کتاب صوتی دیدار در بلوار الیزابت روایتی از اکثر افراد جامعه ماست افرادی که مرگ را دور ودست نیافتنی میدانند ومرگ همیشه برای دیگران است نه آنها. افرادی که مدت زمان زندگی را دراز و طولانی و سالهای سال زندگی را در افکار خود پرورش میدهند. غافل از آنکه مرگ نزدیکتر از رگ گردن است. انسان در ذهن خود در حال ساخت و ساز و کار و تلاش برای رسیدن به اهداف خود است آرزوهایی که در ما توهم جاودانگی ایجاد میکند. برای همین افکار و ذهنیت است که مرگ را فراموش کرده و با تمام وجود به زیبایی و افسون دنیا خیره میشویم. اما زمان مرگ هیچگونه آمادگی نداریم و همین نداشتن آمادگی در ما ترس و وحشت از مرگ را ایجاد میکند....
ممنونم از کتابراه
داستان جالبی بودصدای گوینده بد نبودداستان دربارهی زنی بود که در خیابان قدم میزدکه پاش لب جوبی گرفت و برزمین خوردپدرش را دیدار کرد از دلتنگی از حرفای زیادی که برای پدر داشت سخن گفتاخرش دید که خودش روی زمین افتادهلباسهای که با دقت میخریده الان خاکی هستناون موقعه چه ارزشی داره لباسات چه رنگی یا چه مارکی باشندلش برای همسرش و پسرهاش مسافرتی که قرار بود برن تنگ شدبیشتر حس داخل کما بودن داشتوقتی داشت میرفت که از دنیا کنده بشهصدای شوهر و پسرهاشو شنیدبه پدرش گفت پدر زوده و برگشتممنون از کتابراه عزیز
درود. داستان نسبتا خوبی بود اما کشش کافی را نداشت. راوی هم خیلی بی احساس داستان را روایت کرد. متن نوشته از کلمات ساده استفاده شده بود و در کل داستان مورد پسند من نبود.
اما از ناشر صوتی این کتاب، مجموعهی چوک تشکر میکنم. جملهای که در ابتدای هر کتاب بیان میشود واقعا شاهکار به حساب میآید...
داستان دانهی انسان است و تا انسان هست این دانه سبز خواهد شد. واقعا فوق العاده زیبا و پر معناست.
در رابطه با شنیدن این کتاب، بله شنیدن این کتاب برای یک بار ارزش دارد.
داستان در مورد خانمی هست که بعد از خریدن کتاب از خیابان انقلاب، پیاده میره بلوار الیزابت یا بلوار کشاورز فعلی و زمانی که حواسش پرت نگاه به زوج جوانی هست که رو نیمکت نشستن و خوش و بش میکنن پاش گیر میکنه و زمین میخوره و جمجمهاش میشکنه و به کما میره. در حالت کما پدرش که فوت شده رو میبینه ولی نهایتا بخاطر عشقش به فرزندانش و زندگی از کما بیرون میاد
داستان دربارهی مرگ و گذر از این جهان و ورود به جهان باقی هست. به زیبایی این رو نشون میده که هیچکس نمیدونه زمان مرگش کی میرسه و ممکنه بخاطر حادثهای ساده در حد زمین خوردن زندگی پایان پیدا کنه. البته میتونست جذابتر از این هم نوشته بشه. متاسفانه روایت بی حس و حال هم آسیب بدی به داستان زد و زحمات نویسنده رو بی اثر کرد.
موضوع در مورد مرگ و کسانی که مرگ رو دور میبینن بود. ولی خیلی ضعیف بیان شده بود کپی از روی همهی داستانهای این شکلی بود چیز جالب یا جدیدی که آدم رو به گوش کردن ترغیب کنه وجود نداشت صدای گوینده بد نبود ولی لحن خوندن بد بود مخصوصا وقتی پدر پدر میکرد آدم یکم خندش میگرفت حتی.
من را یاد پیاده رویهای خودم در بلوار کشاورز در دوران دانشجویی انداخت. بلوار کشاورز، پارک لاله، میدون ولیعصر، کافهها و رستورانها، سینماها و حتی کله پاچه پزی خ فلسطین و.... خاطرات خوشی بودند. کلیت موضوع داستان خوب بود، گویندگی هم در حد متوسط.
داستانیست بسیار ساده از دختری که دوستی ندارد و به جای آن سگ خیسی را که به سطل ذباله بسته شده است را برای انسان دوستی نجات و دوست ویار خود در تنهایی هایش میکند. در کنار این سگ با دیگر صاحبان سگ همکلام میشود و سرگرمی شبانهای برای خود و قدم زدنهایش فراعم میکند.
کتاب صوتی دیدار در بلوار الیزابت نوشتهی آرزو معظمی، داستانی کوتاه دربارهی زنی است که در یک روز زیبای بهاری در حال قدم زدن در فضای سبز میان بلوار کشاورز است که ناگهان اتفاق عجیبی برایش رخ میدهد و او را به جاهای ناشناختهای میبرد...
داستان در مورد تصورات ذهنی فردیه که طی حادثهای در مرز بین مرگ و زندگی وقت میگذرونه. سرعت خوندن داستان صوتی در حد تعادل نبود و لازم بود سرعت گویش رو از تنظیمات کتاب صوتی تغییر بدم. بهر حال شنیدنش برام جذاب نبود.
داستان پیشبینیپذیر بود و گوینده لحن بیاحساس و نامتناسب با متن داشت اما حاوی پیام مهمی بود که چیزهایی که در این دنیا باارزش میشماریم در نبود ما چه بیارزش هستند. پس این ما هستیم که ارزشمندیم.
کتاب داستانی کوتاه درباره زنی است که در یک روز زیبای بهاری در حال قدم زدم در فضای سبز بلوار است که ناگهان اتفاق عحیبی برایشرخ میدهد و او را به جاهای ناشناخته میبرد. ممنون از کتابراه
کتاب آنچنان جذابیتی نداشت و کششی نداشت که انسان را جذب کند. شاید یکی از دلایلش، صدای خواننده بود. اما کتابها زیبا هستند و باید آنها را شنید. ممنون از کتابراه.
این رمان با دختر داستانش خواسته زندگی ما آدمها رو ب تصویر بکشه ک چقدر ب این دنیا و چیزهای دیگه اهمیت میدیم در صورتی ک موقع مرگ هیچ کدوم از اینا ارزشی ندارن
ممنونم از کتابراه