با سپاس از رادیو گوشه و جناب تارخ، سرگذشت جوانیست فکر کنم در قرن شانزدهم، حالا نمیدانم نجیب زاده یا خیر، چون بسیار خودشیفته و کار و شغلش قمار بازی بوده، خدا رو شکر که این جوان در زمان ما زندگی نمیکندچون خودم ناچار بودم با شمشیرم حالشو جابیارم و به دوئل دعوتش کنم، به هرحال خالی از لطف نیست که گوش کنید و کمی هم شما حالشو جا بیارید، چونمن دیگه خسته شدم از بس در هرفصل دلم میخواست با شمشیرم سر از بدنش جدا میکردم، تشکر فراوان
به جرات میتونم بگم بین این همه رمانی که خوندم تا حالا شخصیت نقش اول داستان انقدر نفرت انگیز و تهوع آور نبوده، واقعا ماجرای زندگیش هیچ جذابیتی برام نداشت. سه ستاره رو فقط به خاطر فصل اخر کتاب میدم که ارزش شنیدن داشت