کتاب از نویسندهی بزرگ ایتالیایی است که از بهترین نویسندگان رمان کوتاه است. در عرض چند دقیقه با فراز و فرود داستان گاه ریتم ملایم گاه تند گاه شادی گاه اندوه گاه یاس گاه امید همراه می شویم و در آخر با کلی سوال و چالش ذهنی کتاب تمام میشه. از نظر من مراحل زندگی دختر از ۱۹ سالگی تا پیری به شکل سقوط بیان میشه دوره های مختلف زندگیاش با طبقات برج بیان میشه در دورهای جوان و زیبا بود نور غروب با لباس معمولی او رنگ بهتری می داد و مردان هوس باز قصد داشتن او را داشتند. اما در اواسط راه سقوط که شب میشه دیگه کسی نیست بهش نگاه کنه چون دیگه پا به سن گذاشته و دیگر جوان و زیبا نیست او برای رسیدن به مهمانی پایین برج عجله داره نه تنها ان بلکه زنان دیگری هم هستند انگار می خواهد بگوید زنان دنبال این که حق خودش رو از دنیا بگیرند تا تلاش میکنه فرصت زندگی ازش گرفته شده و در اخر وقتی به پایان می رسه مکالمه زن و مرد در مورد او جالب مرد دوست نداره او را ببینه چون جوان و زیبا نیست. یعنی دوره اخر زندگی زن شاید تلنگری برای زن که همیشه جوان و زیبا نیست تا تسلیم هوای نفس مردان نشود
در اخر گویندگی حرفهای عالی بود ممنون کتابراه
با سلام خدمت کتابراه و همراهانش کتاب سقوط یک دختر کتاب فوق العاده زیبایی که در کوتاهترین و خلاصهترین داستان از دیدگاههای متفاوت افراد یک جامعه حرف میزند... از نظر من سقوط حتما خودکشی نیست بلکه تنزل است از مقام انسانیت و در خط به خط داستان با این موضوع مواجه شدم چه دختری که در حال سقوط بود چه عدهای که او را میدیدند و هر کدام به تناسب طبقهای که بودند نظری داشتند.. جالب تر دختر متمول بود که با سرعت بیشتری سقوط کرد و چقد نقد و برداشت میشه راجع به همین جمله داشت.. طبقه کف جامعه که دیگه به صورت خیلی عادی منتظر سقوط دیگران بودن در واقع اون طبقه که خود در نازلترین جایگاه (از نظر من جایگاه انسانیت) بودن با این موضوع برای خود طنزی ساخته بودن و مفرح بود برایشان... اینو هم بگم که از این نویسنده توانا انتظار یک داستان گنگ نمیرود.... بلکه داستانش در کوتاهترین شکل، زیباترین مفهوم را داشت.. در نهایت صدای زیبای روایت کننده و خواننده کتاب واقعا جای تشکر دارد... ممنون از کتابراه
کتاب بسیار خوبی بود و داستانی زیبا و آموزنده داشت، گوینده خیلی خوبی هم داشت و من دوست داشتم، بر خلاف آنچه که من در نظرهای این کتاب دیدم که میگفتند داستان این کتاب گنگ است، اما گنگ نبود و داستانی انتقادی و آموزنده بود، در داستان این کتاب آن برج بسیار بزرگ نشانه سیستم سرمایه داری است که در آن ثروتمندان در طبقات بالای برج هستند و افراد متوسط هم در طبقات پایین آن برج قرار دارد، اما افراد فقیر جایی در آن برج ندارند و مانند دخترانی جوان توسط ثروتمندان به بردگی گرفته میشوند، افراد فقیر زیادی بخاطر ظلم و ستم بسیاری که بر آنها میشود تصمیم به خودکشی میگیرند و خود را از بالای برج به پایین میاندازند اما با این حال حتی خودکشی آنها هم برای ثروتمندان لذت بخش و سرگرم کننده است، داستان این کتاب ظلم و ستمی آشکار را به ما یادآور میشود که خیلی وقتها ما آن را فراموش میکنیم و یا حتی برای ما عادی میشود، نباید فراموش کنیم که سیستم سرمایه داری یک سیستم ظالمانه و ستمگرانه است که انسانهای بسیاری را به بردگی میکشد، سلاح این سیستم ظالمانه هم پول است، تکهای کاغذ که باعث میشود عده کمی به عنوان ثروتمند یا ارباب معرفی شوند و بقیه انسانها برده و در خدمت آنها باشند، امید است که این سیستم ظالمانه نابود شود، شنیدن این کتاب صوتی را به همه پیشنهاد میکنم و از کتابراه هم تشکر میکنم❤
یک دختر دارد سقوط میکند و این تلنگر خوبی برای روایت گری داستان دینو بوتزاتی میشود. روایت گری که با سبک مورد علاقه من پیش نمیرود. مطمئنا کتاب خوانندگان سبک خودش را دارد و برای آنها پرجاذبه است؛ با این وجود نمیتوان گفت که کتاب تو را بی حکمت و درس رها میکند. درسهایی از جوامع بشری که برای همگان آشنا است و با آن دست و پنجه نرم کردهاند. حکمتی از، سقوط به پستی و بلندی زندگی، اختلافات طلقاتی، غنی و ناغنی، عزت و بی حرمتی نفس و پایین آوردن اعتمادبه نفس و عزت نفس انسانی برای تسلط بر روی آنها و تمام این موارد در استعارهای از سقوط آن هم یک دختر، با زبان بوتزاتی بیان میشود. کتاب را نمیشود با دو کار همزمان شنید چرا که برای درک آن باید گوش شنوا را تیز کرد و بادقت و هوشیاری شنید. صحبت از طبقات هرم انسانی و اجتماعی دریچه اصلی کتاب صوتی سقوط یک دختر از نگاه دینو بوتزاتی است.
سقوط یک دختر داستانی کوتاه از دینو بوتزاتی، نویسندهی مطرح اهل ایتالیاست. بوتزاتی در این قصهی درخشان داستان زندگی زنی جوان را روایت کرده که بر اثر دلزدگی از زندگی نکبتبار خود، تصمیم به خودکشی میگیرد... آیا آدمهای جهان برساخته او حاضرند برای دیدهشدن و نفر اول هر جمع بودن، و تمامی نگاهها و توجهها را از آن خود کردن، حتی جان خود را فدا کنند؟ چه شکلی از پوچی است که در نهایت بشر را به سقوط میکشاند؟ سقوط، یعنی همان کلیدواژهای که ماهیت و چیستی اثر را تشکیل داده است. شما با شنیدن این اثر ممکن است به برخی از رفتارهای خود در زندگی روزمرهتان شک کنید و با خودتان بگویید نکند من هم گاهی اوقات، به شکلی دور از فکر و اندیشه، با ارزشترین داراییهایم را برای بیهودهترین خواستهها، فدا میکنم؟
ممنون از کتابراه صدایه راوی خوب بود داستان تامل برانگیز بودگنگ بود ولی مفهوم داشت کتاب درباره ی برجی بود که خیلیا مخصوصا دخترا ازش میپریدن و اینبار داستان از نگاه دختر بودکه اما طبقه بالا که میومد به طبقه پایین مردم شاد بودن نوشیدنی میخوردن و پولدار بودن به دختر پیشنها. میدادن که بیاد به جمعشون و گاهی دستشونا براش در از میکردن اما دختر قبول نمیکرد و خوشحال بود که توجه همه بهش جلب شدهو وقتی رسید به طبقه های پایین تر زنی به همسرش گفت یه پیرزن در حال سقوطه و مرد گفت اره وقتی طبقه پایین برج زندگی کنی سقوط پیرزن فقط میبینی ولی خوبیش اینه که صدایه زمین خوردن شون رو میشنویی درباره پولدار بود و فقیر بودن بود به نظرم شایدم در باره ی انسانیت و بعد روحی بود
داستان فانتزی و جذابی بود اما خب دید وسیعی میخواد تا بفهمی منظور نویسنده چیه اون سازمان صد طبقهای که ازش تو داستان نام برده شده منظور از جامعه طبقاتی است و سقوط به منظور پایین اومدن شخصیت و مقام و منزلت یک فرد با وجود جوانی، زیبایی و چیزهایی که یک انسان میتونه داشته باشه مردانی ک فقط به دنبال جذابیت بودند اما به دلیل سقوط، مارتا نتوانست با اونها باشد بیشتر اشاره به زن و دختر کرده بود یعنی فقر بیشتر به این جنسیت آسیب میزنه و کسانی که هیچ تلاشی نمیکنند که جلوی سقوط آنها بگیرند و فقط مشغول تماشا کردن آنها هستن ممنون از گوینده خوش صداشون و ممنون از کتابراه عزیز که این کتاب رو رایگان قرار دادند
داستان خیلی استعاری بود و حرف اصلیش رو در قالب استعاره گفته بودسقوط اینجا منظورش از بین رفتن منزلت و عزت نفس اون ادم بود و فکر میکنم اخر کتاب که گفتن طبقات پایین تر فقط همینارو میبینن منظورش فقری بود که طبقات ضعیف جامعه دارن و بیشتر زنها و ادمایی رو میبینن که دیگه منزلت و عزت نفسی براشون باقی نمونده از فاصله طبقاتی هم گفتهو اون دختر بیچاره که در خیالش به دنبال ساختن بگ زندگی خوب و خانواده بود....
بسیار بسیار ضعیف یعنی چی که خیلی ناگهانی و بی منطق شروع کرد بعد خیلی بی فهوم و بی معنی ادامه داد اخرشم خیلی غیر منطقی تموم شد نه توضیح داد چرا سقوط کرده نه چیز دیگهای اخه من نمیفهمم یارو پیش زنش گفت خوش به حالشون اونا دخترای خوشگل میبینن؟ بعد زنش... نداد؟ خلاصه من اصلا به کسی این کتاب رو پیشنهاد نمیکنم ارتباط این داستان به جامعه مثل ارتباط باد معده و شقیقه است
اجرای گوینده رو دوست داشتم ولی در مورد داستانش نه، داستانش برام گنگ بودو زیاد نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم، خودکشی بود یا سیر زندگی!
احساس کردم همش از این شاخه به اون شاخه هست و داستان مسیر درستی نداشت.
همه افراد هم خانم بودن، یعنی مردان این کار رو نمیکنن، دلایلش چی بود،.....
داستان گنگ بود ولی در مورد زندگی دختری میگفت که از بالای برج خود را پایین پرت میکنه منظور داستان خودکشی نیست این هست که چطور ابزار لذت مردان شده ودر این مسیر زنان زیادی رو مثل خودش میبینه از زیبایی خود برای تباهی و نابودی خود استفاده میکنن و چطور خود رو به نیستی میکشند
ایده جالبی بود هرگز به زندگی از این زاویه نگاه نکرده بودم این داستان دری از زاویه دید جدیدی به روی من باز کرد. عمر انسانها مثل سقوطی از بلندی است بدون توجه به این که عمر در حال اتمام است به اخر مسیر فکر میکنیم و میگویم بعد چه میخواهد بشود در حالی که حال را از دست داده ایم.
خودکشی... در این داستان چیز عادی بوده و زیاد اتفاق میافتاده که یک زن جون خودکشی کنه.
خیلی غم انگیزه که یک انسان با تمام توانایهایی که داره و هزاران راه حلی که میتونه پیدا کنه به خودکشی دست بزنه.
تخیلاتی که نویسنده حین سقوط برای دختر داشت جالب بود و داستان را فانتزی کرده بود.
داستانی آموزنده و پر از استعارههای جالب در مورد اختلافات طبقاتی و استفادههای ابزاری از زن و زیبایی او
و دو نقطه با بیان بسیار جذاب این داستان سقوط سریعتر دختر زیبا تر و همچنین بی توجهی مردم در زمان پیری به یک زن در جامعهای که مورد نظر بود
داستانی است درباره خودکشی و انچه در هنگامه آن بر شخص میگذرد. سقوطی که بام تا شام طول میکشد و توصیف آنچه در ذهن فرد به هنگام سقوط میگذرد. نه تنها ذهن فردی که خودکشی میکند که به ذهن شاهدان هم نقب میزند. روایت بسیار خوب بود. با سپاس از کتابراه
آرزوهای هدر رفته در جامعه مصرف گرا که فقط دکور خوبی رو به نمایش میگذاره و اعضایی که در تنهایی خودشون نمیتونن با خودشون کنار بیان و جونشون بالا میاد و در انتظار شکستن بقیه لحظه شماری میکنن، واقعیتهایی که در اغلب جوامع بشری قابل رویت هست.
کتاب قشنگ بود روایت چگونگی تنزل مقام یک انسان در طول زندگیش است بدون اینک خودش بداند چه میکند و وقتی به خودش میاید دلزدگی از اینهمه کثافتی که توش گیر کرده باعث میشه به پوچی برسه و هدف زندگیشو گم کنه
بنظرم توی این داستان خودکشی نمادینه و در کل گذر زندگی بی هدف و کسالت بار دختری رو نشون میده که آرزوهایی برآورده نشدهای داره که اونم جامعه جدید باعث بوجود اومدن این آروزهای پوچ شده.. برداشت من این بود از داستان.
داستان خوبی بود اما درک خیلی بالایی میخواد به نظر من درباره مشکلات فرد بود که بخاطرش خود کشی کرد و توی راه به خاطرات خوب وبد که داشته، فکر میکنه که تو تمام طبقات اجتماعی وجود داره
کتابی مفهومی هست و بسته به نوع نگاه به قصه برداشتهای متفاوتی میشه ازش کرد ولی نکات ظریف و جالب توجهای در باب نحوه برخورد اقشار مختلف یک جامعه با سقوط دختر رو ارائه میداد.
بدک نبود اما تفکر نویسنده بسیار تک بعدی و جنسیت زده بود و با نگاهی صفر و صدی به مسائل زندگی نگاه میکرد اما صدای گوینده بسیار نچرال زیبا و گیرا و خوانش بسیار عالی بود.
بیان آرزوهای یه دختر و آنچه که در رویاهای خودش میبینه و در نهایت به هیچکدوم نمیرسه و در پیری و تنهایی خود میمیره. خیلی تاثیر گذار و یه مقداری هم گنگ بود. گوینده هم تبحر داشت.
داستان خودکشی یک دختر بود و سرعت سقوط دختر رو خیلی پایین آورده بود تا واکنش مردم رو بتونه به تصویر بکشه. تا حدی گنگ بود ولی خوانندهرو به تفکر وادار میکنه.
به نظرم خیلی قابل تامل بود، از آنچه که بر سر آدمها و آرزوهاشون میاد تا ارزش و اهمیتی که برای آدمهای در مسیر زندگیشون دارن
شنیدنش رو پیشنهاد میکنم
ممنون
در اخر گویندگی حرفهای عالی بود ممنون کتابراه