مرتضی فرجی، کتاب ماندن (مجموعه داستان پیوسته)، را با نگاهی به اقلیم، فرهنگ، آداب و سنن همدان به رشتهی تحریر در آورده است. ماندن شامل هفت داستان کوتاه اقلیمی است که در عین مستقل بودن، به یکدیگر وابستگی ارگانیک دارند به طوری که پس از مطالعه کتاب، تصویری یکپارچه در ذهن مخاطب شکل میگیرد.
داستانهای اقلیمی غالبا بازتاب دهنده ویژگیها و عناصر مشترکی چون فرهنگ، باورها، آداب و رسوم یک منطقه جغرافیایی هستند و جای خالی این نوع ادبیات در استان و همچنین خلأ موجود بین آثار چاپ شده، حوزه هنری را بر آن داشت تا با یاری نویسندگان توانمند، در جهت تولید و چاپ اثری با محوریت اقلیم همدان از اولینهای این نوع ادبیات باشد.
توجه داستاننویسان به اقلیم از دههی سی شمسی آغاز شده و در دو دهه بعد به اوج میرسد. اینگونه از داستانها، بازتاب ویژگیها و عناصر مشترکی چون فرهنگ، باورها، آداب و رسوم یک منطقهی جغرافیایی است. ادبیات اقلیمی با گذر از جغرافیای طبیعی به مناسبات حاکم فرهنگی و تأثیر اقلیم و آب و هوا بر آن میرسد. از ویژگیهای مهم آن میتوان به درهم تنیدگی توصیفات به عنوان کیفیت ذاتی اثر و وابستگی اقلیم به عناصر داستانی اشاره کرد.
در بخشی از کتاب ماندن (مجموعه داستان پیوسته) میخوانید:
قبرستان کهنه بین کوچهی قصابان و بنه بازار بود. بارانِ دیشب نم انداخته بود به در و دیوار شهر. تابوت ننه صفیه را گذاشتند سر کوچهای که بهش میگفتند کوچهی لا اله الا الله. چهار نفر زیر تابوتش را گرفتند و بردند تا پایین قبر دایی حسین. بعد از رفتن دایی حسین دیگر دنیایی برای ننه صفیه وجود نداشت. آینده برایش هالهای غمانگیز بود، شاید اصلا آیندهای نبود برایش. خبر دایی حسین را که بهش داده بودند با کف دست چنان زده بود فرق سرش که از سوراخ گوشها و دماغش خون باز شده بود. بعد از آن نه بوها را تشخیص میداد نه درست میشنید. ننه صفیه سختیهای زیادی از سر گذرانده بود؛ ترس و مرگهای زیادی دیده بود ولی این یکی را دیگر تاب نیاورد.
بله


















