به جای مقدمه
غزل «حدیث عاشقی» است. حدیثی که در زبان فارسی از قرن هفتم و با تأثیر از شعر عرب، قالبهای دیگر شعری از جمله «قصیده» را ناچار به تسلیم کرد.
«غزل» شعری است سراپا غرق در معشوق. معشوقی که گاه زمینی است و گاه آسمانی؛ گاه در آغوش شاعر است و گاه آنچنان دستنایافتنی که جز نگاه حسرتبار شاعرانه، کسی را توان دیدن و چیدناش نیست. غزل حکایتِ شکایتهای بیپایان نیز هست. شکایتهایی که تلخی شبهای هجران، از شیرینی ایام وصال نیز خواندنیتر است:
در وصل هم ز عشق تو ایگل، در آتشم
عاشق نمیشوی که بدانی چه میکشم!
و اما یکصد غزلی که در این دفتر گرد آمدهاست، هر کدام حاصل ذوق و قریحهی یکصد شاعری است که در زمانها و مکانهای متفاوتی در این سرزمین زیسته و عشق ورزیدهاند. این غزلها حاصل گزینش من در بیش از 20 سال معلمی است. غزلهایی که هرکدام در زمان مطالعه، بیانگر بخشی از احساسات و نقطهنظرات من است. سختی این تلاش در آن بود که میخواستم از هر شاعر فقط یک غزل انتخاب کنم و این یعنی انتخاب یک شاخه گل از یک گلستان. و شاید ایراد کار هم در همین باشد که چرا از شاعرانی چون حافظ، سعدی، صائب، بیدل، خواجو، شهریار و ... این غزل انتخاب شده است و فلان غزل نه؟! اما این انتخاب من است و به یقین هر کسی انتخاب خود را دارد و بدون شک متفاوتتر از این و شاید لطف کار هم در همین باشد.
بله

















