زنی گمشد هام
میان اشیای بی نشانی تنم
و تو
همیشه از جایی شروع می شوی
که جاده نمی پیچد
من حلاج را
با سراج مزمزه می کنم
تو نام کوچکم را با ترس های قبیله ای ات
من در خانه سنگسار می شوم
تو جاده را به انتها نمی بری
که نام خانوادگی زن زنده به گور دیگری باشی
بله
















