کتاب شعور و شهود عاشوراییان، مجموعهای خواندنی در معرفت حضرت اباعبدالله (ع) و یارانش است، این کتاب گنجینهایست از مطالب خواندنی درباره قیام حضرت حسینبنعلی (ع) و شوری که در عالم ایجاد کرد.
تنظیم و ارائه مجموعه خطبهها و سخنان امام حسین (ع)، حضرت سجاد (ع) و سایر عاشوراییان در تمامی مقاطع سفر از مدینه تا شام، بخش منحصر به فردی است که در این اثر قابل مشاهده است. علاوه بر این معرفی سایر شهسواران اردوگاه امام و شهیدان دشت نینوا، این اثر را به فرهنگ نامهای خواندنی تبدیل کرده است.
در کتاب شعور و شهود عاشوراییان خواننده با مجموعه مقالاتی از زبان نویسندگانی چون استاد اسماعیل شفیعی سروستانی، سید محمد مهدی میر باقری، مجتبی الساده، آنتوان بارا، میر صادق سید نژاد و برخی از سخنان حضرت آیت الله العظمی وحید خراسانی و ... در پنج فصل با عناوین مختلف رو به رو است.
در بخشی از کتاب شعور و شهود عاشوراییان میخوانیم:
وقتی که امام سجاد (ع) را با اهل بیت: وارد مجلس یزید لعین کردند، سر مبارک حضرت سیدالشهدا (ع) را در آن مجلس آوردند و یزید با چوب دستی خود به دندانهای حضرت میزد و میخواند:
به بازیچه گرفتند بنیهاشم ملک را و هیچ گونه خبری و وحیای نازل نگردیده است، آنچه گفتهاند، همهاش لهو و لعب میباشد.
کاش بزرگان بنیامیه که در جنگ بدر کشته شدند، حاضر بودند و میدیدند که من چگونه انتقامشان را از فرزندان قاتلان ایشان گرفتم.
خوشحال میشدند و به من میگفتند: ای یزید، دستت تباه و شل نشود که نیک انتقام گرفتی.
و ما آنان را همچون بدر که ما را کشتند، جزا دادیم و همانند بدر با ایشان رفتار کردیم، اینک اعتدال رعایت شده است.
و اگر من انتقام از فرزندان احمد نمیگرفتم، از فرزندان خندف نبودم.
وقتی حضرت زینب (س) این اشعار و آن صحنه را دید، با صدای پر از اندوه و حزین که قلوب را آتش میزد و میسوزاند، ندا داد: «یا حبیباه یا رسول الله!»
سپس به پا خاست و این چنین به ایراد خطبه پرداخت:
«حمد و سپاس مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است و درود و رحمت خدا بر رسول او، محمد (ص) و بر همه اهل بیت او باد! خدای سبحان راست فرمود که: «فرجام کسانی که مرتکب کارهای زشت شدهاند، به جایی میرسد که به تکذیب آیات خدا پرداخته و آن را به مسخره و استهزاء میگیرند.»
هان ای یزید! آیا گمان کردی که چون اکنون زمین و آسمان را بر ما تنگ کردی و ما را شهر تا شهر، مانند اسیران کوچ دادی، از منزلت و مکانت ما کاستی و بر حشمت و کرامت خود افزودی؟ و قربت خود را [نسبت به] حضرت یزدان زیاده کردی؟ که تکبّر ورزیده و دیگران را ناقابل میدانی و با غرور به اطراف نگاه میکنی؛ در حالی که فوق العادّه شاد و مسرور هستی از این که کارها طبق خواست و میلت انجام شده و مقام و منصبی که شایستة ماست، تو در دست گرفتهای؟ نه چنین نیست، ای یزید! آرامتر بران و کمی به خود آی! مگر فراموش کردی فرمایش خدای تعالی را که فرمود: «البته گمان نکنند آنان که کفر ورزیدند، مهلت دادن ما برایشان بهتر است. همانا مهلت دادیم تا بر گناه خود بیفزایند و از برایشان عذابی خوارکننده در پیش است.»
ای پسر آزاد شدگان! آیا این از عدل است که زنان و کنیزان خود را پشت پرده جای دادهای؛ ولی دختران پیامبر را در میان نامحرمان اسیر ساخته و پردة حرمتشان را دریدهای؟ ایشان را از پرده بیرون آورده و چهره و صورتشان را آشکار ساختهای به گونهای که دشمنان خدا بر ایشان نظر افکنند؟ آنان را شهر به شهر گرداندهای تا مردم شهر و بادیه، دور و نزدیک، تماشاگر آن باشند و افراد پست و بیگانه در ایشان چشم دوزند؟
و این در حالی است که از مردانشان سرپرستی نمانده و به غیر از آنان هم، هیچ حامی و سرپرست دیگری ندارند.
بله

















