فقط یک قدم دیگر مانده تا رسیدن به بالاترین شاخهی درخت. کتاب شایدهای ماریسول رینی اثر ارین انتراد کلی از رمانهای روانشناسی مناسب برای کودکان و نوجوانان است که ما را با دختری به نام ماریسول آشنا میکند. او میترسد از درخت حیاط خانهشان بالا برود. از زخمی شدن و زمین خوردن وحشت دارد. میداند ترسش بیجاست و باید مثل دوست صمیمیاش، شجاع باشد، اما چگونه؟
دربارهی کتاب شایدهای ماریسول رینی
همه میتوانند از این درخت بالا روند. مامانش، برادرش و بهترین دوستش، جادا. حتی گربهی کوچک و تپلش هم بهسرعت نور به بالاترین جای درخت میرسد. بالا رفتن از درخت در این خانه، برای همه ساده است؛ البته برای همه به جز ماریسول. او با وجود اینکه خودش برای این درخت اسم گذاشت و به همه یاد داد به او نگویند درخت، بلکه بگویند پپینا، نمیتواند حتی به اولین شاخهی آن برسد؛ چون ماریسول از ارتفاع میترسد. کتاب شایدهای ماریسول رینی اثر ارین انتراد کلی ما را به حیاط خانهی ماریسول میبرد؛ جایی که قرار است با پپینا آشنا شویم و ببینیم که ماریسول قرار است با ترسهایش چه کار کند!
ماریسول هر روز پایین درخت میایستد و به جادا که مانند سنجاب از درخت بالا میرود، خیره میماند. او هم دوست دارد شاخههای پپینا را در آغوش بگیرد و بالا و بالاتر برود؛ اما تصور اینکه ممکن است ناگهان از آن بالا به زمین پرتاب شود و استخوانهایش بشکند، او را قانع میکند که روی زمین بماند. خوشبختانه جادا دوست خوب و مهربانی است.
او ماریسول را درک میکند و به او میگوید که اگر با این موضوع مضطرب میشود، لازم نیست خود را آزار دهد و سرزنش کند؛ اما قهرمان کتاب شایدهای ماریسول رینی نشر متخصصان نمیخواهد یک ترسو باشد. او باید بتواند به لانهی پرنده که در بالاترین شاخهی درخت قرار دارد، دست بزند و از افتادن و زخمی شدن نترسد.
داستانهایی برای غلبه بر ترس از ارین انتراد کلی
ماریسول تخیلی قوی و خلاقیت بالایی دارد. او روی همهی وسیلهها اسم میگذارد و برای هر چیزی داستانی جالب میسازد. او در ذهنش ماجراجوییهای هیجانانگیزی دارد، اما هنگامی که نوبت به واقعیت میرسد، پاهایش به زمین میچسبند و نمیتواند تکان بخورد.

او میداند که باید به ترسش غلبه کند، برای همین هنگامی که جادا در کنار اوست، پاهایش را بر تنهی درخت میگذارد و تا اولین شاخه بالا میرود. این کتاب کودک ما را با نخستین قدم این دختر برای غلبه بر ترسش همراه میکند.
شجاع شدن و نترسیدن، هدفی نیست که در یک روز به آن برسیم. برای غلبه بر ترس باید صبور بود و ماریسول میداند که باید بهآرامی این مسیر را طی کند. با خرید شایدهای ماریسول رینی از ارین انتراد کلی، با دختری آشنا میشوید که ترسهایش را باور ندارد و میتواند شجاعت را جایگزین ترس خود کند.
نکوداشتهای کتاب شایدهای ماریسول رینی
- این داستان بینهایت دوستداشتنی است. (آنی باروز، نویسنده)
- داستان شایدهای ماریسول رینی شیرین و قابل درک است. ارین انترادا کلی در این رمان دربارهی شجاعت و دوستی سخن میگوید. هر کس که تاکنون نمیتوانست شجاع باشد، با خواندن این قصه احساس قدرت و اعتمادبهنفس بیشتری خواهد داشت. (NBC News)
کتاب شایدهای ماریسول رینی برای شما مناسب است اگر
- بهدنبال کتاب داستان آموزنده برای کودکان و نوجوانان هستید و میخواهید نحوهی غلبه بر ترس و بالا بردن شجاعت را به فرزند خود بیاموزید.
- کودک 8 تا 12 سالهای را میشناسید که میخواهد کاری را انجام دهد، اما شیوهی مرحلهبهمرحلهی به انجام رساندن آن کار را نمیداند و به اشتباه انتظار دارد که ناگهان به موفقیت برسد.
- در جستوجوی یک رمان روانشناسی کودک هستید تا بتواند شیوهی مواجهه با ترسها را به کودک شما آموزش دهد.
در بخشی از کتاب شایدهای ماریسول رینی میخوانیم
ماریسول محکم سر جاش ایستاده بود و به پرندهها گوش میداد. عاشق صدای جیکجیکشون بود. میخواست بدونه چی میگن. فکر کرد: «حتماً خیلی هیجانانگیزه که یه پرنده باشی». ماریسول پرسید: «اگه میتونستی هر جایی بری، کجا رو ترجیح میدادی؟». جادا جواب داد: «نمیدونم، شاید آتن».
آتن کجاس؟
یونانه.
یونان هم مثل اینجا اینقدر گرمه؟
مطمئن نیستم. بریم از مامانت بپرسیم.
ماریسول و جادا بر این باور بودن که «خانم رینی» باهوشترین کسیه که اونها میشناسن. خانم رینی علاوه بر اینکه علوم پایهی هفتم رو تدریس میکنه، به سه زبان هم مسلطه: انگلیسی، اسپانیایی و تاگالوگ که زبان فیلیپینیهاس؛ جایی که خانم رینی متولد شده.
جادا و ماریسول فقط انگلیسی صحبت میکنن، اما گاهی وقتها بعضی کلمات رو به زبانهای دیگه هم میگن؛ بنابراین، کسی نمیدونه اونها چی میگن؛ مثلاً پارسال وقتی «خانم رابی» بهشون گفت که باید توی کلاس گزارش کتاب ارائه بدن، ماریسول خم شد و توی گوش جادا زمزمه کرد: «فرچت بار»، که به آلمانی یعنی وحشتناکه. ماریسول از اینکه جلوی کلاس حرف بزنه، متنفر بود. دلش پیچوتاب برمیداشت، کف دستهاش عرق میکرد و قلبش تندتند میزد. وقتی جلوی همه قرار میگرفت، کاغذهاش توی دستهاش میلرزیدن و صداش هم میلرزید.
بله




















