با ظهور و پردازش اطلاعات، ارتباطات و انرژیهای جدید، زندگی آدمیان تحولات شگرفی کرده است؛ از طرفی سرعت انجام امور افزایش یافته و رفاه افزودهتر شده ـ هرچند عوارض آن دامنگیر آدمیان شده استـ و از طرفی دیگر سودای یکپارچهسازی و حاکمیت بر جهان از سوی داعیان آن گسترش یافته است.
هگل میگوید: «ما در آستانه دروازههای عصر مهمی از تاریخ، عصری پر از اضطراب و التهاب ایستادهایم ... در زمانی که مرحله تازهای از جوهره و روح در حال آمادهسازی و سازماندهی خویش است.»
امروزه بسیاری از مفاهیمی که از قبل مورد قبول بوده زیر سؤال رفته است. حتی بسیاری در خصوص ویژگیهای جنسیت و نقشهای آن برای زن و مرد دچار تردید شدهاند؛ به گونهای که گاه مردم نقشهایی را ایفا میکنند که متعلق به آنان نیست! مثلاً ظهور تننمایی و آرایش و پیرایش در مردان، حتی خودنمایی و عشوهگریهای ظاهری در راه رفتن، از بحران مردانگی در عصر جدید حکایت میکند. به قول فرانک مورت: «امروزه مفاهیم نوظهوری در مرد بودن عرضه میشود!» اگر در گذشته برخی از نمادها همچون طنازی و خودآرایی زنانه و برخی از نمادها مانند ورزش و جنگ و ستیز مردانه بود و اگر در قدیم مردان مردانگی خود را در امور سخت و تلاش در زندگی شغلی به رخ همه میکشیدند، امروزه صورتهای پیرایشی، گوشوارههای مردانه، مدهای تنگ و بدننما و ... حاکی از کالاشدگی و ابزاری دیدن مردان است که بهسرعت به سوی نهادینگی پیش میرود! درحالیکه اگر امروزه برخی از زنان در عشوهگری و بیحجابی میکوشند، این نقشها بر اساس نقشهای خلقتی آنان است؛ با این تفاوت که انرژی و سرمایه آنان هرز رفته و در غیر محل آن استفاده شده است یا به عبارتی از آن سوءاستفاده میشود. عجیب است! گویی انقلابی برتر از انقلاب تکنولوژی در مفاهیم و تصورات بشری در پیش است.
بله

















