روزها پشت سر هم میگذرند و هر روز و هر شب خبر تازهای از جبهههای جنگ میشنویم: بهدستآوردن پیروزیهای جدید، ازدستدادن یاران وفادار، همه و همه میآیند و میگذرند و ما گاه خوشحال و گاه غمگین میشویم؛ اما در این میان کسی است که هیچ اندوهی در دل راه نمیدهد. او برادر و سربازِ میهن من است که استوار و نستوه مبارزه میکند و از هیچ چیز نمیترسد، تا قلب دشمن پیش میرود و صلابت خویش را به دنیا نشان میدهد.
خوانندگان گرامی، کتابی که پیش رو دارید، دستنوشتههای من و برادرم در زمان حضور او در جبهههای نبرد است که مانند هزارانهزار جوان ایرانی و سرباز میهن اسلامی، خدمت سربازیاش را در جبهۀ جنگ گذراند. حضور عاشقانۀ چنین جوانانی بود که به کشور ما روح استقلال و آزادهخواهی دمید و میهن عزیزمان را از دستبرد و تاراج مصون ساخت. روزهایی که فرزندان غیورِ میهن اسلامیِ ما در جبهه حاضر شدند، پُر بود از اشتیاق و عشق، لبریز بود از غم و اندوهِ جدایی و همهوهمه را فرزندان این میهن بهدوش کشیدند و راه را برای من و شما و هرکس که دلش در آتشِ عشق میهن میسوزد، هموار کردند.
بله

















