کتاب خودمان تمامش میکنیم از کالین هوور یه رمان احساسی و جذابه که وقتی شروع به خوندنش کنی، واقعاً دیگه نمیتونی بذاریش زمین. داستان از زندگی دختری به اسم لیلی شروع میشه که تازه داره زندگی خودش رو میسازه و با کلی تجربههای تازه و پیچیدگیهای احساسی روبهرو میشه. چیزی که به نظرم این کتاب رو خاص میکنه، اینه که خیلی واقعگرایانه به موضوعات سختی مثل عشق، تصمیمگیری تو روابط، و احترام به خود میپردازه، بدون اینکه بخواد زیادی تلخ یا رویایی باشه.
کالین هوور این قصه رو طوری نوشته که انگار داری داستان زندگی یکی از دوستای نزدیکت رو میخونی. ما توی داستان، با لحظات قشنگ و شیرین لیلی همراه میشیم و در عین حال لحظات سخت و دلخراشش رو هم احساس میکنیم. انگار خودت هم کنار لیلی هستی و باهاش نفس میکشی، میخندی، و گاهی هم دلات میگیره.
این کتاب فقط یه داستان عاشقانه ساده نیست؛ انگار یه یادآوریه که حتی تو سختترین شرایط هم میتونیم تصمیمهایی بگیریم که به نفع خودمونه و به ما قدرت میده. پایان ما یه جوری تلنگر میزنه که یادت باشه همیشه ارزش خودت رو بدونی و توی روابطت حد و مرز داشته باشی.
اگر دنبال یه رمانی هستی که هم سرگرم بشی، هم چیزای تازهای دربارهی خودت و روابط یاد بگیری، پایان ما واقعاً ارزش خوندن داره. آماده باش که هم بخندی، هم شاید اشک بریزی، چون این کتاب عمیقاً با احساساتت بازی میکنه!
طبق توقعی که از این نویسنده میرفت، این کتاب نیز مانند دیگر آثار او زیبا و آموزنده بود. برای جوانانی که نیازمند شناخت و آگاهی کافی در روابط احساسی خود هستند کتاب مناسبی است و میتواند بعدی از آگاهی در رابطه کاملا پوشش دهد. میشود گفت که خواننده سوار بر موج داستان شده و قادر میشود تا خود را جای شخصیت اصلی گذاشته و با مسائلش مواجه شود، سپس همراه او به ناچاری رسیده و در انتها از این که او توانست بر مشکل خود غلبه کند احساس غرور کند، چرا که همانطور که در کتاب اشاره شده بود، بسیاری از افراد در شرایط مشابه، جسارت کافی برای اتخاذ تصمیم درست را ندارند و در نتیجه در یک حلقه تمام ناشدنی از مشکلات اسیر میشوند. اما این کتاب به خوبی نشان داد که با یک تصمیم سخت اما درست، چگونه میتوان به دایره اسارت ذهنی غلبه کرد و پیروز شد.
**اسپویل**کتاب خیلی قشنگی بود، ولی بنظرم لیلی جسارت تصمیم گیری نهایی رو داشت چون میدونست اون بیرون کسی هست که بتونه جایگزین رایل باشه و بلافاصله رفت سراغ اون، اگه کسی منتظرش نبود من فکر میکنم خیلی زیاد ممکن بود برگرده به رایل، و خشونتهای رایل توجیه ناپذیر بود ولی اون بین هربار که اتفاقی بینشون افتاد بخاطر حضور اطلس بود و اثبات اینکه لیلی هنوز به اون فکر میکرد که هرشخصی عصبی میشه (نه با خشونت فیزیکی) میتونست باز فرصتی بهش بده داستان اینجوری پیش رفت که انگار باید تمام مردهای شبیه رایل دور انداخته بشن و محکوم به تنهایی هستن...
داستان بسیار خوبی بود که با گویندگی حرفهای گویندگانش واقعا در دل داستان قرار میگرفتی و کمتر از دیدن فیلمش نبود...
از طرفی به شجاعت شکستن چرخههای اشتباه در زندگی میپردازه و اینو یادآور میشه برای خوب بودن در زندگی (نیازی نیست خودت و مرزهای زندگیتو بارها وبارها به بهانه عشقی که دیگری میخاد بهت بده نادیده بگیری) و نقش قربانی و بپذیری...
به نظرم این کتاب بخوبی یاد میده چطور تمام قد برای رابطه سالم از رابطه سمی با تمام جذابیتهاش دربیایی و برای من ارزشمند تلاش کنی و این خودتی که عشق واقعی و به خودت میدی... 🌱👌🏻
واقعیتش امروز که این کتابرو تموم کردم خیلی حسهای متضادی داشتم، هم دوستش داشتم هم نداشتم، شاید انقدر خوب بود که انقدر تحت تاثیر گذاشته منو، شایدم دلم نمیخواست این پایان رو داشته باشه، (خطر اسپویل ازینجا به بعد) من خودم زنی هستم که توسط همسرم کتک زیاد خوردم، اما ما لحظات عاشقانه نداشتیم، اون عاشق من نبود، برام انقدر سنگ تموم نمیذاشت و سر هر مسئلهای که بروفق مرادش نبود منو میزد، ولی نتونستم درک کنم این زن رو، به نظرم نباید رایل رو رها میکرد، اذیتم کرد این کتاب..
خیلی زیاد این کتابو دوست داشتم. به زنان سرزمینم فکر کردم که سالیان سال کتک خوردن از همسرانشونو میپذیرفتن و صبوری کردن رو امتیاز میدونستن. سوختن و ساختن. این کتاب همه چیزش خوب بود. از گوینده ها تا روند داستان. چالشهاش. اینکه لی لی زمانی رسید که تونست رفتار گذشته مادرش رو درک کنه. اینکه مادرش بهش گفت مراقب محدوده خط قرمزش هاش باشه. این کتاب حرف برای گفتن داره. لذت بردم ازش و ممنونم ازت کتابراه
کتاب قشنگی بود صدای گویندهها خیلی عالی و با احساس بود و کاملا حس رو به شنونده منتقل میکرد،
رایل یکم مظلوم واقع شد، سخته بخوایی با آدمی زندگی کنی که درگیر عشق گذشتش باشه و متوجه بشی این احساس و نشونهها همچنان توی زندگی متاهلی طرفت وجود داره، کاش آدما تا وقتی از احساس و عواطف گذشتشون دست نکشیدن وارد رابطه جدید نشن
با تشکر از گروه گویندگان عزیز بخاطر اجرای خوب🙏 در مورد داستان باید بگم به آدم یاد میده که خیلی راحت نباید بقیه رو قضاوت کنیم که چرا این شیوه رو ادامه میدن یا چرا این مسیر زندگیشون چرا و چرا. توی زندگی از خودگذشتگی یا کوتاه اومدن هرکدوم از دو طرف فقط تا یه اندازه موجه و قابل قبول و نباید از حد بگذره. با تشکر از کتابراه🙏
اول از همه گویندگان عالی بودند اما به نظر من اگر منتظر شاهکاری مثل کتاب به یاد او از همین نویسنده هستید باید بگم انتظارتان برآورده نمیشه. داستان بسیار تینجری هست و در بعضی قسمتها بسیار طولانی و کش دار شده است. البته بگم پسندیدن هر کتابی بستگی به سن و تجربه و مهمتر از اون کتابهایی هست که قبلا مطالعه کردید
من خیلی دوسش داشتم فوق العاده بود خصوصا راویهای رمان زیباییش رو دو چندان کرده بودند فقطای کاش که آدمها همیشه عاشق اونی میشدن که قرار بود باهاش ازدواج و زندگی کنند که اونطوری در حق کسی ظلم نمیشد خیلی بده من خیلی دلم برای رایل سوخت خیلی دوست داشتم سرگذشتش جور دیگهای میشد رایل آدم بدی نبود اما سرنوشتش خیلی تلخ بود
با خوندن این کتاب اولین چیزی که به ذهن آدم میرسه اینه که بالاخره یک نفر تصمیم عاقلانه گرفت! کتاب نسبتا خوبی بود، با توجه به اینکه از این قبیل مسایل و مشکلات در روابط دو نفر میتونه پیش بیاد، شخصیت اصلی داستان خیلی با ثبات و عاقلانه رفتار کرد، لذت بردم از مسیر داستان.
کتاب خیلی زیبایی بود، البته در قیاس با رمان دیگر این نویسنده به نام دوازدهم نوامبر که فوق العاده بود، رتبه پایینتری میگیره ولی کتاب گیرایی بود، نقطه شگفت انگیز این کتاب، گویندههای حرفهای با صداهای بسیار زیبا هستن که این رمان صوتی رو شبیه یک تئاتر براتون به تصویر میکشن
این کتاب در اوج آغاز میشود و در اوج پایان مییابد، تمامی فصلها جذاب هستند، لی لی فکر نکرد که با وجود دخترش باید بسوزد و بسازد! طرز فکری که در جامعه ما حکم فرماست. بلکه تصمیم گرفت بخاطر دخترش باید این زنجیره ظلم پاره شود
برای بار دوم که داستان رو گوش دادم و لذت بردم، بی شک برای همه زنان و دختران پیشنهاد میکنم،،، شاید شاید حتی یکبار برای ما هم اتفاق بیفتد و چقدر خوبه که بدونیم چطور باید آگاهانه و بدون ترس عمل کنیم
چند بخش اول کتاب خیلی سطح پایین و بچگانه و غیرواقعی بود یاد رمانهای دهه شصت افتادم، ولی در ادامه بهتر شد و تاحدودی انتظار رو براورده کرد ولی فاصله زیادی تا رمان جذاب به یاد او از کالین هوور داشت
داستان درباره حفظ مرز احساس و عقل است همچنین آموختن از تجربیات بد و از بسیاری مفاهیم انسانی دیگر سخن میگوید. اجراکنندگان اثر کارشان بسیار خوب است و شنیدن داستان را دلپسند کردهاند.
من خیلی دوسش داشتم هم صدای راوی
هم قدرت نویسنده. به نظرم نویسنده احساسهای عمیقی که معمولا ازش صحبت نمیشه به خوبی توصیف کرده بود...
میشد باهاش همذات پنداری کرد...
داستان بسیار جذاب و اموزنده ایی بود کاش همه خانومها بتونن با منطق تصمیمات مهم زندگیشونو بگیرن البته اقایون هم همینطور اینکه گفتم خانمها بخاطر شخصیت داستان بود
کالین هوور این قصه رو طوری نوشته که انگار داری داستان زندگی یکی از دوستای نزدیکت رو میخونی. ما توی داستان، با لحظات قشنگ و شیرین لیلی همراه میشیم و در عین حال لحظات سخت و دلخراشش رو هم احساس میکنیم. انگار خودت هم کنار لیلی هستی و باهاش نفس میکشی، میخندی، و گاهی هم دلات میگیره.
این کتاب فقط یه داستان عاشقانه ساده نیست؛ انگار یه یادآوریه که حتی تو سختترین شرایط هم میتونیم تصمیمهایی بگیریم که به نفع خودمونه و به ما قدرت میده. پایان ما یه جوری تلنگر میزنه که یادت باشه همیشه ارزش خودت رو بدونی و توی روابطت حد و مرز داشته باشی.
اگر دنبال یه رمانی هستی که هم سرگرم بشی، هم چیزای تازهای دربارهی خودت و روابط یاد بگیری، پایان ما واقعاً ارزش خوندن داره. آماده باش که هم بخندی، هم شاید اشک بریزی، چون این کتاب عمیقاً با احساساتت بازی میکنه!