این کتاب همچون سایر نمایشنامهها و کتابهای ژان پل سارتر درباره انسان و آگاهی او و اراده آزادش در انتخابها بود. انسانی که در پی از بین بردن تاریکی و جهل است شکنجه میشود تنها میشود و بار تنهایی خود را بر دوش میکشد. از چیزی وحشت ندارد و نمیترسد چون آگاهی اورا از چنگال جهل رهانیده است.
دقیقا لحظهای که به فکر اینی که بقیه رو نجات بدی همونا بهت خیانت میکنن دو راه داری " اینکه بزاری تویه جنایت خودشون تا ابد درد و رنج بکشن یا اینکه با بغض بیخیالشون شی بزاری زندگیشونو کنن" و فراموش شی
نمایشنامهای هست که در عین کم بودن شخصیتها و سادگی بیان، اندیشه عظیم فلسفی ژان پل سارتر رو به دوش میکشه که میگه: "ما محکومیم به آزادی. "
استفاده از اساطیر یونانی و رومی هم بسیار خلاقانه بود👍