیده نمی شود. همین صداقت و آسیب پذیری است که آن را به اثری ماندگار تبدیل کرده است. از بزرگ شدن و بحران هویت؛ رمانی که با صدای منحصربه فرد هولدن کالفیلد، نوجوانی سرکش و زخمی، به یکی از مهم ترین آثار ادبیات قرن بیستم تبدیل شد. روایت صمیمی، لحن محاوره ای و نگاه تلخ و صادقانه ی او به جهان، این کتاب را به اثری ماندگار و بحث برانگیز بدل کرده است.
به حال جز کتابهایی هست که باید حتما خوند من یک روزه خوندمش. این نوع نوشتن از خاطرات با ریتم تند رو من تو کتاب آس و پاسها هم دیدم اگر دوستان اون کتاب رو نخوندن حتما بخونن ادبیات ژورنالیستی داره از خاطرات یک نفر که به کارتن خوابی میفته فکر کنم از ژرژ اورول باشه
خیلی تعریفشو شنیده بودم ولی خیلی منو جذب نکرد. ولی واقعیت اینه که دغدغهها و نا آرامی ذهن یک نوجوان رو خیلی خوب نشون داده. بخصوص اگه خودت قبلا اونا رو تجربه کرده باشی همزاد پنداری خوبی بوجود میاد
وای اصلا جالب نبود، من با اینکه اهل کتاب هستم اما اصلا جذبم نکرد و احساس کردم وقتمو تلف میکنه و رهاش کردم، حتی فضای دلچسبی هم نداشت که آدم با خوندنش احساس آرامش کنه
بخاطر اینکه خیلی سال از جوونیمون گذشته نشد خیلی باهاش ارتباط بگیرم یا شاید هم دلیل ارتباط نگرفتنم اینه که از سبکهای فانتزی بیشتر خوشم میاد نمی دونم فقط نتونست منو خیلی جذب کنه ولی به هر حال تا آخرش رو خوندم
من این کتاب رو به زبان انگلیسی خوندم و بنظرم ارزش خوندن داره خصوصا اگه درسنین نوجوانی و اوایل جوانی هستید، و یا اگر روحیاتتون با این سنین خیلی هماهنگه کتاب دوستداشتنی ایه...
روایتی بود از زندگی آدمی که انگیزه نداره وبه قول خواهرش ازهمه چی بدش میاد و دچارروزمرگی شده. جذابیتی نداشت. احساس پوچی توش زیاد بود. درحدی که تعریف شده بود نبود