نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی مگر بدون عشق می‌شود شعر گفت؟ - سارا خوشابی

سما جعفری
۱۴۰۴/۱۲/۲۱
زیاد داستان جالبی نبود. همون محتوای تکراری و همیشگی عشق نافرجام قدیمی که با دیدن فرزندش در آینده و یادآوری خاطرات گذشته حوصله‌ی مخاطب رو سر میبره. شاید برای نوجوون‌ها جذاب باشه، اما به نظرم نویسنده هم میتونند به سراغ موضوعات جدیدتری برند، هم اگر تصمیم دارند در این زمینه کار کنند، لااقل خلاقیت بیشتری به خرج بدن تا کار بهتر بشه. مشابه این داستان رو همه بارها شنیدند و تکرار مکرراته. روایت هم چنگی به دل نمیزد ولی حالت بهت ‌زدگی و تعجب رو خیلی خوب القا میکرد.
فاطمه ابوالی
۱۴۰۴/۱۰/۱۳
من متوجه اون قسمت که میخواد تو ذهنش صحنه رو تکرار کنه نمیشم. متوجه تکرار برداشتن سه شیر پرچرب و تعویض آن با سه شیر کم چرب نمیشم. این که چرا باید دخترک در فروشگاه تنها بماند. چرا از غریبه چیزی قبول کند. چرا باید مسائل شخصی خانه را برای غریبه بازگو کند؟ میتواند عکسی را ناخودآگاه آن قدر خوب به خاطر بسپارد که اگر آن فرد را بیرون ببینید، بتواند تشخیص دهد. در نوشتن داستان همه این جزئیات به ظاهر ساده مهم هستند. سوالات بی جواب هم که بسیارند.
حانیه امان محمدی
۱۴۰۴/۰۲/۱۱
با اینکه کلاً 15 دقیقه بیشتر نیست ولی همون 15 دقیقه هم با سختی میگذره. بعدشم 15 سال، اختلاف سنی نیست بچه باز بودنه. یعنی مثلاً دختره 15 سالش بوده و مرده 30 ساله؟! بعد دختره ناراحته که از دستش داده! اگه به جذاب بودن داستان اهمیت نمیدین حداقل به تاثیری که رو شنونده میذاره اهمیت بدین. امیدوارم کارهای بعدیتون قابل حمایت کردن باشه🌹
احمدی
۱۴۰۴/۰۲/۱۳
در قصه‌ی کتاب صوتی مگر بدون عشق می‌شود شعر گفت؟ نوشته‌ی سارا خوشابی، شاهد بازگشت عشقی ناکام از سال‌های دور هستیم. زنی که خود را به دست روزمرگی سپرده تا هیچ‌چیز از خاطرات و آرزوهای گذشته‌اش به یاد نیاورد، ناگهان عشق قدیمی‌اش را ملاقات می‌کند و به سال‌های دور پرت می‌شود.
مجیدناجی
۱۴۰۴/۰۲/۱۹
داستان روایتی توخالی از فردی بی اراده و بی شخصیت است خانومی که بعد از گذشتن ۱۷یا۱۸ سال از عشق نوجوانی دوباره مرد و معشوق را میبیند با کودک دخترش است. واقعا شرم آوره اینگونه داستانها بیشتر به داستانی جنسی میماند تا عاشقانه.... ممنونم از کتابراه
علی صنعتی
۱۴۰۴/۰۲/۲۰
داستان تلخی بود که البته تو واقعیت هم رخ میده. تو قصه‌های تاریخی ایران نیز مشابه این داستان کم نداشتیم. داستان عشق و علاقه نافرجام دو نفر و ازدواج تحمیلی یا ناچاری که عشقی در آن نیست. در زندگی‌های امروزه هم کم نداریم از این داستان‌ها...
افسانه فخرایی
۱۴۰۴/۱۱/۱۹
داستان روایتی اجتماعی از زندگی روزمره است روان و ساده و ژرف و عمیق از روابط انسانی که عشق هرگز نمی‌میرد حتی اگر گذر زمان سطح صافش را که صیقلی بود کدر کرده باشد روزنه‌ای از نور و گرمای عشق مشهود است.
Negin
۱۴۰۴/۰۵/۱۳
رمان صوتی مگر بدون عشق میشود شعر گفت، داستان خانمی که تو فروشگاه داره خرید می‌کنه که عشق سابقش که ۱۸سال پیش رهاش کرده بوده رو میبینن و از طریق دخترش متوجه میشه مریض شده و برگشته به شهر گرگان
Rahil najafi
۱۴۰۴/۰۲/۲۲
قصه است دیگر اما چه قصه ای کوتاه و دلنشین اصلا آبکی و مسخره نبود در عین کوتاهی شیرین بود و قصه ی خیلی از ما انسانها حتما پیشنهاد می کنم سپاسگزارم کتابراه و راوی
رها زند
۱۴۰۴/۰۲/۱۲
عشق پوشالی که بیشتر حال آدمو بد می کنه. جز تعداد معدودی، علاقه ای به داستانهای ایرانی ندارم، علتش هم همین نحوه داستان نویسی که محتوایی نداره
Mohammad Bagheri
۱۴۰۴/۰۷/۱۷
بر خلاف نظر برخی از دوستان که داستان رو شدیدا منفی قضاوت کردم، فکر می‌کنم اثر خوبی بود، به هرحال این هم ممکن دغدغه کسی باشه.
مریم فارسیانی
۱۴۰۴/۰۴/۲۵
داستان درباره عشق و علاقه نافرجام دو نفر و ازدواج تحمیلی و بدون عشق ک در زندکی‌های انروزی کم نداریم از این داستان ها. ممنون از کتابراه
الهام طاهریان
۱۴۰۴/۰۲/۲۸
بنظر میرسه خانم از زندگی فعلیش راضی نیست و من دوست دارم فکر کنم که دیدن خانواده معشوق قدیمیش در ذهنش رخ داده و واقعی نبوده اینجوری قشنگ تره
پريا رضايي
۱۴۰۴/۰۹/۰۴
با تشکر از تیم محترم کتابراه و خوانشگر محترم کتاب زیبایی است و شنیدنش خالی از لطف نیست.
بهار لاریجانی
۱۴۰۵/۰۱/۰۹
کوتاه اما پر مفهوم و قشنگ بود بسیار لذت بردم
سلمان سروراحمدی
۱۴۰۴/۰۲/۱۱
باسلام و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز واقعا که خسته نباشی قلم جادویی داری
طیبه اسحقی
۱۴۰۴/۰۷/۲۳
جالب بود ولذت بردیم سپاس
melika
۱۴۰۴/۰۴/۱۹
چقدر غمگین بود 😬
👋 سوالی دارید؟