کیم وو چونگ بنیانگذار شرکت موفق دوو در کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست، به شرح مجموعه راهکارهایی میپردازد که علاقهمندان به مدیریت با رجوع به آن، میتوانند کسبوکار موفق خود را پایهریزی کنند. این کتاب موفقیت شغلی نوشتهی یکی از شناخته شدهترین مدیرهای صنعتی شرق اروپاست که موفق شد از دل کرهی فروپاشیدهی بعد از جنگ، یکی از پرسودترین شرکتهای جهان را تاسیس کند.
دربارهی کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست
کیم وو چونگ (Kim Woo-choong)، نویسندهی کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست (Every street is paved with gold: the road to real success) به تفصیل، به شرح جزئیات ریزودرشتی میپردازد که برای موفقیت در کسبوکار ضروری است. وی در کشوری چشم گشود که بعد از سالیان سلطه توسط کشور ژاپن و بعد از جنگی داخلی، در ضعیفترین و فروپاشیدهترین حالت خودش قرار داشت. ولی با روی کار آمدن رئیسجمهور پارک چونگ هی در دههی شصت میلادی و اتخاذ سیاستهای اقتصادی نو، سرنوشت کیم و کشور کره برای همیشه تغییر کرد.
این مدیر جوان با استفاده از حمایتی که دولت با بخشیدن منابع به کارخانهها انجام میداد، شرکت خود را در زمینه پارچه و لباس راهاندازی کرد و بعد تحت فرمان دولت وقت به منظور تمرکز بر صنایع مکانیکی و الکترونیکی، سمتوسوی شرکت عوض شد و موفقیتهای جهانی آن آغاز گشت.
کیم وو چونگ مدیری سختکوش و توانا بود که با خرید شرکتهای درگیر بحران و بهبود سازوکار درونی آنها، بر دایرهی نفوذ و گستردگی محصولات تولیدیاش میافزود. شرکت دوو، آرامآرام به یکی از موفقترین شرکتهای آسیای شرقی بدل شد که در بیش از هشتاد کشور مختلف، شعبه تاسیس کرد. کیم با ورود به صنعتهایی که رقابت کمتری در آنها جریان داشت، با سرعتی بالا به صنایع دوو سرعت بخشید.
او سپس کارخانههای تولید کیف و دستکش را خرید و بعد از مدتی متوجه شد که بعضی از شرکتهای بزرگ کرهای در خدمات مالی فعالیتی ندارند. به همین منظور، در بانکها، شرکهای بیمه و شرکتهای مالی شروع به سرمایهگذاری کرد. چونگ شرکتهای ضعیفتر را میخرید و سپس با احیای آنها، گسترششان میداد. او بهجای غارت و اخراج کارکنان شرکتهای خریداری شده، به آنها دارایی و مدیریت تخصصی تزریق میکرد تا بدین واسطه بتوانند پتانسیل رشد خود را افزایش دهند. او بهطور مداوم بر امکانات و نه دشواریهای موجود تمرکز میکرد.
ذهنیت کارآفرینانه برای ساختن مسیر شغلی
شرکت دوو یکی از شرکتهای خوشهای کره است که نکتهی تفاوتش با دیگران در استفادهی محتاطانهی کیم از سرمایه و منابع مالی بود که به شرکت این امکان را بخشید که در مدت زمانی کوتاه و با سرمایهگذاریهای درست و حتی پرریسک در کشورهای جهان سومی مثل لیبی و ایران، به رشد قابل توجهی دست پیدا کند. کیم در دههی هفتاد میلادی و به پیشنهاد دولت وقت، خرید و مدیریت یکی از شرکتهای زیانده تولید ماشینآلات دولتی را قبول کرد و در مدت نه ماه حضور شبانهروزیاش در کارخانه، سرانجام با درک علل مشکلات، ساختار شرکت را از درون زیرورو کرد و به دوو فرصت ورود به صنعت سنگین آلات را بخشید.
از زمان اوج دوران مدیریت کیم وو چونگ زمان زیادی گذشته و دولت کره هم از نیمههای دههی هشتاد با حرکت به سوی شکل حکومتی دموکراتیکتر، تغییرات قابل توجهی را در شکل مدیریتی، حقوق کارکنان و ساعات کاری تجربه کرده. بنابراین شاید بخشی از سیاستهای مدیریتی کیم دیگر جوابگو نباشد. ولی همچنان این کتاب حوزهی کسب و کار میتواند راهنما و آموزشی عالی برای تمامی افرادی باشد که دوست دارند دستورالعملهایی دست اول را از یکی از موفقترین چهرههای تجارت بخوانند و یاد بگیرند. کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست توسط فاطمه محسنی به فارسی ترجمه شده و انتشارات یوشیتا آن را در ایران به چاپ رسانده است.
کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست برای شما مناسب است اگر
- به افزایش سواد خود در حوزهی مدیریت شغلی علاقهمندید.
- بهعنوان صاحب کسبوکار میخواهید میزان موفقیت و سود شرکتتان را افزایش دهید.
- قصد راهاندازی کسبوکاری را دارید و میخواهید از یکی از موفقترین چهرههای صنعت نکاتی دست اول را یاد بگیرید.
در بخشی از کتاب سنگفرش هر خیابان از طلاست: مسیری به سمت موفقیت حقیقی میخوانیم
در یک روز بارانی، مورچهای در سیلاب گرفتار شد؛ اما خوشبختانه کبوتری که در آن نزدیکی پرواز میکرد، او را دید و دلش به حال مورچه سوخت. کبوتر برگی را در آب انداخت تا مورچه بتواند روی آن سوار شود و نجات پیدا کند. مدتی بعد، همان کبوتر روی شاخهای خوابش برده بود. شکارچیای از راه رسید و اسلحهاش را بهسوی او نشانه گرفت. همان مورچه در آن نزدیکی بود. وقتی اوضاع را دید، پای شکارچی را گاز گرفت. شکارچی از درد فریاد زد و تفنگش را انداخت. کبوتر هم بیدار شد و پرواز کرد. بهاینترتیب، مورچه لطف کبوتر را جبران کرد.
هر انسانی بهنوعی، در زمانی، به کمک نیاز دارد و هیچکس آنقدر بیارزش نیست که نتواند به دیگری کمک کند. ما همه به هم وابستهایم و به یاری هم نیاز داریم. در مسیر کاریام، بارها به اهمیت این اصل پی بردهام. برای مثال، زمانی که تازه شرکت دوو را راهاندازی کرده بودم، با شرکت بازرگانیای در اندونزی به نام «د» معامله داشتیم. آن زمان، ما تقریباً هر نود سانت پارچه را با قیمت هفده سنت به آنها صادر میکردیم؛ اما دولت اندونزی ناگهان محدودیتهایی بر واردات اعمال کرد و قیمت پارچه در بازار داخلی به حدود ده سنت کاهش یافت. طبق قرارداد بلندمدت، «د» راهی برای فسخ قرارداد نداشت و مجبور بود همچنان با قیمت بالاتر از ما خرید کند. من با آگاهی از این شرایط، برای کاهش ضرر آنها، میزان صادرات را کاهش دادم؛ اما شرکت همچنان دچار بحران مالی بود. اگر نمیتوانست سیهزار دلار تأمین کند، بانک آن را تصاحب میکرد؛ ازاینرو شخصاً به اندونزی رفتم و این مبلغ را به آنها دادم. در آن زمان، سرمایۀ ثبتشدۀ شرکت ما فقط دههزار دلار بود و تهیۀ این مبلغ برایمان بسیار سنگین و تصمیمی دشوار بود؛ اما کمتر از یک سال بعد، اوضاع کاملاً عوض شد. بازار اندونزی دوباره باز شد و قیمت پارچه به 36 سنت رسید. قرارداد ما همچنان براساس هفده سنت بود و «د» میتوانست آن را بهصورت قانونی حفظ کند؛ اما آنها پیشنهاد دادند که 35 سنت بپردازند؛ فقط یک سنت کمتر از قیمت بازار. درواقع، ما برای پارچههایی که به قیمت هفده سنت تولید شده بودند، 35 سنت دریافت کردیم و درنهایت بیش از یکمیلیون دلار سود بردیم.
بله























