جلد کتاب کتاب دیر آمدم...!
۳۰,۰۰۰ تومان
خرید کتاب الکترونیکنسخه نمونه رایگان
هدیه
تا ۵۰٪ تخفیف اولین خرید با کد welcome
جلد کتاب کتاب دیر آمدم...!
کتاب الکترونیک
70 صفحه
EPUB

برای شنیدن کتاب دیر آمدم...! و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.

چرا کتابراه را نصب کنم؟

از رمان و روانشناسی تا کسب‌وکار و تاریخ؛ کتاب‌های الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.

کتاب‌ها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.

حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده می‌کنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشته‌اند.

تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشت‌گذاری و بسیاری قابلیت‌های دیگر، مطالعه را راحت‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌کنند.

معرفی کتاب دیر آمدم...!

بخش هایی از متن کتاب:

ظهر گرم و آفتابی یکی از روزهای اردیبهشت ماه بود . امّا بچه‌ها با شور و هیجان خیلی زیاد در زمین خاکی بدنبال توپ می‌دویدند.

آرش : مهران ! پاس بده.

مهران توپ را به طرف آرش پاس داد و فریاد کشید: شوت کن. بدو پسر!... آفرین ... آفرین ...گُله... گُله... هورا...

در همین هنگام صدای لیلا به گوش رسید: مهران... مهران، مامان کارت داره

مهران در حالی که خیس عرق شده بود به آرش نزدیک شد و نفس نفس زنان گفت: آرش! میای بریم خونه ما ناهار با هم بخوریم؟

آرش با آستین عرق پیشانی‌اش رو پاک کرد و گفت: نه مهران جون  باید برم، مادرم منتظرمه...!

بقیه‌ی بچه‌ها وقتی دیدن آرش و مهران دست از بازی کشیدن، هر کدام به طرفی رفتند.

دوباره لیلا فریاد کشید: مهران بیا دیگه...!

آرش دستی به شانه مهران زد و گفت : برو، مادرت منتظره، تا فر دا.

آرش و مهران دانش آموزان کلاس پنجم ابتدایی هستند. دوستانی صمیمی که از آغاز دبستان با هم بودند.پدر مهران دبیر و نویسنده بود. هر وقت آرش به منزل مهران می‌رفت، از این که پدر مهران با آن‌ها مثل یک دوست هم سن و سال بازی می‌کرد، بسیار لذت می‌برد. آقا نادر مرد سرزنده ای بود  که علاقه‌ی زیادی به بچه‌ها داشت!

پدر آرش هم کارگر شرکت نخ ریسی بود. مردی زحمت کش که صبح زود از خانه درمی آمد و دیر وقت باز می‌گشت. با وجود علاقه‌ی قلبی شدیدی که به فرزندانش داشت، وقت کمی را با آن‌ها می‌گذراند. از زمانی که خواهرها و برادر آرش ازدواج کرده بودند، آرش تنهایی را بیشتر احساس می‌کرد. به خاطر همین اوقات زیادی را با مهران می‌گذراند.

اواخر خرداد بود. آرش و مهران کارنامه‌ی خود را گرفته بودند و راه برگشت مدرسه را با خوشحالی طی می‌کردند. هر دو نمرات خوبی کسب کرده بودند و از این بابت راضی به نظر می‌رسیدند.

 مهران با خوشحالی گفت: بابام به من قول داده که اگر کلاس سوم راهنمایی را با معدل خوب قبول بشم برام کامپیوتر بخره. تو هم بیا با هم بازی کامپیوتری کنیم. باشه؟

مشخصات کتاب الکترونیک

نام کتابکتاب دیر آمدم...!
نویسندهفیروز قربانی یکنمی
ناشر چاپیانتشارات سیادت
سال انتشار۱۳۹۱
فرمت کتابEPUB
تعداد صفحات70
زبانفارسی
شابک978-600-93368-8-3
قیمت کتاب الکترونیک
۳۰,۰۰۰ تومان

موضوع کتابکتاب‌های داستان و رمان اجتماعی ایرانی

کتاب دیر آمدم...! بر اساس قرارداد رسمی با انتشارات سیادت در فروشگاه کتابراه عرضه شده است. تمامی حقوق مادی و معنوی نشر این اثر مطابق قرارداد رعایت شده و سهم ناشر و صاحب اثر از هر خرید به‌صورت قانونی پرداخت می‌شود.

نقد، بررسی و نظرات کتاب دیر آمدم...!

حسن صفری محمودی
۱۳۹۳/۱۱/۱۷
من حسن صفری هستم کتاب دیرآمدم...! نوشته آقای فیروزقربانی یکنمی رامطالعه کردم خیلی کتاب جالب وپرمحتوایی هست واقعالذت بردم خواندن این کتاب رابه همه پدرومادران ومخصوصا برای جوانان ونوجوانان پیشنهادمی کنم/برای هدیه دادن به کسانی که دوستشان داریدازاین کتاب ارزشمنداستفاده نمایید/حسن صفری
حسن صفری محمودی
۱۳۹۳/۱۱/۲۷
کتاب دیرآمدم...! آقای قربانی راخواندم خیلی جالب بود-ازاین کتاب درس عبرت گرفتم-ممنون-محمودی ازاسلام شهر
الهه مهرابی
۱۴۰۴/۰۵/۱۸
غصم گرفت ولی در اخر خوب تموم شد
محمد حسین صالحی
۱۳۹۵/۰۸/۱۳
عالی بود. 🌹
ناصر زمانی
۱۳۹۳/۱۱/۲۸
کتاب خیلی خوبیه ممنونم
ادامه نقد و نظرات کتاب دیر آمدم...!...
👋 سوالی دارید؟