برآور نغمهای از چنگِ دیگر
به راهِ دیگر و آهنگِ دیگر
نمیبینی زمستان رفت و آمد
بهارِ دیگری با رنگِ دیگر.
بهارِ دیگری از بیشهای سبز
جنونی سرخ در اندیشهای سبز
نگه کن کیمیایِ صبح را بین
هزاران رنگ گل، از ریشهای سبز.
هزاران رنگ گل، جوشید از خاک
شرابِ زندگی نوشید از خاک
جهان، در مقدمِ صبحِ بهاران
درخشان خلعتی پوشید از خاک.
خوشا این صبح و فریادِ خموشش
خوشا غوغایِ بی خشم و خروشش
خوشا آن قلّه تنهایِ البرز
بله











دلمرده ز الفاظ و معانی گشتم
گفتا که (چه مرگت است؟) وز این سخنش
فواره آب زندگانی گشتم.
_دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی (م. سرشک)، بدون شک یکی از ستونهای ادبیات معاصر ایران زمین است و چه خوش اقبال آنان که اشعار ایشان را خوانده و ایشان را میشناسند زیرا ((ادبیات، حافظه تاریخ و هویت یک ملت است. (دکتر شفیعی کدکنی)))
ایشان شاگرد بزرگانی چون بدیع الزمان فروزانفر و علامه محمد تقی جعفری بودهاند.
استاد دانشگاه تهران بودهاند و پژوهشگری برجسته در حوزههای عرفان اسلامی، ادبیات تطبیقی، سبک شناسی و نقد شعر هستند.
آثاری فوق العاده زیبا، دلنشین و گرانبها خلق کردهاند.
اشعار این کتاب نیز مانند دیگر اشعار واقعا فوق العاده زیبا بود و من به دوستداران شعر و ادبیات فارسی حتما این کتاب را پیشنهاد میکنم. سپاس از کتابراه بابت قرار دادن این کتاب. شعر خوب بخوانیم تا در روحمان جریان یابد🌸