بیشتر از هر چیز توصیفات زیبا درباره طبیعت رو دوست داشتم، جوزف با طبیعت پیوند خورده بود و جزئی از ان بود، ولی بخش قربانی کردن رو دوست نداشتم، و یک پارادوکس وجود داشت: بخشی از طبیعت بودن و عدم دوستی دیگر مخلوقات و قربانی کردن برای طبیعت شاید پیام داستان رو خیلی متوجه نشدم
کتاب دوگانهای بود، خالی از احساس، خلق شخصیتها و توصیف مکانها خوب بود ولی حسی سرشار از ناامیدی و مرگ برای من داشت، درکل شخصیت اصلی کتاب رو دوست نداشتم، بنظرم اصرار بر چیزی داشت که با انعطاف میشد کاملا تغییرش داد در حالیکه واسه درست کردن چیزهاییکه ممکن بود هیچ تلاشی نکرد
من واقعا عاشق این کتابم، برام خیلی نوستالژیکه و خاطرات بچگیمو برام زنده میکنه. از کتابراه تهیه ش کردم که مجدد بخونم اما مشکلات تایپی و جمله بندی یه مقدار تو ذوقم زد.
صد در صد ارزش خوندن داره و بیشتر از اون ارزش شنیدن داره. دلم میخواد بشنومش.