از جمله وقایع مهم و تأثیرگذار قرن گذشته، انقلاب اسلامی ایران است. انقلابی که نه تنها از نظر تئوری با آنچه به عنوان چارچوبهای ضروری برای انقلاب شناخته میشد، متفاوت بود؛ بلکه از نظر حوزه جغرافیایی که در آن رخ داده بود نیز قابل پیشبینی نبود. از همه مهمتر، قید دینی آن بود که به آرمانهای این انقلاب، کیفیتی متفاوت از دیگر انقلابها در جهان میبخشید.
نویسنده این کتاب با اتکا به نظریههای انقلاب، جنبشهای اجتماعی تونس و مصر را از نوع انقلابی تلقی کرده، زیراکه به تحولات انقلابی سیاسی و اجتماعی منجر شدند. همانگونه که این جنبشها بخشهایی از هر دو جنبش کلاسیک و مدرن را در خود دارند، ماهیت انقلابهای حادث در این دو کشور نیز در حدفاصل دو دسته انقلابهای کلاسیک و مدرن جای میگیرد. همانگونه که در مورد انقلاب اسلامی، بسیاری از نظریهپردازان آن را به عنوان آخرین انقلاب بزرگ در سالهای پایانی قرن بیستم معرفی کردند و وقوع انقلابها را با این سبک و سیاق در دهههای اخیر مردود شمردند. اگر چه انقلابی به سبک انقلابهای کلاسیک در دهههای اخیر در کشورهای جهان به وقوع نپیوست، ولی انقلابهایی به سبک دیگر رخ دادند که نمونه آنها را میتوان در انقلابهای مخملی اروپای شرقی، انقلابهای رنگی آسیای میانه و اخیراً در تحولات و جنبشهای انقلابی به سبکی خاص در کشورهای عربی مشاهده کرد. تحولات جهان عرب، بیشک نظر پژوهشگران و نظریهپردازان انقلاب را به خود جلب کرد، چرا که این رویدادها از یک سو در زمانی رخ دادهاند که دیگر انتظار وقوع انقلاب و تحولات از این دست در جهان وجود نداشت و از سوی دیگر این انقلابها دارای ویژگیهای خاص و منحصر به فردی هستند که بیشک تئوریهای فعلی انقلاب قادر به تبیین آنها نخواهند بود.
بله
















