برایم دردناک بود، بخصوص که در اواخر عمر به سر میبرم، کاملا این دوران أسف بار را توصیف میکند، برای قشری که فرزندانشان سالهاست دور از آنها هستند، و خودشان بی حوصله، بدون هیچ انگیزه و آرزو و هدف و ناتوان با (هزاران درد و رنج) زمان را سپری میکنند و منتظرلحظه آخرهستند، صبح را با کتاب به شب میرسانند و البته که دستشان هم تنگ است به زور این کتابها را تهیه میکنند و سالهاست که حسرت یک مسافرت در دلشان مانده، تازه اگر ویلچر نشین نباشند، من آرزو میکردم بنیادی تأسیس میشد تا این محکومان را آرام به خواب ابدی میفرستاد، تا کمی از رنج و انتظارشان کاسته میشد، با تشکر از خانم حداد عزیز
داستان دلنشین و دوست داشتنی است درباره دوران پیری و به نظرم به خوبی افکار و احساسات افراد را در سالهای پایانی را به خوبی نشان میدهد.
در عین حال به کنکاش در روابط بین دو نسل میپردازد. در این مرود به شدت به داستانهای (در) و ترانه ایزا اثر ماگدا سابو بسیار نزدیک است.
روایت اثر بسیار خوب بود.
با سپاس از کتابراه
سلام خسته نباشید قلم نویسنده بسیار روان وساده وملموس بود احساسات ونیازی دوران کهولت را خیلی قشنگ توصیف کرده بود امیدوارم همه انسانها این برهه از زندگی را خیلی قشنگتر وآرامتراز دوران دیگر بگذرانند.
از کتابراه سپاسگزارم