کتاب خوبیه و میشه گفت موضوع آن دغدغه بیشتر انسان های امروزه است. انقدر هدفگرایی مهم شده که خود زنده بودن و زندگی کردن و ارزش بالای آن ها به فراموشی سپرده شده. مردم از نیاز اصلی خودشان که وصل شدن به منشا هستی و دستیابی به آرامش درونی ابدی هست به روابط و مراتب تشریفاتی و عرفی جامعه میپردازند و واقعا به معنی اصلی زندگی پی نمیبرند. نویسنده چقدر عالی در این داستان این سردرگمی و آشفتگی خیال را نشان داده و این سراسیمگی و نرسیدن به آمال و آرزوها و حتی ندانستن خواسته های واقعی، در همه ما وجود داره و در موقع خواندن یا شنیدن این کتاب، دوباره مخاطب را به تفکر عمیق در این موضوعات میکشاند. از آن کتابهاییه که میشه چند بار خواند و شنید و بیشتر در پیام قصه غرق شد. با سپاس از کتابراه و تهیه کنندگان کتاب صوتی🙏
به اون دوستانی که متوجه نشدن باید بگم خطای بزرگ این زن از دید کامو این بود که زندگی رو برای خودش نزیسته بود و چون نمیتونست با خود واقعی و تنهاییش رو به رو بشه خودش رو فدای شوهرش کرده بود و در دلش کلی آرزو و احساس سرکوب شده بود.
کلا از دید کامو و فلاسفهی هم نظرش ما باید یگانه فرصت زندگی کردنمون رو در این دنیا برای خودمون زندگی کنیم و بریم دنبال آرزوها و احساسات واقعی و خودشکوفایی خودمون و این فلاسفه معتقدند چون ما امکان خودشکوفایی نداریم برای سرپوش گذاشتن بر احساس گناهی که به خاطر جا موندن از خودشکوفایی بهمون دست میده خودمون رو فدای دیگران میکنیم و این زن هم در این داستان این کار رو کرد.
داستان نوشته نویسنده بسیار نامی و با سبک خاص خودشه. بنابراین فکرمیکنم برای کسی که به این سبک از نگارش علاقه نداره ممکنه عجیب باشه. داستان کوتاه زن و شوهری فرانسوی که برای فروش پارچه به جایی دور رفتن. توصیفات و قدرت نگارش داستان واقعا فوق العاده ست. کامو چنان با قدرت حس وحال و موقعیتی که قهرمانها در حال تجربه ش هستند رو بیان میکنه که خواننده حس سرما یا تنهایی شون رو کاملا درک میکنه. در واقع فضا سازی و جزئیات صحنههای داستان که ممکنه به نظر بعضی خوانندهها خسته کننده وغیرضروری باشه نقطه قوت و وجه تمایز کامو با بقیه ست. در نهایت بازم تاکید دارم که این سبک کتابها مورد پسند عده خاصی از مخاطبین خواهد بود.
برای من این داستان زندگی زن به مفهوم عام در طول تاریخ است. زنها را باید خواستگاری کرد، یعنی باید کسی بهشان نیاز داشته باشه و به سراغشان بیاد. زنی که خواستگار ندارد یعنی کسی بهش نیاز ندارد و این به معنی تلقی میشه که متاعی برای فروش ندارد. وقتی هم که ازدواج میکنند و از زندگی شان ناراضیاند به خاطر این است که قدرشان دانسته نمیشود، هنوز منتظر تشکر هستند. من این کتاب را دوست داشتم چون فکر میکنم اینگونه نویسندهها و متفکران بودند که با آثار اینچنینی توانستند کم کم این باور را در هم زنان و هم مردان ایجاد کنند که زن مکمل مرد نیست و زنان هم متاع نیستند.
اصلا پیشنهاد نمیکنم، اسم کتاب صرفا برای بالابردن آمار فروش کتاب، حس میکنم نویسنده قصد داشته که خواننده رو دچار شک کنه، جایی که سرباز در اتوبوس بین تمام مسافرها فقط به این زن از قوطی تو دستش تعارف میکنه، جایی که نویسنده تاکید میکنه راننده وسایل همه مسافرها رو روی سقف ماشین بسته بود، مسافرها فقط چوب دستی رو داخل اتوبوس برده بودن، راننده با اینکه مرد ازش خواست اما در ماشین رو نبست و چند نفر سیاه پوش نزدیک ماشین شدن، مرد گفت چوپانن! نویسنده بین دایره واژگان بیکران میتونست اسم مناسب تری برای داستان پیدا کنه اگر قصدش از این نامگذاری بالابردن آمار فروش و فریب دادن خواننده نبود.
داستان در مورد آدم هایی است که از روی ترس و اجبار به انتخاب های اجباری تن میدهند. خانم خطایی جز زندگی نکرد انجام نداده است. او عمرش را پشت دیوارهای خانه یا مغازه یا همسرش سپری کرده در حالی که هیچ اشتراکی باهمسرش ندارد. شوهر حتی نمیداند که خانم از چه چیز خوشحال و از چه ناراحت است چه چیزی دوست دارد. پیام داستان شناخت هر فرد از خودش و خواسته اش از زندگی بود و بخاطر آرزوها و خواسته ها باید جنگید و نترسید. ممنونم از عزیزان کتابراه
درست است، خطاکار واقعی کسی است که وضع موجود را پذیرفته و در جهت اصلاح آن دست روی دست بگذاردآن را بپذیرد و به چشم حکمت، قسمت یا هرچه از قدیم می گویند، ببیندخطاکار واقعی کسی است همه ی جنبه های منفی اطرافیانش را (در این کتاب حال به خود خانواده فقط اشاره شده و ما هم به همین بسنده میکنیم) عادی بشمارد و تا آخر عمر به پای آن نیز بسوزد خواندن این کتاب را به دوستانی که در شرایط یکسان با شخصیت زن هستند، توصیه می کنیم
من این کتاب رو دوبار گوش دادم با فاصله یک سال، وقتی قصهی دوم از این مجموعه رو گوش دادم و احساس کردم بیشتر باید با قلم و فضای کاری کامو آشنا بشم. به طرز عجیبی به جانم نشست. به کمک نقد و نظرات دوستان متوجه شدم به کرات این احساسات ناشی از خطای زندگی نکردن رو همگی ما بارها و بارها زیسته و تجربه کردیم. فضاسازی این کتاب بینظیره که با هنرنمایی آقای رضوانی دوچندان هم شده.
بر خلاف دیگر دوستانی که این کتاب رو دوست داشتند، من نتونستم باهاش ارتباط خوبی برقرار کنم. توصیف جزئیات غیرضروری خستهام میکرد. در پی یافتن خطای ژانین، زن این داستان بودم که ناگهان داستان تمام شد. در مورد خطاکاری زن، هیچ گونه موافقتی با نویسنده پیدا نکردم.
روایت آقای رضوانی اما خوب و دلنشین بود.
مشابه برخی از آثار فرانسوی به روایت جزییات بخش کوتاهی از زندگی رئال میپردازد... بیان افکار و درونیات زنی که در پایان داستان به نقطه ژرفی در ذات خود متصل میشود و به آرامش میرسد. فضاسازی کامو عالی... ترجمه شهدی روان... روایت رضوانی بی نقص و در مجموع اثری کوتاه و دلپذیر.
البرکامو وداستایوفسکی کتاب هاشون باجزئیات فراوانه من توی قسمت نظرات دیدم که بعضی دوستان ازاین همه جزئیات خسته میشن صبور باشید که زندگی توهمین کتاب هاست ما زن ها باید زندگی رو برای خودمون زندگی کنیم امامعمولا انقدر گذشت و فداکاری میکنیم که خودمون رو نابود میکنیم
زن خطاکار از نظر آلبر کامو در این داستان زنیست که بهر دلیلی تابع عواطف و غرایز همسرش پابهپای اون سفر میکنه ولی احساس تنهایی میکنه و با وجود رفع کردن نیازهای جسمی و مالی که همسرش برآورده میکنه، احساس خوشایندی از زندگی روزمرهاش نداره.
در کل از قلم آلبرکامو خوشم میاد چون روان مینویسه و دنبال کردن داستان هاش برام راحته ولی از دیدی که به دنیا داشته خوشم نمیاد انگار دنیا سرد و تاریک و بی روحه. ولی خب کتاب قشنگیه بالاخره نویسندهی بزرگیه و خوندن کتاباش خالی از لطف نیست.
البته همانطور که تا الان هم دیدیم، فقط خواندن کتاب های درسی نیست که برای ما مفید است. بلکه فواید مطالعه کتاب های غیر درسی هم کاملا در زندگی ما تاثیرگذار است. باور نمی کنید؟ خب بد نیست نگاهی به مورد بعد بیندازید.
این نویسنده به شکل عجیبی واقعیتها را جلوی چشممان ظاهر میکند… واقعیتهایی که در نزدیکی خودمان حضور دارند اما نمیبینیمشان. زیبا بود… لذت بردم و مرا به فکر فرو برد…
اصلا با سلیقه من جور نبود یه وایب نژادپرستانه ازش گرفتم
واسه اولین کتابی که از کامو خوندم بسی دل سردم کرد
دو امتیازم صرفا بخاطره گویندگی عالیه آقای رضوانی عزیز
کتابهای زیادی خوندم ولی این کتابو اصلا نپسندیدم و نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم. اسم کتاب اصلا مناسب نبود و توصیه میکنم وقتتونو هدر ندین باتشکر از کتابراه عزیز
نوشتههای دیگه کامو خیلی شخصیت پردزای قوی دارند. اینجا نمیتونی شخصیتهای داستان و درونشون رو درک کنی. شبیه نوشتههای شریعتی در خصوص کویره تا داستانی فلسفی برای درک درون
نگارش خوب و روان و صدای داوی خوب، اما بسیار فلسفی طور نوشته شده و مثلا باید با فکر زیاد فهمید اونجا که رفته بیرون احتمالا با سرباز ملاقات کرده یا... به هرحال قصه گنگ بود
قبلا کتاب طاعون رو خونده بودم و عالی و تاثیر گذار بود واسم... واسه همین با همون ذهنیت این کتاب رو دنبال کردم ولی متاسفانه نتونستم ارتباط بر قرار کنم... صدای راوی عالی بود
بر خلاف رمانهای دیگر البر کامو این رمان جذابیت ابتدایی رو نداشت اما خب قلم وی به خوبی مسائل درونی رو شرح میده و از عذاب درونی شخصیت اصلی داستان سخن میگوید…
سلام خوب بود. ساده و بدون تکلف، همانطوری که رمز موفقیت یک نویسنده استاز آخرش چندان خوشم نیامد ولی خوب یک جاهایی باید غیر منتطره نوشت. تشکر از کتابراه⚘⚘