از همه این تفسیر ها گذشته.. اصلا دلم نمیخواهد مرسو را قضاوت کنم. بیگانه زخمی عمیق بر جان خواننده بر جای می گذارد. 《مُرسو》قهرمان رمان، در میان دیگر انسان ها گیر افتاده است. او در مقام انسانی پوچ، بی آنکه از تصمیمات خود دست بشوید، بی آنکه فردا یا امیدی داشته باشد، درگیر زندگی است. زیرا او با وجودی که "محکوم به مرگ" شده است، دست به خودکشی نمی زند. از طرفی، او در مقام یک محکوم، مرگ را هوس بازانه دنبال می کند. "پوچی" این اجازه را به او می دهد که مرگ را همچون زندگی به سخره بگیرد. گویی او ناظرِ خاموشِ جهانی است که با کینه وخشم به او می نگرند. سکوت او در برابر جهانی که محاصره اش کرده است، ریشخندآمیز است. 《مُرسو》و《بیگانه هایی》همچون او، قاتلانِ بی گناه این جهان هستند.
به نظرم انسانی به تصویر میکشه که از نوعی افسردگی با افکار پوچ گرایانه رنج میبرد بی آنکه بداند وبا پوچ گرایی به دنبال زندگی وزمان در حرکت است وراضی است و در میان لذتهایی نیز میبرد، هیچ چیز بیشتری نمیخواهد چون در واقع نمیداند چه میخواهد وچه نمیخواهد و با دید بیتفاوتی احساسات گنگی را تجربه میکندکه حتی نمیداند این احساسات چیست، همیشه منفعل است ووقتی فعال میشود فاجعه ای را برای خود رقم میزند در واقع او گمشده است و خود نمیداند و سکون را انتخاب میکند چون در آن از امنیت برخوردار است ومیل به ترک حاشیه امن خود ندارد افسوس که این نوع انسانها هیچوقت شناخته نمیشوند که درمان یابند و در آخر در تاریکی وظلمتی که خود برگذیده اند غرق میشوند
بیگانه داستان مردی به نام مرسو که نسبت به اتفاقات زندگی، احساسات و حتی مرگ مادرش واکنشی متفاوت و سرد دارد. همین بی تفاوتی او را کم کم در تقابل با جامعه قرار می دهد. اگر بخواهم کتاب را ساده و صادقانه نقد کنم، «بیگانه» از آن کتاب هایی نیست که با اتفاقات زیاد یا داستانی پرهیجان خواننده را جلو ببرد. جذابیتش بیشتر در نوع نگاه عجیب مرسو به زندگی است. کامو سؤال هایی درباره معنا، مرگ، تنهایی و پوچی مطرح می کند، بدون اینکه جواب های آماده بدهد. همین باعث شده کتاب برای خیلی ها تکان دهنده و ماندگار باشد.
بیگانه، داستان مرد جوانیست که تمامی نیازهای طبیعی مانند گرسنگی، کلافگی از نور و شلوغی و گرما، خوابآلودگی و خستگی را به نیازهای انسانی، احساسی، عاطفی، دلتنگی و مانند آن ترجیح میدهد. او از مرگ مادرش متاسف نیست و از عشق نیز بیگانه است و در هالهای از بیتفاوتی و کمحرفی روزگار میگذراند و در نهایت این سبک زندگی برایش دردسر میشود... بیگانه داستان مردیست که اصلا دوستداشتنی نیست اما میتوان نکبت آنگونه بودن را تا حتی درک کرد
خوانش داستان و راوی تاثیر بسیار زیادی دارد. درباره خود اثر، من کتاب رو دوست داشتم. در کتاب لحظه های بسیاری هست که هر کدام ما در خود تجربه کرده ایم ولی در دیگری زشت انگاشته ایم. در نگاه اول برای برخی، اثار آلبر کامو کسل کننده و تلخ و بی سر و ته و حوصله سر بر هستند و من فکر میکنم با شناخت زندگی او و شرایط و دورانی که در آن میزیسته است که اثار او معنا پیدا میکنند.
داستان درباره ی مردی به نام «مورسو» است که با دیگران و حتی با احساسات خودش فرق دارد. او خیلی از اتفاقات زندگی را همان طور که هستند می پذیرد و مثل بقیه رفتار نمی کند چیزی که کتاب را جذاب می کند این است که بعد از خواندنش، آدم درباره ی زندگی، تنهایی و نگاه دیگران به خودش فکر می کند. اگر دنبال یک کتاب کوتاه ساده و متفاوت هستید این کتاب را پیشنهاد می کنم.
من خیلی نتونستم با کتاب ارتباط بگیرم. درباره یه مرد افسرده ست. خیلی به دقت به توصیف امور و جزییات میپردازه. نویسنده بسیار ماهره و خوانش اقای رضوانی فوق العاده ست. در کل بستگی داره که هدفتون از کتاب خوندن چی باشه؟ من هدفم از خوندن کتاب، حس خوبیه که بعد از خوندن کتاب برام بمونه و این کتاب چندان حس خوبی بهم نداد.
کتاب بیگانه، به نظرم کتابی بود که همه درکش میکنیم، چرا که گاهی همه احساسات آشفتگی از سر و صدا، از آفتاب و... را تجربه کرده ایمو گاهی هم نسبت به همه چیز بی تفاوت میشویم... و میگوییم هر چه پیش آید خوش آیدالبته گاهی هم خدای احساس میشویم در کل کتاب جالبی بودامیدوارم از شنیدنش لذت ببریدممنون از کتابراه عزیز
ممنون از کتابراه و تمامی کسانی که برای صوتی کردن این کتاب زحمت کشیدن خیلی وقت بود که دوست داشتم از کامو کتابی بخونم ولی وقتشو پیدا نمیکردم ولی الان با صوتی شدن خیلی از کتابهایی که دوست داشتم مطالعشون کنم هم به کارهام میرسم هم کتاب رو گوش میدم البته اونطوری که انتظارشو داشتم نبود🙏🏻
کتاب قابل تامل هست و قسمت جالب این داستان این هست که آدمی به شدت مورد قضاوت مردم قرار میگیره که چرا برای مرگ مادرش گریه و زاری نمیکنه و همین قضاوت مردم در روند پرونده قتل این آدم بسیار تأثیر داشت قسمت جذاب این کتاب خوانش فوق العاده آقای تایماز بود
بعضی ها فقط شاهد هستند و نظاره میکنند، بعضی ها عاطفی هستند و بیشتر احساس میکنند و این دو گروه به سختی همدیگرو درک میکنند… در جوامع بشری بیشتر انسان ها با احساساتشان میبینند درک میکنند و بیشتر درکشان بر مبنای قضاوتشان است …
عنوان کتاب رو دوست دارم. انسانی که تو این دنیا تبدیل به یه غریبه شده... نه فقط برای بقیه، بلکه برای خودش ولی بنظرم محتوای این کتاب با صدای آرامشبخش گویندهاش خیلی ارزشمندتر شده... صدایی که کمک میکنه تا تک تک جملههای کتابو حس کنی
داستانی بود بسیار شنیدنی. یک روایت ظاهرا عادی از زندگی یک فرد عادی… اما چندین و چند سوال برای شما ایجاد میکند… چقدر از شنیدن مقدمهی مترجم در ابتدای کتاب لذت بردم و کمک کرد تا بهتر با داستان روبرو شوم. اجرا هم عالی بود. ممنونم از کتابراه.
کتابی کوتاه از آلبر کامو با صدای بی نظیر جناب آقای تایماز رضوانی. با توجه به اینکه من اکثر کتابهای این نویسنده را خواندم میتونم بگم بیگانه تنها کتاب قابل تامل اوست که مرا تحت تاثیر قرار داد و برام جذابیت داشت.
خیلی خوب بود. اینکه چقدر کلیشه در جامعه میتونه موثر باشه و ادم ها محکوم به رعایت اونها هستن ناراحت کننده هست و به نوعی در مقابل آزادی انسان ها قرار میگیره. ناچارا مجبور به خود کنترلی میشیم.
کتاب زیبا از نویسنده توانا بی تفاوتی انسان به درد و درماندگی انسان قضاوت سطحی و ناعادلانه آدمیان بر یکدیگر به سادگی نابود ساختن زندگی آدمیان بدست آدمیان رو بیان میکنه غمناک و تکان دهنده است
خسته کننده، بدون هیچ مسئله قابل توجهی، شخصیت داستان بی حس و کسل کننده، کل داستان بی نظم و بدون محتوایی جذاب، روند داستان بی دلیل سریع، بدون هیچ توضیح کاملی در کل اصلا جذابیتی برام نداشت و خسته کننده بود نمیدونم چرا بعضی کتابها الکی بزرگنمایی میشوند
کتابشو خونده بودمو باهاش طرفدار البر شدم، کتاب خیلی خوبیه با شخصیت پردازی خیلی ریز و با جزئیات و یه نوع بینشو تفکر جدید و ساده میده صدای اقای تایماز واقعا جذاب بود و مثل روز اول لذت بردم از کتاب
کتاب عالیه، زندگی شخصی که فقط با بی تفاوتی به تمام زندگی و اتفاقات نگاه میکند، نه حتی با ذرهای از عشق و احساس، کلا احساس در تصمیماتش هیچ جایی ندارن. جالبه بخونین
تمام مدت گوش دادن کتاب منتظر یک اتفاق جذاب بودم، منتظر بودم نقش اصلی کتاب با طرز فکر خاص خود یک مطلب حایز اهمیت و مهم داشته باشد اما متاسفانه یک روند یکنواخت در کل کتاب حاکم بود.
داستان جالبی بود در مورد مردی که خدارو قبول ندارد و حس میکند ناراحت بودن از مرگ افراد فکری بسیار پوچ هستش حتی از کارهای که انجام داده احساس پشیمانی ندارد