این دو ستاره رو صرفا بخاطر زحمات نویسنده دادم وگرنه خوانش اصلا تعریفی نداشت. متاسفانه ایشان تا حد زیبایی از جذابیت داستانشون کاستند، ای کاش راوی دیگری این کار رو اجرا میکرد. آدم برفی که با عمر کوتاهی که داره، دوست داره زیبا باشه و لذت ببره از زندگیش و مدام شکایت داره از لباس و ظاهر نازیباش ولی آخر سر که آفتاب میزنه، دیگه باید از همه چیز دل بکنه و بره. به نظر من مثل زندگی ماست که عمری شکوه از داشتهها داریم و حسرت نداشتهها رو میخوریم ولی هنگام مرگ همهچیز رو باید بگذاریم و بریم. این دنیا، چه زشت چه زیبا فانی هست و نباید به اون دل بست.
داستان حکایت زندگی کردن انسان است. بنی آدم از هیچ چیز راضی نیست حتی از خالق خود درست مانند آدمبرفی در داستان. انسان خود را مالک و صاحب همه چیز حتی زمین و آسمان و طبیعت و حیات یا زندگی جانوران و گاه هم نوع خود میداند غافل از اینکه اگر برای زمین ۲۴ساعت زمان در نظر بگیریم تمام عمر ما و اجدادمان حتی یک ثانیه هم نیست کوتاهی عمر آدمیزاد واضح وخنددار است اما برای همه ما غرور و غفلت به کمک میآید و باز هم ما خود را صاحب همه چیز میدانیم. زندگی تجربه احساسات انسانی است و در محتوای عشق زمینی و بشر دوستی و گفتار وکردار نیک خلاصه میشود
ممنونم از کتابراه
تشکر میکنم از همه عزیزانی که داستانم را خواندند و به نکات خیلی خوبی اشاره داشتند. در باب گویندگی خودم باید بگویم درسته، خوب از کار درنیامد، و شاید در یک فرصت کوتاه و بدون داشتن ابزار ادیت صدا کار را انجام دادم، اصولا باور دارم یک نویسنده بهتر است خودش داستانش را بگوید گرچه مثل من، گوینده حرفهای نباشد. بازم از همه مثبتهایی که برای داستانم نوشتید، تشکر میکنم.
داستان درباره آدم برفی و مکالمه بین آدم برفی و یک دانشجوی فلسفه در یک روز برفی و سرد هست. آدم برفی در جایی از داستان از سازندهاش که اون رو زشت ساخته ناراحته، بی توجه به اینکه در چند ساعت آینده با تابش خورشید از بین میره و این خوب زندگی کردن و اهمیت دادن به زندگی و لذت بردن از تک تک لحظات زندگی رو به انسان یادآوری میکنه. در کل داستان جالبی نبود.
کتاب صوتی چوب خشکی جوانه زد نوشتهی علیرضا جمشیدی، داستانی دربارهی یک دانشجوی فلسفه است که با یک آدمبرفی ارتباط برقرار میکند و افکار و احساساتش را جویا میشود. آدمبرفی با تمام سادگیاش، چیزهایی از زندگی را به او یادآوری میکند که مدتهاست از یادشان برده...
این که آدم برفی وسطای عمرش میگه الان مهمه واسم که خوشحال باشم و دم دمای مردن میگه دارم میرم و میخوامش چیکار، نشون میده که آدمیزاد دست آخر هم به مراد دلش نمیرسه. این برداشت من و تعبیر نویی بود که در نظرات ندیدمش
کتاب درباره یک دانشجوی فلسفه است که با یک ادم برفی ارتباط برقرار میکنه و افکار و اخساساتش را حویا میشود. ادم برفی چیزهایی از زندگی را به او یاداوری میکند که مدتهاست از یادشان برده. ممنون از کتابراه عزیز
نارضایتی آدمها رو ب تصویر میکشه. ک هر چقدر هم داشته باشد باز ناراضی هستند و گله میکنم. مثل آدم برفی قصه ما ک از اجزای ناراحته و شاکیه ک چرا سازندهاش اونو خوشگل نساخته