تقریبا داستان خوبی بود نویسنده ای که به دنبال سوژه میگردد و همراه با داش آکل به مکانی میرود که پر از سوژه برای داستان نویسی است. از خلاقیت و قدرت تخیل قوی نویسنده خوشم آمد شبیه این قصه را جایی نشنیده بودم و در نوع خودش منحصر به فرد است اما داستان داش آکل برای من یک جورهایی مقدس است و برای همین و خیلی از این مسئله که نویسنده قصد داشت داستان را بازنویسی کند خوشم نیامد خصوصا این که عشق داش آکل مرجان از نوع عشق های افلاطونی است و به همین دلیل از این که نتوانست در مدت زمان مقرر قصه را به سرانجام برساند خوشحال شدم. البته این که داش آکل به ازدواج مرجان اشاره میکند نیز یادآور مروت و جوانمردی اوست، حتی پیشنهاد طلاق مرجان هم به نظرم منطقی نبود زیرا شخصیت عاشق و مهربان داش آکل آن هم با مرامی که از وی سراغ داریم نمیپذیرد که معشوقش لحظه ای ناراحت شود و یا آزاری ببیند. پایان قصه هم کمی گیج کننده بود و این را دوست نداشتم.
تقریبا داستان خوبی بود. نویسنده ای که به دنبال سوژه میگردد و همراه با داش آکل به مکانی میرود که پر از سوژه برای داستان نویسی است. از خلاقیت و قدرت تخیل قوی نویسنده خوشم آمد. شبیه این قصه را جایی نشنیده بودم و در نوع خودش منحصر به فرد است. اما داستان داش آکل برای من یک جورهایی مقدس است و برای همین خیلی از این مسئله که نویسنده قصد داشت داستان را بازنویسی کند، خوشم نیامد. خصوصا این که عشق داش آکل و مرجان، از نوع عشق های افلاطونی است و به همین دلیل، از این که نتوانست در مدت زمان مقرر قصه را به سرانجام برساند، خوشحال شدم. البته این که داش آکل به ازدواج مرجان اشاره میکند نیز، یادآور مروت و جوانمردی اوست، حتی پیشنهاد طلاق مرجان هم به نظرم منطقی نبود، زیرا شخصیت عاشق و مهربان داش آکل، آن هم با مرامی که از وی سراغ داریم، نمیپذیرد که معشوقش لحظه ای ناراحت شود و یا آزاری ببیند. پایان قصه هم کمی گیج کننده بود و این را دوست نداشتم.
داستان در مورد خانم نویسنده هست که برای پیدا کردن موضوع داستان به محله میرود در آن جا یک مرد که به او داداش آکل میگفتند و پهلوان بود آشنا میشود رد که با لهجه صحبت میکرد گفت آبجی سوژه میخوای یا داستان؟ و خانم جواب میدهد سوژه. او زن را به مکانی میبرد که در ساختمانی بزرگ وضچههایی وجود دارد که از آنها بخار بلند میشود و پر از سوژه هست. سوژه یعنی حوادث واقعی و موضوعات مختلفی را میبیند اما هیچ کدام برای خوشایند نیست مثلاً نوشتن داستان در مورد ظلم به کودک ا در مورد رباتها یا ناامیدی و کشتن و... سرانجام تصمیم میگیرد داستان همان مرد یعنی داداش آکور را بنویسد که در گذشته عاشق کسی بوده ولی به آن نرسیده میخواهد در داستان به هم برسند. داستان بسیار زیبایی بودو موضوع آن برای من که تا به حال کتابهای زیادی خواندهام جدید بود و تا به حال نشنیده بودم.
باسلام داستان آخرین سوژه قصه ای کاملا تخیلی بود. نویسنده خانمی است که در افکارش به داش اکل برمیخورد واز پهلوان برای پیدا کردن سوژه ای جدید کمک میخواهد نویسنده بسیار زیبا خواننده را از کوچه ها می گذارند تا به منزل صاب سوژه برسد وزیباتر ازآن در حوضچه های آبی که هریک مخصوص یک سوژه بودنددنبال سوژه میگردند نویسنده داستانش را به آخر نرسانید تا پرنده خیال خواننده خودش به پرواز درآیدو برهر کوی که خوش آمدش هست بنشیند. باسپاس فراوان از دست اندرکاران کتابراه
در ازن داستانذ، به اعتراف نویسنده ایشان در پیدا کردن موضپع برای نوشتن بسیار سخت گرفته و همین برای وی چالشی پیش رویش قرار داده است همان گونه که در طول داستان پیش میرویم نویسنده بازیگر داستان به این موضوع میرسد که انتخاب موضوع برای نوشتن انچنان که مینمایذ سخت نیست بلکه انقدر دم دستی است که فقط چشمها را باید شست جور دیگر باید دید، فقط نیاز مند کمی توجه و در اخر یک پرداخت خوب کنی رنگ و لعاب ودر پایان انگیزش احساس...
با سلام و تشکر
کتاب صوتی آخرین سوژه اثر مهناز پارسا، خود سوژهای عجیب و کمتر شنیده شده دارد. در این داستان، قصهی زنی را میشنویم که از پهلوان خوشمرام و دستفروش محل، که کارش فروش سوژه است، سوژهای خاص میخواهد تا داستانی دربارهاش بنویسد. پهلوان که همان داش آکل باشد، در بساطش سوژههای فراوانی دارد، اما متاعی که چشم زن را بگیرد نزد داش آکل پیدا نمیشود. آخر زن سوژهای بکر میخواهد که به نابی شراب شیراز باشد.......
داستان در مورد یک نویسنده بود که با همراهی داش آکل به دنبال سوژه جدید میگرده خلاقیت نویسنده جالب بود اما در مورد راوی من نظرم اینه که نیازی نیست خانم راوی وقتی میخواد جای داش آکل حرف بزنه صداشو کلفت کنه خب این صدا که مردونه نمیشه شبیه مدل حرف زدن کاراکترهایی مثل داش آکل هم که نمیشه پس همونجوری ساده بیان بشه بهتر نیست؟
داستان خوب،، و از ابتدا گیرایی داشت
قوه تخیل نویسنده خیلی روءیایی و جالب بود، انگار خودت اونجا حضور داری و داش اً کل نویسنده وحوض چهها رو احساس میکنی واینکه دلت میخواد تویی ک اونجا هستی اجازه داشتی دست میکردی توی حوض چهها و چند تا سوژه برای خوندن انتخاب میکردی من ب نوبه خودم داستان رو دوست داشتم
به نظر من جالب بود داستانی زاییدهی تخیل یک نویسنده که دنبال سوژه میگرده یعنی تخیل در تخیل. وبالاخره نویسنده موردنظر در خانه صاب سوژهها بعلت تخطی از قانون زمان ماندگار میشه و میشه جزئی از افرادی که قبل از او یه آن جا آمده و احتمالا سرنوشتشان مشابه او بوده، شاید یک روح.
داستان در مورد نویسندهای است که با قهرمانهای قصهها زندگی میکند و به کمک آنان داستانهای بعدی خود را نگارش میکند به نوعی از آنها کمک میگیرد یا الهام میگیرد. آخر داستانش بسته نشد که منظور این بود که این روند برای نویسنده ادامه دار است. ممنونم از تمام عزیزان روشنایی گستر کتابراه
ایده جالبی بود ولیای کاش میشد سرنوشت آدم دوباره نوشته میشد. البته توی کتاب کتابخانه نیمه شب که در مورد دنیای موازی بود به این موضوع اشاره شده بود که آدم به تعداد انتخابهایی که میکنه زندگی هم میکنه. کتاب جالبی بود
خطر اسپویل :
داستان در مورد دختری که دنبال سوژه میگرده برای نوشتن داستان با پهلوان میرن تو دنیای سوژه ها متاسفانه دختر نمیتونه طبق قانون اونجا عمل کنه و تو زمان مقرر اونجا رو ترک کنه. برا همین برای همیشه اونجا گیر میافته
داستان درباره نویسندهای است که با قهرمانان قصه زندگی میکند و به کمک انها داستانهای بعدی خود را نگارش میکند به نوعی از انها کمک یا الهام میگیرد، ممنون از کتابراه عزیز
داستان بدی نبود اما براساس واقعیت نبود و یه داستان توهمی بود. فقط اون داستانهایی که خانمه برمیداشت که بنویسه و نمینوشت واقعی بودند اما خوب هیچ کدوم رو ادامه نداد.