من خیلی این داستان هایی با اثر پذیری از افسانه های قدیمی رو دوست دارم اگر چه هم زبان نویسنده نیستم و بعضی جاهارو متوجه نمیشدم و این افسانه ها توی منطقه ما نیست اما حس خالی شدن روستا و ناپدید شدن ادم ها رو خیلی خیلی خیلی قشنگ بیان کردن روستای مادری من هم تقریبا متروک شده و این حس غلبه تاریکی و ترس و وهم رو خیلی خوب توصیف کردن و عجب صدای خوبی و موسیقی مناسبی بود دلم برای پدربزرگ و مادربزرگم تنگ شد
سلام وخسته نباشید. کتابهای قبلی اقای علیخانی رو بیشتر دوست داشتم، نمیدونم شاید چون فصلهای این کتاب بهم ربطی نداشت برام مثل قبلیا جذابیت نداشت اما روی هم رفته خوب بود با صدای گرم خودشون. ممنون
من با گوش دادن کتاب احساس کردم یه طوفان توی روستای خالی از سکنه میلک داره تو خونهها میچرخه و با هر باد تو هر خونه یه خاطره از روزهایی که آدما اونجا زندگی میکردن رو به تصویر میکشه واقعا زیبا بود