یک درام تلخ که با چاشنی طنز سعی شده، قابل تحمل شود. اجرای و صدای راوی خوب بود. در کتابراه گوش کردم. 💣💣از این جا به بعد داستان تا حدی لو میره، البته خیلی هم مهم نیست چون همه جا خلاصه کتاب جار زده شده. 📌به طور کلی قبول دارم که خانم خانه نقش بسیار مهم و کلیدی در گرم نگهداشتن کانون خانواده و به خصوص روابط زوجین دارد. همانطور که خانم نویسنده هم در اواخر کتاب به روانکاوش اعتراف می کند، بعد از تولد فرزند اول و در طول بارداری فرزند دوم، نسبت به همسرش سرد و بهانه جو شده بوده، ولی به خاطر خدا آیا این توجیه می کند، شوهر برود و آرامش نداشته خانه را در جای دیگر جستجو کند، در حالی که همسر باردارش مشغول نگهداری فرزند اول است؟!!! آیا امثال این فرد، اصلا وجدان دارند؟ این که روزمرگی زندگی و سختی ها و مشکلات باعث شود، زوجین از هم غافل شوند، چیز جدیدی نیست، اما این خودخواهی امانیست وار انسان مدرن واقعاً جدید و نوبر است! 📌دستور غذاها خیلی بامزه و جالب بود. 📌البته تفاوت فرهنگی زیاد داریم، اما اصول انسانی و طنازی ملایم نویسنده باعث میشه، با کتاب به راحتی ارتباط برقرار کنم.
این کتاب از لحاظ طرح یک موضوع مورد بحث و مهم در روابط بین زن و شوهر، میتواند هدف خوبی برای شنوندههایی که به دنبال درک این گونه چالشها هستند باشد. اما کتاب از نظر من کتاب منتخب و پسندیدهای نبود. یک ژانر درام و بی هیجان، بدون فراز و فرود جالب توجه، و یک پایان بی هیجان تر داشت. همین موضوع در کتب کالین هوور نیز بارها مورد توجه قرار گرفته اما آن نویسنده آن را داستان وار تر و جذاب تر به تحریر درآورده به طوری که خواننده تا انتها خسته نمیشود. اما درباره این کتاب حقیقتا چندین بار قصد کردم آن را میانه راه رها کنم و یا اینکه با سرعت چند برابر گوش کنم تا تمام شود. کتاب به عقیده من پر از جزئیات بی اهمیت بود، گویی که انگار از زبان یک فرد پرچانه مطرح شده و اینها زیبایی داستان را تحت شعاع قرار میداد. بیش از حد به جزئیات پخت غذا _که ارتباطی به اصل داستان نداشت_ پرداخته شده بود، و چون این غذاها شاید برای فرهنگ مردم خود نویسنده صرفا مورد استفاده باشد، برای شنوندگان از فرهنگهای دیگر جذابیتی ایجاد نمیکرد. چند باری موضوع ایران از دیدگاه سیاسی در این کتاب مطرح شد که شاید به این دلیل خیلی از شنوندگان سراغ این کتاب رفتند، اما آن موضوعی چندان گیرایی نبود که فردی بخواهد به انگیزه آن این کتاب را مطالعه کند.
چون خودم هم آشپز هتل پنج ستاره و پیشکسوت این کارم به خاطر اسم کتاب تحریک شدم تا مطالعه کنم. ما آشپزها به علت طولانی بودن تایم کاری و اینکه مدت زمان کمتری را میتوانیم در کنار خانواده سپری کنیم به خصوص در تعطیلات مهم مثل اعیاد یا جمعهها ما مجبوریم شیفتهای طولانی تری سر کار باشیم کاملا با روحیه این خانم احساس گناهی که نکرده همزادپنداری میکنم و هر اتفاقی رو حتی اگه مقصر نباشیم خود را سرزنش میکنیم که اگه مثلا خونه بودم یا اگه برا خانواده وقت میزاشتم این حادثه پیش نمیآمد. ولی باید بگم خیانت ربطی به حضور نداشتن در خانه ندارد و به ذات آدمها برمیگردد. در کل رمان بدی نبود مخصوصا اینکه وسط داستان هم دستور پخت غذا و دسر هم داشت ولی انتظارم از نورا افرون بیشتر از این بود و توقع رمان قویتری را داشتم.
با سلام. کتاب به زبان شیوا روزمرگیهای یک خانم وگفته. تا حد زیادی شخصیتها گنگه. علنا متوجه نشدم درس زندگیه. خودسازیه. روانشناسیه طنزه. فقط مثل اینه روی مبل خونه یک غریبه نشستی وداستان زندگیش وبرات تعریف میکنه اموزش خاصی نداره. درسته کتاب و کامل گوش کردم ولی هیچ اموزشی نداشت فقط کاملا عادی داستان بدون هیجان ویکنواخت و گوش کردید البته صدای راوی خیلی خوب بود فقط داستان محتوای اموزنده نداشت
هر زنی یه معجزه است تو زندگی خودش نورا افرون معجزه زندگی همه زن ها. همه ما عشق خالص ایم این کتاب سختی ها رو ناراحتی ها رو به زبان کمدی گفته …. و مطمئن ام خانم ها زنان سرزمین ام با خوندنش لحظه های تلخ زندگیشون رو برای خودشون راحت تر حل می کنند و به زندگی برمیگردند. دوستتون دارم زنان سرزمین ام ایران و مادران ایران زمین
اول از همه بگم صدای راوی عالی عالی بود. ممنونم از کتابراه. اینقدر کتاب حس خوبی داشت ک نگم. جملات جدید و بامزه. توصیفهای خنده دار و آهنگ شاد بین هر فصل از خوبیهای کتاب بود. همه چیز تمام. نثر روان و اینقدر دوسش داشتم وقتی تموم شد ناراحت شدم دلم میخاست طولانی تر بود🥰
برای اولین بار نتونستم کتابى را تمام کنم. به نظرم کتاب حرفی برای گفتن نداشت و هر چه صبر کردم تا بلکه نکته خاصی داشته باشد به جایی نرسیدم. داستان بیشتر شبیه سریالهای ابکى امریکایی هست. از نظر طنز هم به جز چند مورد بانمک چیز دیگرى نداشت.
امتیاز را به خاطر ترجمه و خوانش خوب کتاب دادم.
متاسفانه برای من اصلا خوشایند نبود! دو ستاره را برای خوانش خوب راوی داده ام. داستان هیچ پیامی نداشت، هیچ جذابیتی نداشت! اصلا چرا باید کتاب میشد؟! نه درس اخلاقی داشت نه امکان همذات پنداری میدادنه طنزی داشت، کلا هیچ!
«زندگی خصوصی سرآشپز» فقط دربارهی غذا نیست؛ دربارهی زندگی است، دربارهی طعم تلخ و شیرینِ آدمها. قصهی کسی که در هیاهوی آشپزخانه، دنبال معنای خودش میگردد. هر صفحهاش بوی خاطره و واقعیت میدهد.
عالی، لذت بخش، خوش آیند و کتاب کشش خوبی داشت، داستان تعلیق خوبی داشت، نمیتونستم گوش دادن به کتاب رو متوقف کنم، در کل من اسم اینجور کتابها رو کتابهای زنونه میذارم، برای من خیلی جذاب بود
این کتاب به من کمک کرد که سخت ترین تصمیم زندگیمو بگیرم و فکر نکنم با تصمیم گیریش اتفاق فاجعه ای رخ میده و حتی تا حدودی نگاهم مثل شخصیت اول داستان طنزآلود شد تا حدودی...
اونطوری که باید لذت بخش نبود برام خلاصه کتاب، جلدش، سبک نوشتاریش عالی بود اما انتهای کتاب همش حس میکردم یه چیزی کمه و کتاب باید ادامه میداشت باورم نمیشد تموم شده
بد نبود. فقط در مورد نبش قبر رضاخان من به شدت با این موضوع مخالف هستم. این آدم خلخالی کار بسیار اشتباهی کرد. او آنقدر منفور شد که در دوران مریضیاش هیچ از دوستانش کنارش نبودند
کتاب گنگ آغاز میشود و از افرادی نام میبرد که شما نمیشناسید بعد از دو فصل شما تازه متوجه داستان میشوید و دردهای این زن را درک میکنید و با کتاب همراه میشوید