زیبا، جذاب و عمیق که واقعا تا آخرش درگیرم کرد. داستان عاشقانه و جنایی سعید یه افسر پلیس که تو دومین سالگرد ازدواجش تو مغازه طلا فروشی همسرش با تیر سارقان مسلح کشته میشه و هدف سعید از اون به بعد میشه انتقام. سعید می تونه روح همسرش شقایق رو تو خونه ببینه و باهاش حرف بزنه و شقایق بهش میگه انتقام رو رها کن و گرنه دیگه منو نمیتونی ببینی. و بخاطر همین سعید وقتی اون باند رو میگیره و رییسش فرار می کنه، موقع تیراندازی به روح شقایق سه بار میگه: «این برای عدالته نه انتقام». ولی وقتی خونه برمیگرده دیگه نمیبینش. در واقع چون تو اون دوسال پس از مرگ شقایق، روحش رو میدید، عملا اون قدر داغدار نبود، چون وقتی دیگه نتونست ببینش، از هم پاشید. اینکه بجز داستان اصلی پرونده های دیگه هم بودن، جالب بود. این کتاب قابلیت تبدیل به رمان بلند رو داشت و ممنون از کتابراه برای این کتاب.
این داستان نیمه بلند در ژانر پلیسی عاشقانه نوشته شده. مامور پلیسی که همسرش رو در یک سانحهی سرقت مسلحانه از دست داده و پس از گذشت دو سال هنوز به یاد عشق همسرش و انتقام از قاتل اون هست. نویسنده داستان رو خیلی زیبا روایت کرده و در شخصیتپردازیها هم موفق بوده و با وجود فلش بکهایی که هر چند صفحه به گذشته میخورد، باز هم انسجام داستان رو حفظ کرده بود. شخصت پلیس داستان، علاوه بر موضوع اصلی، پروندههای پلیسی دیگری رو هم در دست داره و همین، کتاب رو از یکنواختی خارج میکنه. به شخصه ولی پایان داستان رو دوست نداشتم و برام عجیب بود که این پلیس وظیفهشناس و باتجربه، چرا نهایتا اجازه داد احساسات و مسائل شخصی بر اون غلبه کنه و غیرحرفهای تصمیم بگیره و عمل کنه. داستان میتونست طولانیتر باشه و اگر با وجود طولانی شدن، یکپارچگی و جذابیت داستان همچنان حفظ میشد، عالی بود.
نویسنده شمّ پلیسی خیلی خوبی داره، تا اون حد که میتونم بگم این داستان قابلیت تبدیل شدن به رمانی ۵۰۰ یا ۶۰۰ صفحهای رو داره و حتی امکان ساخته شدن سریال پلیسی از روی اون وجود داره، اما بنظرم پایانشو میشد کمی بیشتر پردازش کنه، البته پایانش خوب بود ولی جای کار داشت بهرحال..... یه سروان پلیس بخاطر اتفاقی که براش افتاده دنبال یه مجرمه و داستان جدال این مرد به عنوان یه پلیس وهم بعنوان یه انسان با خودش و زندگیش شمارو دنبال خودش میکشونه، یه ستاره ندادم چون صفحه هاش بجای یکی یکی، دوتا سه تا شماره جلو میرفت یعنی کتاب ۲۶۸ صفحه نبود ۱۳۰ صفحه هم نمیشد، کمی هم ویراستاری لازم داشت ولی در کل مطالعه اونو توصیه میکنم پشیمون نمیشین.
داستان سروانی که همسرش در سرقت از طلافروشی به دست افراد سارق و مسلح کشته میشه، سروان سعید صفورا هم تمام تلاش خودشو بکار میبره و بعد از حدود ۲ سال قاتلین همسرشو پیدا میکنه و میکشه.
مرگ شقایق پیش چشم سعید رخ میده و باعث میشه سعید نتونه فراموشش کنه، مرتب در خونه شقایق رو مجسم و باهاش صحبت میکنه و برخلاف اونچه که شقایق در تصورات سعید ازش میخواد که از انتقام چشم پوشی کنه تا بتونه شقایق رو در کنار خودش داشته باشه اما سعید انتقامش رو میگیره، اما قدرت تجسم و تصور شقایق رو هم از دست میده.
قلم نویسنده نسبتا خوب بود اما رمان سیر تندی داشت و قطعات پازل سریعا کنار هم چیده میشد و فاقد هیجان بود.
با سپاس.
نویسنده عزیز رمان پلیسی خوبی نوشته اید و ممنونم که کتاب را رایگان در دسترس ما گذاشته اید تا بخوانیم و لذت ببریم در حدی که میتونه از روی او فیلم یا سریال بسازند به نظرم اگه طولانی تر بود بهتر میشد اما در کل کتاب خوبیه البته پایان چندان خوش و جالبی نداشت اما من خوشم اومد درباره یک نفره که پلیسه و قاتلها را به سزای عملشون میرسونه البته ان قدرها هم آسون نیست این پلیس با مشکلاتی که تو دستگیری مجرمان و البته خانواده خودش داره ما را کنجکاو میکنه تا آخر رمان اون را دنبال کنیم برای کسانی که نخوندن توصیه میکنم حتما این کتاب را بخونن واقعا کتاب عالیه ممنون از کتابراه
خیلی زیبا و قشنگ شغل یک مامور نظامی را توصیف کرده بود
ولی شغل پلیسی با همه فراز و نشیب و سختی و آسونی هاش عشقه ❤ وقتی جون یکی رو نجات میدی یه حس وصف نشدنی بهت دست میده و احساس میکنی که واقعا چه کار خوبی انجام دادی.
ممنونم از نویسنده این کتاب که گوشهای زندگینانه یک مامور را آوردند و مارا با این شغل حساس و پر خطر آشنا کردند.
و از تمام پلیسهایی هم که شب و روز برای دفاع از جامعه و مردمان زحمت میکشند ممنونم
خدا قوت اجرتون با خدا 🌹
سلام داستان خوبی بود از همینجا به تمام نظامیهای کشورم که با مواد مخدر و عواملشان در ستیز هستند برای اینکه میهنی سلامت و انسانهای سلامت و شاد داشته باشیم کمال سپاسگزاری را میکنیم و برایشان طلب خیر و سلامتی و زندگی باعزت را از خداوند منان خواستارم کم نیستند افرادی که درنظام برای امنیت و سلامت کشورشان جان عزیزان خود و یا حتی خودشان را ازدست دادهاند از خداوند بزرگ برایشان صبر و امرزش و خیر میطلبم از نویسنده و کتابراه سپاسگزارم
باید صادقانه بگویم حقیقت همیشه هم شاد نیست گاهی تلخ است گاهی غم انگیز... گاهی... شک بر انگیز و گاهی درد ناک... اما به واسطه حقیقی بودنش زیباست... غمگین شدم اما دوستش داشتم درک میکنم نوشتن حقیقت چقدر سخته... پلیسهای کشورم لحظات پر تنش دارند هم از شما بابت صداقت تان.... وزحمتتان وهم از اسطورههای کشورم سپاس گزارم که مداوم در بازی زندگی و مرگ شناورند.... همگی خسته نباشید...
سلام، من این رمان را تا حالا سه بار خواندم و از خواندنش لذت کامل را بردم. پیشنهاد میکنم که بخوانید. زندگی یک افسر ویژه اداره آگاهی که بین کار و زندگی از دست رفتهاش گیر کرده را خیلی خوب نویسنده بیان کرد و امیدوارم از روی این رمان یک فیلم سینمایی یا یک سریال پلیسی ساخته بشه. یک خسته نباشید میگم به نویسنده این داستان و امیدوارم داستانهای دیگرش به همین شکل زیبا و لذت بخش باشند
با احترام به نویسنده محترم
شاید نظرم رو درمورد این کتاب کمی دیر مینویسم ولی با خوندن کتاب الفبای مرگ از همین نویسنده چیره دست به یه سری اشتراکات در مورد چرایی اتفاق و دلیل اصلی قصه برخوردم ولی ادامه داستان ماجرا کاملا شکل تازهای به خودش میگیره و صد البته که ماجرای اون چند جوان و اون دختر هم کاملا عبرت آموز و قابل تأمله
باز هم از نویسنده محترم قدردانی میکنم
ضمن تشکر از نویسنده گرامی، اما کتاب به شدت بدی بود. غم مردی که همسرش رو از دست داده و در پی انتقام هست. به صورت خلاصه به موضوعات پرداخته شده بود و صرفا ایده بودن. همه هم موضوعات تکراری که سالها شنیدیم و کنار هم چیده شدن. این کتاب به بازبینی کلی و جزئی نیاز داره تا بهش بگیم رمان و ناقص، پوچ و بیهدف هست. اتلاف وقت محض.
داستان بسیار زیبایی بود واقعا عالی بود معلوم بود که نویسنده به خوبی روی اون فکر کرده از این سایت خواهش میکنم که کتابهایی که این چنین هستن رو بیشتر رایگان کنه خواهشمندم که کتابهایی که در یک کتاب چندین داستان کوتاه و نیمه کوتاه وجود داره مانند داستانهای پو آرو بیشتر بیاره و لطفا تعداد کتابهای رایگان رو بیشتر کنه
با تشکر از نویسنده عزیز و کتابراه موضوع کتاب عالی بود اینکه ما رو با شغل پر خطر پلیس ها آشنا میکنه و همچنین زندگی پلیس ها که در کنار شغل شریفشون چقد تحت تاثیر قرار میگیره ولی انتظارم بیشتر بود اینکه رمان کوتاه بود و از همه موضوعات خلاصه وار مطرح شده بود میتونست خیلی هیجان داشته باشه رمان و کامل تر توضیح داده بشه.
به نظرم کتاب جالبی بود
کتاب پلیسی اما زیاد به افراد خلاف کار توجهی نمیشد یا چیکاره هستن و اینا فقط یه اسم و نوع دزدی همین ولی در کل کتاب خوبی بود
غم و اندوه یه مرد که زنشو کشته بودن
یه پلیس که دنبال قاتل زنش میگشت و توهم زده بود و هر روز زنشو تویه خونه میدید
اخرشم همون توهم رفت و قاتل زنشو کشت
مرسی از کتابراه
بااینکه ژانرموردعلاقم فانتزی هست ولی از خوندن این کتاب پلیسی هم لذت زیادی بردم. رمانی بسیار زیبا بود که سختی کار مامورین زحمت کش نیروی انتظامی رو به زیبایی تمام به تصویر کشیده. خسته نباشید میگم به نویسندهی محترم. به نظرم سریال این کتاب رو اگه بسازن بسیار زیبا ودیدنی میشه. موفق باشید
واقعا کتاب زیبایی بود. دردناکترین صدا از نظر من صدای گریهی مرد هست. وقتی که سعید گریه و التماس میکرد من هم با تمام وجود اشک میریختم. اینکه داستان از زبان سعید بود و سعید اینقدر به همسرش علاقه داشت رو خیلی دوست داشتم. برای آقای مهرداد مراد از صمیم قلبم آرزوی موفقیت دارم:-\
یک داستان کوتاه که بیشتر از اینکه جنبه پلیسیاش به چشم بیاد، بیشتر نمایانگر انسانهایی هست که با خلافکاریهاشون جان انسانهای دیگه رو به خطر میاندازن و زندگیهای زیبای انسانهای دیگه رو نابود میکنن. نابود شدن زندگی زیبای سروان صفورا و شقایق بسیار غم انگیز بود.
روایت هایی از دل حادثه و کشمکش های شخصیت های اصلی کتاب را خواندنی کرده است. در کتاب قلب های بی تپش نبض یک شغل خاص پی در پی در حال تپیدن است تا رازهای مگوی را که سر به مهرند بازگو کند. اکر به داستان های ساده اما جنایی علاقه مندید جالب توجه است.
چقدر زیبا. عشقی که حتی با مرگ هم پایان نمی یابد با اینکه داستان پلیسی بود اما من قسمت عاشقانه زندگی سعید را بیشتر دوست داشتم و اینکه واقعا کار پلیس آگاهی خیلی سخته خدا بهشون قوت بده ممنون از نویسنده گرامی با این داستانهای زیبا و قلم خوبش. پایدار باشد
تااحدودی ادمو با سختی حرفه شغلی نظامیها اشنا میکرد اما کم بود کاش هیجانی تر میشد ولی چقدر بد بود ک توهم بودن زنشو کنارخودش داشت البته من فکر میکنم بخاطر انگیزش برای پیداکردن قاتلش بود این حالتو داشت ک وقتی انتقامشو گرفت خیالش ازبین رفت
یک کتاب پلیسی بسیار عالی و بی نقص که به خوبی توانسته زندگی یک پلیس را که با چه مشکلاتی دست و پنجه نرم میکند را به خوبی توضیح دهد داستان پلیسی خیلی خوبی بود لذت بردم و توصیه میکنم حتما بخونین خدا قوت میگم به نویسنده عزیز و با تشکر از کتابراه
داستان سریع جلو رفت، با اینکه خوب بود اما پرشهای زمانی داشت که نمیتوان آن را نادیده گرفت درآخر هم با اینکه دیگر اثرات آقای مراد خوب هستند اما هندی تموم شد. اگرچه امیدوارم در دیگر آثارشان موفق باشند.
عالی بود بهترین رمان پلیسی جنایی بود که خوندم واقعا از نویسنده ممنونم
به راحتی میتونستم شخصیتا و مکانها رو تجسم کنم و هر کدوم از دیالوگها رو از زبون شخصیت و با صدای خود اونا میخوندم
واقعا ممنونم
من عاشق رمانهای جنایی پلیسی هستم
لرزش یک بار خوندنو داره. البته پر واضحه که این نظر حقیر که یه کتاب خونه ساده ام. ولی اینم درک میکنم که نوشتن یک داستان واقعی دراین حجم کم ونشان دادن تمام ابعاد یک شخصیت کار مشکلی که نویسنده خوب ازعهدش برآمده
داستان با شیوه ساده و شیرینی خاصی بیان شده بود. میتوانستیم تمام لحظات را در ذهنمان تجسم کنیم. داستان پلیسی عاشق بود که مشخص میکرد که چقدر هم برای کارش و هم برای همسرش ارزش قائل بود. در کارش جدی و در خانواده عاشق.
چیشد الان؟ ؟؟؟ یکم احساس میکنم موضوعش خام بود... یه جوری نبود که من سیر شده باشم انگاری باید ادامه میداشت. اما جملات و طرز بیانش فوق العاده بود واقعا میشد اسم رمان روشن گذاشت.. نویسنده خوبی داشته ممنونم
سپاسگزارم از نویسنده توانمند و کتاب راه عزیز. اگر نویسنده محترم به موضوع پیچ و خم و گوشه و کنار میافزود تا داستان طولانی تر شود رمان پلیسی ماندگارو جذابتری میشد. برای رایگان بودنش قدر دانی میکنم.
کتاب خیلی خوبیه
وقتی صفحات آخرش رو میخندم واقعا به زور خودم رو نگه داشتم که گریه نکنم اما بی اختیار اشک میریختم. دوست دارم بارها وبارها دوباره بخونمش
پیشنهاد میکنم حتما مطالعه کنید
به عنوان یه رمان پلیسی هیجانش خیلی کم بود و خیلی وقتها هم قابل پیشبینی میشداما نکته خوبش این بود که سختیهای کار یکی از اقشار جامعه نشون میداد اینکه چطور جونشون به خطر میندازن تا ما تو امنیت باشیم
رمان عشقی جناییه. بعد عشقیش بیشتره. و جذابه. انتظار داشتم طولانی تر باشه و جنایی تر (ک این دومی سلیقه س) البته چون رایگان و نویسنده هزینهای رو دریافت نمیکنه، طبیعیه ک کوتاه باشه
ممنونن از نویسنده عزیز و کتابراه! داستان خوبی بود. موضوعش جالب و پرکشش بود و سبک نگارشش مخاطبو جذب میکرد. فقط پایانشو نپسندیدم. هنوز خیلی جای کار داشت. موفق باشید.
خیلی عالی بود و قشنگ می تونه احساسات خواننده رو درگیر کنه من که واقعا اخرش اشکم در امد به حال سعید با تشکر از نویسنده بابت کتابهای رایگان و بی نهایت عالی ایشان و کتابراه عزیز
کتاب زیبایی بود، که توانایی اینو داشت که با یکم پر و بال دادن به موضوع اصلی داستانِ طولانی تر بشه، نویسنده عزیز احساسات شخصیتها رو به طور واضح بیان کرده بود
از خوندنش لذت بردم
کتاب خوبی بود ولی میتونست بهتر باشه میتونست طولانی تر باشه خیلی کوتاه و خلاصه بود به نظرم انگار نویسنده فقط میخواسته زود تموم شه ولی موضوع داستان جالب بود خیلی ممنون
از انجایی که در خانواده نظامی هستم داستان رو خیلی رضایت بخش ندیدم بعضی وقتا مجله پلیس میخواندم که داستانی رادر هر چاپ دنبال میکردم اون داستانها بهتراز این موضوع پلیسی بودند
اممممم غم انگیز بود، بعدشم تقریبا تمام رمانای پلیسی ایرانی که خوندم به همین سبکه. بابا به جان خودم همهی پلیسا که خونوادشون بدست تبهکارا کشته نشده! بازم ممنون از نویسنده