به محض آنکه نزد اهل اندیشه، این موضوع مسلم شد که برای انسان، سوای رفتارهای غریزی، هیچ عمل و رفتاری خودبهخودی نیست، قلمرو جامعهشناسی و دیگر علوم انسانی زاده شد. به بیانی، از نگاه جامعهشناس، صرفنظر از رفتارهای غریزی صیانت نفس، هر آنچه به نام فکر و تعقل، درک و احساس و بالاخره تعبیر و تفسیر میشناسیم، همگی نیازمند الگو، ساختار و شرایط اجتماعی خاص برای نهادینه کردن خود هستند. چیزی که بتواند «طور خاصی» از عمل، فکر، درک و احساس، و تعبیر و تفسیر را به وجود آورد. با مثالی بسیار ساده، میتوان به این رفتار اجتماعی (نهادینهشده) اشاره کرد که امروزه همگان میدانیم که برای سوار شدن اتوبوس شرکت واحد، حتما میباید در محلهایی خاص ایستاد. چیزی که از طریق زندگی در قلمرو اجتماعی با آن آشنا شدهایم و بدین ترتیب ملکه ذهن ما شده است. موقعیتی که میتواند مورد علاقه جامعهشناسی خُرد باشد. یا در مثالی با اهمیتتر، اینکه دریابیم به چه دلیل در سالهای اخیر آمار طلاق در جامعه ایران افزایش پیدا کرده، یا چیزی که به نام «مد» میشناسیم، چیست و چرا در قلمرو روزمره از اهمیت برخوردار است، همگی از جمله موضوعاتی هستند که جامعهشناسی در کنار مسائل کلان اجتماعی، مانند رابطه «خشونت» و ساختار سیاسی، اجتماعی و همچنین تقسیم قدرت و ثروت، به آنها هم میپردازد.
لُب کلام اینکه امروزه از طریق تجربه زیسته و بهثبترسیده که همانا اسناد و مدارک تاریخی و به جا مانده باشد، شاهد تحولات و تغییرات بسیار در باورها و ارزشهای آدمی هستیم. چیزی که به نظر میرسد ما را به دریافت دانشی راستین میرساند. زیرا مهمترین دستاورد آن، اعطای نگاهی فروتنانه نسبت به خود و ارزشهایمان است. اینکه متوجه این اصل مهم شویم که دلیل تمامی این تغییرات فقط در راز وجود آدمی است: اینکه او چیزی جدا از شرایطش نیست، موجودی که فکر، فرهنگ و نحوه زندگیاش اعم از «تحمیلی» و «انتخابی»، گواه مجموعه انضمامی پیچیده همواره در حال تغییر اوست. صرف وجود همین شرایط دگرگونشونده تاریخی است که از او موجودی میآفریند با قدرت تجدید نظر در ارزش و هنجارهایش...
بله





















