داستان جالبی درباره خرافه و باورهای عجیب که متاسفانه در خیلی از کشورهای جهان رایج است. افرادی که این اعتقادات خرافی را دارند، تقریبا هر اتفاقی را به میل خود و مطابق خرافات تعبیر میکنند. در این قصه، مردم شخصی را اصطلاحا چشم شور میپندارند که همین مسئله باعث میشود او چنان این قضیه را جدی بگیرد که تقاضای مجوز برای کار و کسب درآمد از این طریق دارد! به نظرم پرداختن به این موضوع آن هم با زبان طنز بسیار موثر و جذاب است.
ایده ی کلی اثر بسیار ساده و در عین حال بکر بود. سوژه های متفاوت را دوست دارم. نشان میدهد که قدرت قلم و زاویه ی دید متفاوت نویسنده ها به جهان پیرامون، چقدر از نگاه مردم عادی برتر است. نویسنده ها رنج های انسانی را در قالب داستان های نمادین به تصویر می کشند.
داستان حکایت بیسوادی و جهل جامعهای خرافاتی است. که یک انسان را بابت خرافات و نادانی محکوم و محاکمه میکنند. به امید روزیکه این گونه افکار در ایران برچیده شود و فکر کردن با ذهن باز جای اینگونه خرافات شود. ممنون از کتابراه
این کتاب به خوبی خرافات و جهل را که از قدیم بر بسیاری از مملکتها بوده است را به تصویر میکشد و سر انجام به این نتیجه میرسد که تمام خرافات به خاطر نادانی مردم از حقیقت است.
وای این کتاب محشره حتما بخونید
شاید تا وسطای کتاب یکم گیج و غیر معقول به نظر برسد اما در انتها پردهی شفافی از حقانیت برای شما آشکار میشود
عااااااالی بود