چقد زیبا بود برمان بلاخره شاهکارش کشید و جانش را داد به اندازه یک رمان پانصد صفحه ایزیبا و مفهومی بود دلم میخواست تموم نشه اما پس از باران و تندباد شدیدی که در تمام شب باریده بود هنوز بر روی دیوار آجری یک برگ باقی بود. این آخرین برگ بود و هنوز در نزدیکی ساقه اش رنگ سبز تیره ای داشت اما گوشههای پلاسیده اش به زردی میزد. این برگ با وقار و شجاعت تمام در حدود ششمتری زمین از شاخهای آویزان بود از پنجره به آخرین برگ نگاه کن هیچ وقت از اینکه آن برگ با وزش باد حرکت نمیکند تعجب نکردی؟ آه، عزیزمآن شاهکار برمان است برمان آن را شبی که آخرین برگ افتاد نقاشی کرد. داستان در باره ی دختری بود که امید داشت به آخرین برگ درخت که اگه برگ بیوفته زندگی اون هم تموم میشه اما اون برگ هرگز نیوفتاد دختر خوب شد آخرش فهمیداون برگ نقاشی بوده اما همون امید باعث بهتر شدن حال اون فرد و زنده موندنش شدخیلی زیباست که انسانها در راه اهداف پاک و درستشون تلاش کنن و به هم دیگه کمک کنن این درواقع همون ایکیگای هست که در کتاب ایکیگای در مورد راز طول عمر ژاپنی ها بعش پرداخته شده و از دلایل عمر طولانی شون رو پیدا کردن اهداف درست در مسیر زندگی و انجام با لذت و متمرکز اون کارهاست که برمان این قصه اگرچه در روزهای پایانی عمرش برای ایکیگای خودش تلاش کرد اما همین باعث شد هم زندگی یک نفر دیگه نجات پیدا کرد و هم خودش قبل از مرگش به یکی از آرزوهای قشنگش رسید👌🏻ممنون از کتابراه🌺🌹
سلام و عرض ادب خدمت شما دوستان عزیز و همکاران گرامی کتابراه. در داستان متوجه میشویم که به تازگی زات الریه در محلهها و خیابانها در حال جولان دادن هست و دختر داستان ما هم این بیماری را گرفته. دختر دیگر که حامی او هست و داره یه نقاشی میکشه با دکتر آن دختر صحبت میکند. دکتر میگوید شانس زنده ماندن او یک به ده هست یعنی ده درصد احتمال زنده ماندن دارد. وقتیکه آن دختر به پیش دختر بیمار میرود میگوید شانس زنده ماندنت زیاد است؛ ولی دختر بیمار میگوید نه من زنده نمیمانم و وقتیکه تمام برگهای درخت روبرویی ریخت من هم پر میکشم و میرم. روزها میگذرد؛ ولی برگ آخر از درخت کنده نمیشود. در آخر دختر بیمار بلند میشود و میگوید من رفتنی نیستم و شروع میکند به سوپ پختن. دکتر بعداً میآید و دختر را معاینه میکند و میگوید شانس زنده ماندن دختر پنجاه پنجاه است و با مراقبت و تغذیهٔ خوب حتما درمان میشود.
این داستان بیانگر این هست که همیشه امید داشتن باعث میشه انسان حالش خوب شود؛ حتی اگر واقعا شانس زنده ماندن و خوب شدن آن شخص کم باشد.
با تشکر از کتابراه عزیز. 🌹💯🕊️
چقد زیبا بود برمان بلاخره شاهکارش کشید و جانش داد 😭😭😭😭😭 به اندازه یک رمان پانصد صفحهای زیبا و مفهومی بود دلم میخواست تموم نشه ☹️☹️☹️
اما پس از باران و تندباد شدیدی که در تمام شب باریده بود هنوز بر روی دیوار آجری یک برگ باقی بود. این آخرین برگ بود و هنوز در نزدیکی ساقهاش رنگ سبز تیرهای داشت اما گوشههای پلاسیدهاش به زردی میزد. این برگ با وقار و شجاعت تمام در حدود شش متری زمین از شاخهای آویزان بود......
از پنجره به آخرین برگ نگاه کن. هیچ وقت از اینکه آن برگ با وزش باد حرکت نمیکند تعجب نکردی؟ آه، عزیزم آن شاهکار برمان است. برمان آن را شبی که آخرین برگ افتاد نقاشی کرد. "
😭😭😭
خیلیییییی زیبا بود اندازهی یه رمان ۳۰۰ صفحهی زیبا و پر مفهوم بود خیلی دوست داشتم داستانو
و واقعا خیلی داستانهای شنیدم که ادمها با داشتن امید توانستن مریضیهای سخت و شکست بدن
و هر ادمی به جز اب و غذا نیاز به امید هم داره
امید از رخت خواب بیدار شدن و به سرکار رفتن برایه رسیدن به ارزو ارزو خودش یه نوع امیده
داستان در بارهی دختری بود که امید داشت به اخرین برگ درخت
که اگه برگ بیوفته زندگی اون هم تموم میشه
اما اون برگ هرگز نیوفتاد و دختر خوب شد اخرش فهمید اون برگ نقاشی بوده
همون امید برایه بهتر شدن
ممنون از کتابراه
هنگامی که سو گفت من با افتادن آخرین برگ میمیرم همچنان به پنجره زل میزد و بسیار ناامید بود من با خود گفتم که بهتر است که جانسون مخفیانه کی از برگها را به شاخه با چسب بچسباند که وقتی سو آن را دید و فهمید که یکی از برگها نمیافتد او امیدوار خواهد شد و بهبود خواهد یافت دقیقاً همین افکار من شکل گرفت و در آخر آن برمان شبانه یک برگ نقاشی کرده است و به شاخه متصل کرده است و خود مرد همان برگ نقاشی باعث شد امیدوار شود و خوب شود امید برای زندگی بهترین چیز است اگر ناامید باشیم زندگیمون از همینی که هست بدتر خواهد شد
خاطر هست درعنفوان کودکی کارتونی دیدم برهمین اساس بسیار برایم تاثیر گذاربود وهمیشه یکی از مشغلههای پاییزیام بود افتادن آخرین برگ...
شاید برگ از افتادن میترسید آخر او از پشت پنجره بیمارستان حرفای آنها را شنیده بود میترسید که بیفتد و دخترک نا امیدانه بمیرد.
بله دقیقا این اولین حسی بود که درباره این داستان بهم دست داد دراون عنفوان کودکی اینگونه به من القا شد که در واقع قهرمان اصلی برگ بود برگ را سرشار از احساسات دیدم به این فکر کردم که چیزهای کوچک و به ظاهر ناچیز هم میتوانند باشکوه و قدرتمند باشند...
با سلام اُ هنری معمولاً داستان های کوتاه پلیسی دارد ولی این داستان شاهکاره... محشره... داستانی بسیار لطیف و زیبا!! نمایشی از انسان دوستی و ایثار و فداکاری و از همه مهم تر امید!! پیرمرد بالاخره توانست شاهکار هنری اش را خلق کند و با کشیدن آخرین برگ جانی دوباره به دختر جوان بیمار ببخشد حتی اگر این نقاشی باعث مرگ خودش شود... در دنیا چنین انسان هایی که بی منت و بی صدا ایثارگری و فداکاری می کنند کم نیستند پس قدرشان را بدانیم!! توصیه می کنم این داستان کوتاه و تأثیرگذار را بخونید و لذت ببرید با تشکر از کتابراه عزیز.
کتاب آخرین برگ نوشته اً هنری است این کتاب که کتابی روانشناسی و انگیزشی است در مورد مردی است که ذات الریه گرفتهاند و دکتر شهر میگوید که آنها خواهند مرد اما با مراقبت خوب میشوند در این میان دختری نقاش هست که او هم ذات الریه دارد و همیشه به درخت نگاه میکند و میگوید هر وقت آخرین برگ بیفتد من هم خواهم مرد دکتر به او میگوید که مرگ ما دست افتادن برگ درختان نیست روزها میگذرد اما برگ آخر نمیافتد و دختر هم خوب میشود این داستان به ما نشان میدهد که امید داشتن هر چقدر هم کم باشد باعث نجات زندگی میشود
داستان آخرین برگ اثر او. هنری بیتردید از زیباترین داستانهای کوتاهی بود که اخیرن خواندم. این از هنر و قلم عالی نویسنده است که در چند صفحه به اندازه یک رمان بلند مفهوم را به مخاطب منتقل میکند. کاملا موافقم که اثر امید در موفقیت و مبارزه با مشکلات بسیار زیاد است و این داستان به زیبایی هرچه تمامتر به این موضوع میپردازد. به علاوه، انسانهایی در دنیا وجود دارند که بر خلاف ظاهر عبوسشان، مهربانترین قلب را دارند. این داستان البته مضمون مشابهی با شعر «کودک و خزان» استاد «شهریار» دارد.
عالی بود و زندگی مشقت بار هنرمندان مخصوصآ، نقاشان پرتره را به تصویر کشیده و در چند صفحه از جان بخشیدن این هنرمندان به اثر خود توصیف کرده. آخرین برگ هنری از برمان پیر شکست خورده بود که به جوانا که خود هنرمند بود امید به زندگی دوباره میبخشد. و روح لطیف هنرمندان را به خصوص در حمایت از هم در سختی و بیماری و شکست به تصویر کشیده. متشکرم
چقدر این داستان قشنگ بود. با وجود صفحات کمش چقدر آموزنده و امیدبخش بود و چه درس بزرگی از ایثار و فداکاری و انساندوستی به مخاطب می داد. درود بر او. هنری، نویسنده ی هنرمند و توانای دنیای ادبیات! و با سپاس از خانم زهرا تدین باعث ترجمه ی عالیشون و با تشکر از تیم کتابراه عزیز بابت کتابهای رایگان و زیباشون!
اخرین برگ، اوهنری.. همیشه نوشته هایش را دوست داشتم. همین داستان کوتاه و لطیف. همین ظاهرخشن زندگی و ادامهای معمولی... فقط اوهنری میتواند چنین زیبا کلمات را به رقص دراورد تاهمهی تاروپود وجود ادم رو بلرزه بندازه.. اخرین برگ، اخر زندگی یکی و اغاز زندگی دیگری است. ناامیدی گناه است، نابخشودنی و کبیره... شادزی مهرافزون...
چطور یه داستان کوتاه انقدر دلنشین بود؟ قلبم به درد اومد
قبل از اینکه اون بیمار به باور برسه که با افتادن آخرین برگ از درخت، میمیره.
اون پاشد و یه برگ روی درخت نقاشی کرد، اونم توی سرما و بارون و بعدش مُرد.
اون مُرد اما با امیدی که به مریض داد بهش زندگی بخشید.
شاید شاهکار زندگی هر انسانی کاشتن بذر امید و کم کردن رنجی باشد. داستان جالبی بود که در عین کوتاهی بسیار تاثیر گذار بود ویراستاری داستان خیلی خوب نبود در بعضی جاها کلمات ناقص اشتباه و سرهم نوشته شده بود
با تشکر از کتابراه و نویسنده عزیز…داستان کوتاه و تاثیرگذاری بود. اینکه همه در زندگی نیاز به امید دارند. امید به زندگی را خیلی خیلی خوب توصیف کردند هر چند به صورت یه نقاشی باشد🙏🏻
زیبا بود پر معنی که به صورت نمادین مفاهیم را انتقال داده بود
کسانی که براشون مسخره میومد باید در نظر بگیرن داستان نماد است هر عنصرش
اما خود من خیلی توی سلیقهام نبود این نوع توصیف
با اون حالی که کوتاه بود ولی خیلی به دلم نشست. همین مختصر و مفید بودنش یکی از نقاط قوت کتاب بود که از به حاشیه رفتن، جلوگیری کرد. موضوع داستان و پیامش هم بسیار زیبا بود. تلقین و امید.
امید سر چشمه اصلی زندگی و چیزیه که انسان رو به حرکت نگه میداره که این داستان به خوبی این رو نشون میده. حتما این کتاب رو بخونید با اینکه کوتاهه ولی خیلی قشنگ و تاثیر گذاره♥️
باسپاس از کتابراه بابت کتابهای خوبی که به رایگان در اختیار خوانندگان قرار میدهند. بسیار عالی و نویسنده توانا نقش امید و فداکاری و از خودگذشتگی را در زندگی بخوبی نگاشته است.
خیلی قشنگ بود. اشکم رو دراورد و خیلی حس خوبی بهم داد. واقعا شاهکار میتونه همون نقاشی آخر باشه و تو زندگی هرکسی فرصت اینو داره از این شاهکارها بکشه... خیلی عمیق بود
بسیار عالی بود این دایتان رو قدیمها هم شنیده بودن والانخوندمش روحیه دادن به دیگران برای ادامه زندگی خود زندگیه وشریفترین کاریه که کسی میتونه انجامش بده با تشکر از کتابراه
بسیار زیبا بود، شاهکاری بود از ایثار و فداکاری. اشک به چشمم اومد. در عین کوتاهی پیامش رو رسوند. چقدر کم هستن اینچنین انسانهایی که بی منت و بی نام ایثار می کنند.
خیلی جالب و تأثیر گذار بود، این نشان دهنده این است که در زندگی باید امید داشت و با امید و سرسختی زندگی کرد تا به اهداف و آرزوها و به شیرینی زندگی دست یافت
برمان مهربون 😔درسته داستان کوتاه بود اما پایانش اشکمو درآورد 😖همیشه آدمای مهربون منو تحت تاثیر قرار میدن حتی توی داستانا... داستان امید، قدرت ذهن و از خودگذشتگی ❤
اصلا نمیشه تهش رو پیش بینی کرد... خیلی داستان پر مفهومی بود و نمیشه حتی تویه یه کلمه وصفش کرد... فقط باید خوند و از اینکه همچین داستانی رو میخونی لذت ببری!
نویسنده یک هنرمند واقعیه! سخته، واقعاً سخته که کتابی بنویسی که عمق داستان و تاثیرگذاریش اندازهی یک کتاب با تعداد صفحات زیاد باشه.
فوق العاده پر مفهوم بود.