مادری که دختر زیبا و دوست داشتنی اش به دست یک قاتل زنجیره ای مورد تجاوز قرار گرفته و سپس کشته شده هر هفته به ملاقات قاتل او که اصلاً اظهار پشیمانی نمیکند؛ میرود و با او طرح دوستی میریزد که واقعا شگفت انگیز است زمانی که بعد از دوسال کاملا به او نزدیک می شود و از مشکلات بچگی و نوجوانی او سر در میاورد میخواهد که زن را به جای مادری که به او ظلم کرده بپذیرد مرد به شدت منقلب میشود و به گریه شدید میافتد و با صدای بلند و هق هق گریه از زن میخواهد که او را ببخشد وقتی مرد به دنیای انسانها قدم میگذارد و دلش به رحم میآید زن از آن جا میرود و پیغام میدهد به جهنم انسان ها خوش آمدی. این داستان تاثیر عمیقی روی من گذاشت واقعاً انسان حقیقی بودن و زندگی در این دنیای کثیف و پر از تعفن مانند جهنم است.
اسپویل:
کتاب با یه شروع خوب و طرح مسئله قوی شروع کرد ملاقات با یه قاتل سریالیای که به زنها تجاوز میکرد و اونا رو میکشت، به اتهام قتل ۱۵ زن محکوم شده بود شخصیت اصلی داستان زنی است که دختر خودش مقتول سوم بود و با وجود درد زیاد و حجم آسیب به مدت ۲ سال به ملاقات قاتل رفت و در آخر با پیدا کردن یه راه حل روانشناسی و بازگشت به ناخودآگاه قاتل تونست اونو از قالب شخصیتی که برای ستیز با جامعه ساخته بود نجات بده هر چند قاتل دیگه مجبوره که با پشیمانی و رنج کنار بیاد و با ماهیت اصلی یک انسان زندگی کنه و مسئولیت جنایتش و قبول کنه ولی از زیر بار اون نقاب ببر خلاص شد، شخصیتی که ساخته بود برای تسکین طرد شدن از طرف مادرش بود و بهای اون خودفروشی خودش و ۱۵ تجاوز و قتل بود
بی خودی نیست که میگویند دانش روانشناسی اگر در دست نااهل بیافته میتونه از خنجر بدتر باشه! ای وای من... الیز روانکاو نبود اما از راهکارهایی شبیه آنچه که در روابط ابژه و گاهی هم طرحواره درمانی استفاده میشه برای کمک به شفابخشی خود واقعی یا کودک آسیب پذیر افراد استفاده کرد تا انتقام بگیره... هرچند خودش هم آسیب دیده بود اما انتقامش از کودک درون سام ناجوانمردانه بود... حالا من هر چی بگم داستان را اسپویل میکنه. من اولش داستان اصلا برام جالب نبود تا وسطای داستان که تازه مشخص شد که چه خبر است. روایت داستان هم خیلی خوب بود.
اریک امانوئل اشمیت، یکی از نویسنده های مورد علاقه منه و کتابهاش به معنای کلمه شاهکار هستند. دید وسیعی نسبت به مسائل ریز و درشت زندگی داره که تمامی جوانب رو در نظر میگیره و با ملایمت باعث میشه خواننده همذات پنداری کنه و همش بپرسه اگر من بودم چی؟ و اما این کتاب برعکس بقیه ی کتابهاش اون فضای رنگی و زیبا و رویایی که انتظار داشتم رو نداره و رئال تره که شخصا سورپرایزم کرد. با اینحال باز هم تاریکی رو در کنار روشنایی قرار داده و خواننده رو به تامل وامیداره. لذت بردم. خوانش کتاب هم عالی بود.
داستان پردازی اش عالی بود، حس قرار گرفتن در موقعیت رو به آدم می داد و در عین حال به مقوله خیلی جالب و درستی اشاره کرد؛ ((انتقام بخشش))، که البته من در مقیاس های کوچکتر (نسبت به موضوع داستان) امتحان اش کردم و کاملاً جواب میده! واقعاً گاهی حتی نه به قیمت دیدن زجر خاطی، بلکه صرف دیدن انتباه اون فرد نسبت به خطاش، حاضر میشی ببخشیش... و در نهایت خیلی بی رحمانه (و درست) تموم شد!! به جهنم خوش اومدی!! 👏🏻👏🏻
یه داستان جنایی_معمایی_روانشناختی ضعیف وکند که حاشیه نویسی و زیاده گویی بسیار داره. داستان درباره سام، مردی که پونزده دختر رو بهشون تجاوز کرده و کشته بود. الیز زنی که دخترش لوور سومین طعمه سام بوده به دیدن سام در زندان میره و در واثع خواننده نمیتونه درک کنه چرا باید یه زن به دیدن قاتل دخترش بره وبا ملایمت وآرامش باهاش صحبت کنه واز اونطرف ارتباط الیز با گربهای وحشی که خواننده رو خسته و از ماجرا پرت میکنه. کلا داستان دلچسبی نیست
کتاب خوبی بود. هر گناهی مجازات خودش رو داره و چقدر خوبه که شخص گناهکار اعدام نشه تا تاوان اشتباهاتش رو پس بده. مرگ گناهکار فقط اون رو از عذاب وجدان آزاد می کنه اما موندن و تاوان دادن به عدالت نزدیکتره. از انتقام یا شاید آگاهی بخشی الیز خوشم اومد. قرار نبود کسی که زخمی به اون عمیقی بهش زده بود در آرامش نسبی زندگی کنه... کتاب ارزش گوش دادن و وقت گذاشتن رو داشت.
مادر زخم خورده ای که خودش شبیه قاتل دخترش عمل میکنه. چقدر حس انتقام روان این مادر را به زنجیر کشیده بود که از هر وسیله ای حتی زنانگیش برای عذاب روحی قاتل استفاده میکنه. دو سال از زندگی خودش رو صرف این شکنجه بکنه. خودش تو ذهن قاتل جای مادرش جا بزنه و بعد در شکنجه روحی رهاش کنه. چه بیمار خطرناکی!!! حتی بدتر از قاتل. حالم از شخصیت زن داستان بهم خورد.
اول از همه خطاب به کتاب راه میگم که لطفا نظراتی که حاوی اسپویل هست رو منتشر نکنید بعضی نظرات میان و کل کتاب رو برای بقیه خراب میکنند نمونش نظر اخری هست که منتشر شده و اگر خونده بودمش تمام مزه کتاب که در قسمت اخرش هست برام از بین میرفت در مورد خود کتاب باید بگم که داستانی متفاوت از انتقام گرفتن و بخشش هست و جالب بود
مادری که گربه ای رو نجات میده و روح بسیار زخمیِ قاتل سریالی رو به آتش میکشه... در اوج جنون حیوانی خودش به فردی (که اعتراف میکنه حیوان هست) انسانیت میبخشه برای زجر بیشتر در زندان... آیا اسم این بخشش هست؟! حیوانات از روی غریزه شون شکار میکنن و انسانها....
تمامی مشکلات روحی و روانی بزرگسالی ریشه در عقده های دوران کودکی دارد حس انتقام از جنس زن به دلیل طرد شدن در دوران کودکی از سمت شخصیتهای زنان زندگی شخص قاتل و انتقام الیز هم بسیار دقیق و روانکاوانه بود
کتاب خوبی بود. نتوانستم بعنوان مادر درک کنم انتقام خوبی گرفت یا نه اما همینکه به سام معنای وابستگی و دلبستگی رو فهموند خوشم اومد
دیدن چند بارهی قاتل عزیزترین کس آدم و مصاحبه با اون به مدت طولانی دردناکه
انسان در طول زندگیش، با چه داستانهایی که روبرو نمیشه و نحوه تعاملش با این داستانها، فراز و نشیبها و احساسات گوناگون، شگفت انگیزه. کتاب من رو به فکر فرو برد و راوی هم عالی بودن. ممنون از کتابراه.
داستانی پرکشش و احساسی که بین خشم، درد و بخشش در نوسانه. نویسنده خیلی خوب تونسته احساسات متضاد شخصیتها رو نشون بده و آدم رو باهاشون همراه کنه. از اون داستانهاییه که تا آخرش کنجکاوی بدونی چی میشه
معمولا کتابهای اشمیت بسیار زیبا و جذاب است یعنی داستان بقدری زیباست که شما از همون ابتدا جذب کتاب میشوید حتی اگر داستان تلخ هم باشد کاملا جذاب و حرفهای است وآدمو همیشه تشنه نگه میدارد🙏😍
انتقام یک زن حیوان صفت از قاتل روانی دخترش. وقتی ما میگیم در قصاص حیات هست برای همینه. جلوی چنین وحشیگری هایی رو میگیره. ما مسلمانها یا می بخشیم، یا قصاص میکنیم که البته توصیه به بخشش شده زمانی که امکانش باشه. زندانی کردن یک نفر تا آخر عمر مجازات وحشیانه ایه.