سلام و عرض ادب و احترام خدمت شما دوستان عزیز.
این داستان در دوازده صفحه نوشته شده بود که صفحه هشتم آن پر از غلط املایی بود لطفاً به اصلاح آن اقدام کنید. متن داستان راجب پسری بود که قرار است به پیش خانوادهاش با یک عروس بازگردد. خانوادهاش هر کدام نظری راجب عروسی که ندیده بودند داند. یکی گفت خوش اخلاق است و یکی گفت عبوس و بداخلاق است. دیگری گفت چاق است و یکی دیگر گقت لاغر و قد بلند است. در نهایت آن پسر با عروس بازگشتند. وقتیکه بازگشتند پدر آن پسر خواست که شومینه را روشن کند تا خستگی از تن آنها برود؛ اما پسر نزاشت. سپس فهمید که مادرش مریض است و بخاطر مریضی مادرش شومینه را روشن کرد. آهسته آهسته عروس شروع به آب کردن کرد و در نهایت ناپدید شد؛ زیرا آن عروس یک آدم برفی بود. متشکرم از شما دوستان خوبم و همچنین کتابراه عزیز. 🌹💯🕊️
در مورد خانوادهای بود که پسرشان قرار بود به آن جا بیاید چون از کار تعطیل شده بود نها با خود تصور میکردند که چه عروسی با خود بیاورد هر یک عروس را توصیف میکردند در میگفت که او بد اخلاق و عبوس است دختر میگفت که او تحصیل کرده است مادرش میگفت که او خانهدار است اما در واقع پسر با خود یک آدم برفی آورده بود زمستان بود و خانه سرد بود چون مادرش مریض بود او به طرف شومینه رفت و آن را روشن کرد خانه گرم شد و آدم برفی آب شد.
چقدر غمگین و مسخره بود
با سلام
من داستان را چندین بار خواندم که متوجه پیام نویسنده بشوم. در این داستان با تمام تعاریفی که از زن برادرشان شده بود و همه در رابطه با آن نظری داده بودند. هیچ یک نبود. تنها یک مجسمه یخی بود که برادرش درست کرده و به خانه آورده بود. پدرش بخاطر اینکه آن عروس یخی آب نشود گفت خانه را گرم نکنیم وقتی برادرش از بیماری مادرش باخبر شد خودش رفت و هیزم آورد تا خانه گرم شود. او از خواستهاش گذشت تا مادرش حالش خوب باشد. در کل داستان چنگی به دل نزد.
خیالپردازیهای نویسنده جالب است، اما تنها نکته مفیدی که به ذهنم میرسد این است که پسر خانواده به خاطر مادرش از عشقش گذشت. که در واقع آدم برفیای بود که گویا پسر برای رفع تنهایی در جنگل ساخته بود. اما من هم مانند سایر دوستان متوجه ارتباط پنهان شدن پسر از روستاییها و مار با داستان نشدم.
گفتگوی خانواده ای که منتظر امدن پسرشان هستند ودر مورد عروس حدس هایی می زنند. اما این که به این جور کتاب ها مفهومی میگن کاش کتاب راه تو معرفی کتاب توضیحی در مورد متن میداد من مطمئنم متن حتما یک توضیح دارد اما تو گوگل در مورد کتاب و حتی نویسنده چیزی نبود و این که من حدس میزنم نویسنده اهل ترکیه باشد
واقعاا نفهمیدم چی به چی شد
برادرشون بخاطر پدر و مادر خواهرااش میره تابستونها سرکار زنبور ها. وقتی روستاییها میرن دنبالش نیست؟
یعنی برادرش مار بوده که فیس فیس میکرده؟
عروس چی شد؟ مگه بار دار نبود آب شد؟
اصلا معلوم نبود
قصد نویسنده از همچین پایانی برای داستان این بوده که با رسیدن به آخر داستان خواننده شوکه بشه اما آنچنان شوک جالبی نبود. خوب نوشته شده ولی شاید بهتر بود که جور دیگهای بیان شه. به طور کلی خوبه.
انگار یه بچه چهار ساله داستان تعریف کرده همینقدر بی معنا و مفهوم و مسخره. ترجمه متن هم مشکل داره و درست نیست. یه ستاره هم واقعا زیاد بود برای این متن چرت و پرت.
داستان جالب و پر از نکاتی بود ولی بنظرم اصلی ترینش اینه که گاهی اوقات در زندگی باید بخاطر عزیزانمان ((، بخصوص پدر و مادر)) از خواسته خود چشم پوشی کنیم ممنون از کتابراه
واقعا بد بود. تا حالا همچین کتاب بی سر و تهی نخونده بودم. کل خانواده منتظر تازه عروسشون بودن، بعد پسر خانواده با یه آدم برفی میاد. واقعا نمیدونم چی بگم.
اصلا با کتاب نتونستم ارتباط برقرار کنم یا ترجمه کنندش مبتدی بوده و نمیدونسته چطور ترجمه کنه که مطالب نویسنده رومنتقل کنه یا قلم نویسنده بشدت ضعیف بوده.
این داستان در دوازده صفحه نوشته شده بود که صفحه هشتم آن پر از غلط املایی بود لطفاً به اصلاح آن اقدام کنید. متن داستان راجب پسری بود که قرار است به پیش خانوادهاش با یک عروس بازگردد. خانوادهاش هر کدام نظری راجب عروسی که ندیده بودند داند. یکی گفت خوش اخلاق است و یکی گفت عبوس و بداخلاق است. دیگری گفت چاق است و یکی دیگر گقت لاغر و قد بلند است. در نهایت آن پسر با عروس بازگشتند. وقتیکه بازگشتند پدر آن پسر خواست که شومینه را روشن کند تا خستگی از تن آنها برود؛ اما پسر نزاشت. سپس فهمید که مادرش مریض است و بخاطر مریضی مادرش شومینه را روشن کرد. آهسته آهسته عروس شروع به آب کردن کرد و در نهایت ناپدید شد؛ زیرا آن عروس یک آدم برفی بود. متشکرم از شما دوستان خوبم و همچنین کتابراه عزیز. 🌹💯🕊️