کتاب صندوقچه دروغ نوشتهی بابک محمدزاده درآباد، یک داستان رازآلود دربارهی مردی است که مأمور شده با هویتی جعلی وارد زندگی زنی جوان شود تا به ثروت او دست پیدا کند؛ اما نقشه آنطور که انتظار میرود، جلو نمیرود. این رمان معمایی ایرانی تصویری از گذشتههای پنهان، هویتهای ساختگی، روابط پیچیده و روایتی پرکشش از درهمتنیدگی حقیقت و دروغ را به دست میدهد.
دربارهی کتاب صندوقچه دروغ
مهاجری تنها که روزگارش را با دشواری میگذراند، در میان رفتوآمدهای روزمره و مواجهه با مرگ، به صندوقچهای پنهان میرسد که حاوی نامهها و نوشتههایی اسرارآمیز است. سرنخهای پراکنده او را به مردی ثروتمند و بانفوذ میرسانند؛ مردی که پیشنهادی وسوسهانگیز پیش رویش میگذارد: بازی کردن نقشی ساختگی در زندگی زنی جوان که گذشته و ثروتش با رازهای مردی ازدسترفته گره خورده است. کتاب صندوقچه دروغ بابک محمدزاده درآباد یک رمان معمایی ایرانی است که مضامین اجتماعی را با داستانی معمایی گره میزند.
هرچه شخصیت اصلی بیشتر در این بازی فرو میرود، دروغها سنگینتر میشوند و احساسات واقعی جای نقشههای حسابشده را میگیرند. او که مأمور شده با هویتی ساختگی وارد زندگی زنی جوان شود، بهتدریج درگیر ماجرایی میشود که عشق، ارث و طمع در آن به هم گره خوردهاند. ملاقات او با زن در کلبهای دورافتاده در جنگل، نقشهای را که از پیش طراحی شده بود، به مسیری هولناک میکشاند.
صندوقچه دروغ؛ پیوند معما، روانشناسی و جنایت
این رمان از بابک محمدزاده درآباد در کنار روایت معمایی خود، ویژگیهایی از رمان روانشناختی و داستان جنایی را نیز در بر دارد. رازهای خانوادگی، نامههای پنهان، فریب و هویت جعلی، لایهی معمایی داستان را شکل میدهند؛ درحالیکه کشمکشهای درونی شخصیتها، انگیزههای متناقض و بازیهای روانی میان آنها، به روایت بُعدی روانشناختی میبخشد.
از طرف دیگر، خشونت و سوءاستفاده از قدرت، بُعد جنایی داستان را پررنگتر میکند و یک رمان معمایی-جنایی شکل میدهد که کشف حقیقت را با شناخت انگیزهها و رازهای پنهان شخصیتها درهم میآمیزد.
با خرید کتاب صندوقچه دروغ نشر متخصصان رمانی معمایی خواهید خواند که بهتدریج تصویری تازه از شخصیتها و روابطشان میسازد و خواننده را با پرسشهایی دربارهی اعتماد، طمع، مسئولیت و پیامدهای فریب روبهرو میکند. این رمان نشان میدهد چگونه یک دروغ حسابشده میتواند زندگی چند نفر را به مسیری پیشبینیناپذیر بکشاند.
کتاب صندوقچه دروغ برای شما مناسب است اگر
- به رمان معمایی ایرانی و داستانهایی با رازها و سرنخهای پنهان علاقهمندید.
- از خواندن رمان روانشناختی با شخصیتهای چندوجهی، فریب و روابط پیچیده لذت میبرید.
- به رمان معمایی با عناصری از داستان جنایی، فضایی رازآلود و کشمکش بر سر عشق، ثروت و قدرت علاقه دارید.
در بخشی از کتاب صندوقچه دروغ میخوانیم
با صدای زنگ گوشی از خواب پریدم. کل رختخواب و لباسهام خیس عرق شده بود. کمی روی تخت دراز کشیدم تا به خودم بیام. خواب عجیبی دیده بودم و ذهنم هنوز درگیرش بود. یادم نمیاومد آخرین باری که خواب دیده بودم کی بوده؛ بهندرت خواب میدیدم. خواب دیدم یه کشتی بزرگ توی یه اقیانوس آروم و آبی درحال حرکته. تا چشم کار میکرد آب بود و آب؛ اقیانوسی آروم و بیحرکت. کشتی پر از ستونها و دکلهایی بود که قابل شمارش نبودن؛ ارتفاعشون اونقدر بلند بود که سر به آسمون کشیده بودن و نوکشون داخل ابرها بود. روی هر دکل یه ابر سفید بود و من هم روی یکی از ابرهای نرم، برهنه دراز کشیده بودم و از اون بالا همهجا رو تماشا میکردم. حس میکردم این خواب تعبیری داره؛ هرچند کلاً به تعبیر خواب اعتقادی نداشتم. از تخت بلند شدم و رفتم سمت پنجره. هنوز هوا تاریک بود و روشن نشده بود. برف میبارید و زمین رو کاملاً سفید کرده بود. پنجره رو باز کردم و نفس عمیقی کشیدم، ولی بلافاصله از سرما بستمش. بدنم خیس عرق بود.
رفتم حموم و دوش آب گرم گرفتم. حوله بهتن به آشپزخونه رفتم و یه قهوه درست کردم و روی کاناپه نشستم و مشغول خوردن شدم. حواسم به ساعت بود که دیرم نشه و بهموقع آماده بشم و از خونه برم بیرون. سه ماهی از مشغولشدنم به کار میگذشت. آماده شدم و از خونه زدم بیرون و یه سیگار روشن کردم و راه افتادم سمت محل سوارشدن سرویس. هوای خوبی بود و آسمون داشت روشن میشد و دیدن برفها هر لحظه زیباتر میشد. صدای قدمزدن روی برفها حال خوبی بهم میداد. با رسیدن سرویس، سوار شدم. یه روز کاری دیگه شروع شده بود. این سه ماه اونقدر یکنواخت و سریع گذشته بود که مثل یه خواب بود. وقتی رسیدیم، وارد ساختمون شدم و طبق روال مشغول عوضکردن لباسهام شدم. وارد محوطه شدم، بعداز کمی معطلی، بلندگو اسمهامون رو پیج کرد و با دو تا از همکارها سوار ون شدیم.
بله

















