کتاب خوب و روان و بنوعی ساده بود. تعریف زندگی که یکسره در کش و قوس و فقر طی میشد و راحتی های زندگی در حد زنگ تفریح بود. متاسفانه کم نیستند ادمهایی که بدون توجه به واقعیات زندگی و بدون هیچ مسئولیتی ازدواج میکنند و فکر میکنند وظیفه آن ها فقط نام همسر است. و البته در این داستان با اینکه زن عشق واقعی داشته و هدفش نگهداری زندگی بوده، اشتباهاتی هم داشته که باعث شده زندگی برایش سخت تر شود که بچه دوم و سوم بارزترین آنهاست. ارتباط نامعقول وی هم که به سبب نیاز احساسی او بود مشکلش را دو چندان کرد. در این داستان خوشبختانه زندگی روی خوشش را به وی نشان داد اما همیشه اینطور نمیشود. جز اینکه کتاب یکهو به پایان رسید و میتوانست حداقل جمله ای برای پایان دادن خوب ان بکار بندد، به نظرم ایراد دیگری نداشت چون خود نویسنده هم گفته بود که روال تعریف و نوشتارش کمی متفاوت و ساده است نسبت به دیگر کتابها. و اینکه به نظرم اسم کتاب خیلی هم به داستان نمی آید، و البته که غیر از موارد تکنیکی، هر کسی سلیقه و تفکراتی دارد. از راوی بسیار متشکرم که خیلی خوب کتاب را خواندند و میشد راحت تصویر پردازی کرد.
درود. واقعیتش طرح اولیهی داستان خیلی خوب بود. به نظرم میشد بهتر از این بهش پرداخت و در نهایت هم پایان قشنگ تری براش تصور کرد، ولی من حس کردم نویسنده یک جایی خسته شده و خواسته زودتر کتاب و تموم کنه.