کتاب صوتی اگر برف از باریدن باز نایستد را با صدای اقای رضوانی شنیدم و لذت بردم رمان درباره دو خانواده ارمنی پیش از انقلاب هست این دو خانواده که روی هم چهار فرزند دارند نسبت دوری هم با هم دارند پسران این دو خانواده یعنی زاون و سارو با هم دوست هستند. زاون دلباختهی خواهر سارو آناهید است و پدر آناهید مرد متعصب و سختگیری ست که به خاطر تعصبات مذهبیاش طبقهی بالای یک کلیسای فرسوده را به او دادهاند تا با خانوادهاش آن جا زندگی کند و زاون با مادرش تنها زندگی میکند و اسمی از پدرش اورده نمیشود مگر در یک جمله که پدرش انها را رها کرده و زندگی جدیدی را اغاز کرده حالا زاون روزهایی از کودکی را به خاطر میآورد که با سارو و آناهید و ژولیت و بچههای دیگر در حیاط کوچک همین کلیسا بازی میکردند و بعد از بزرگ شدن شان بین سارو و زاون جدایی میافتد و تعصبات و جهل زندگی خانواده سارو را دچار مشکل میکند و رمان حول محور زندگی اینها میگذرد البته از نظر من زاون راه درستی را انتخاب نکرد و داستان بصورت ناقص و با پایان باز به اخر رسید این کتاب در سطح معمولی و برای یکبار شنیدن خوب بود. ممنون
روبرت صفاریان علاوه بر اینکه دستی برقلم دارد در حوزه ترجمه و به خصوص ترجمهی آثار مروبط به فیلم و سینما آثاری را به چاپ رسانده است. او در کتاب پیش رو خاطرات کودکی را به احوالات بزرگسالی پیوند میدهد. آن چه در کودکی هر فرد شکل میگیرد، هر نوع دوستی و خاطره و حتی خیال، تا آخر عمر همراه آدمی میماند و چه بسا خاطرات مشترک اثرات گوناگون بر افراد دخیل آن داشته باشد، و دور نباشد که تجربهی پسر بچهای از شب مهمانی خانهی دوستش برای خواهر آن دوست تجربهی دیگری باشد و سخت است تصور همهی این خاطرات و تاثرات مختلف زیرا که افراد به هر کجای این عالم پراکنده میشوند.
داستان واقعی و درواقع روایت دو زندگی از هموطنان ارمنی ایران بود. هم جالب و هم غمگین. اینکه از ایران مجبور شدند بروند و اتفاقاتی که برایشان افتاده بود شنیدنی بود. هم افکار کهنه هم نو درگیری دو نسل با افکار مختلف. غمگین بود چون اتفاقات خوبی چه در قدیم و چه درمهاجرت برایشان نیفتاده بود. اسم داستان فقط کلمه ای بود که در بخشی از داستان گفته میشه. در مجموع داستان تلخی داشت ولی ارزش یکبار گوش کردن را دارد. از جناب رضوانی هم که مثل همیشه با صدا و لحن خوبشان به داستان جان دادند، متشکرم
فکر میکنم اشتباهی تو ژانر عاشقانه دسته بندی شده چون فقط تو چند بخش انتهائی کمی به این موضوع پرداخته شده، بیشتر داستان حول وضعیت روحی و روانی پسر خانواده ارمنی است، در مورد تأثیر انقلاب اسلامی در زندگی ارامنه چیز خاصی مطرح نشد، موسیقی نازیبا و نسبتا طولانی ابتدای هر بخش آزاردهنده و لحن آقای رضوانی تکراری و کسل کننده بود، داستان پایانی مبهم و ناتمام داشت.