داستانهای ابتدایی کتاب خیلی یکنواخت و کسالتبار بودند، اما داستان آخر خیلی جالب بود. نمیخوام بگم داستانهای دیگه بد بودند، ولی اون کشش و جذابیت لازم رو برای مخاطب ایجاد نمیکردند که دلش بخواد به خوندن ادامه بده. ولی داستان آخر با وجود طولانیتر بودن، طوری بود که نمیتونستید نیمهکاره رهاش کنید.
بجز داستان آخر که کمی هیجان داشت بقیه داستانها همه بد بودن و همه غمگین میشد خیلی روانتر و شیرینتر از این نوشت. انگار نویسنده تحت فشار بوده که این داستانها از قلان کلمه و فلان سطر بیشتر نشود
بجز داستان آخر که کمی هیجان داشت بقیه داستانها همه بد بودن و همه غمگین
میشد خیلی روانتر و شیرینتر از این نوشت. انگار نویسنده تحت فشار بوده که این داستانها از قلان کلمه و فلان سطر بیشتر نشود
خیلی خوب بود هنر نوشتن با استفاده از حس کلمات در عمق وجود نویسنده نمایان بود خیلی دلم میخواد کتاب بازی با زندگی نوشته محمداسماعیل فروزانفر رو در سایت قرار بدن
نوشتهها حس عجیبی دارند. کلمات، احساسهای درونی آدم را تحریک میکنند. تصویرسازی بسیار خوبی آدم را احاطه میکند. من که خیلی خوشم اومد و داستانهایش به دلم نشست. ممنونم
خیلی غصه خوردماز خواندنبعضی داستانها وسوال بزرگی توی سرمهست که چراداستانهای نویسندههای جوان ایرانی اینقدر بوی غموناراحتی میده البته حق هم دارند طفلکیها😔