داستان زندگی یک زن که منتظر است که خواستگاری پیدا شود و با او ازدواج کند به امامزاده دخیل میشود که ازدواج کند و از خانه پدر رهایی پیدا کند و به هر کسی که در روز با او برخورد دارد احساسی رفتار میکند و در خیال خود شاید آن مرد، مرد زندگی او باشد. مرد نفتی که خود چند زن دارد و بچه هم ندارد رغبت نشان میدهد زندگی زنان همیشه در طول تاریخ گذشته و معاصربحث داغ نویسندگان است و آقای صادق چوبک مشکلات زنان را با داستانی طنز ولی تلخ بیان میکندو واقعیت رانشان میدهد.
نوروز مبارک. داستانش کمی تلخ بود. و فهمیدیم که مشکل ازدواج فقط معطوف به زمان حال نمیشه. و باید یک روزی راهکار خوبی برای آشنا کردن افرادی که قصد ازدواج را دارند؛ پیدا شود. فقط خیلی کوتاه بود. انگار نویسنده میخواست یه درد و دل سرپایی با مخاطب داشته باشه.
باسلام.... داستان کوتاه و زیبایی در باره یک دختر که آرزوی ازدواج با یک آدم خوب و زندگی ساده داشت، و اعتقاد مذهبی هم داشت که به امامزاده طواف کرد و دخیل بست، اما دخیل که بست افتاد...
در کل داستان زیبا و شنیدنی بود.... تشکر
خیلی قشنگ بود داستان جالب کوچه بازاری ومخصوصا صدای گوینده که چقدر حرفه ای و زیبا تموم صداها را تقلید میکرد ولی اخرش چیشد زن دربدر بی شوهر موند حیف کوتاه بود