خوانش کتاب بسیار درخور است.
اینکه کتاب دو روایت کننده با توجه به دو شخصیت اصلی داستان، دارد موضوع قابل توجهی است. لحن و طمئنینه گوینده زن و مرد عالیست. این برای کتاب صوتی امتیاز بخصوصیست.
بیچارگان یا مردم فقیر، رمانی کوتاه در قالب مکاتبه، در ۱۸۴۶ چاپ شد: اولین نوشتهی داستایوفسکی.
کتاب به وضوح از فاصله طبقه اجتماعی و تاثیر فقر بر رویاها و امید بشر میگوید؛ داستان بر پایه نامهنگاری شیرین، عامیانه و سادهای بین دختر جوان و مرد مسن و دائمالخمری ست که از رابطه واقعی با هم دیگه به دلیل قضاوتهای دیگران بیم دارند (آغاز این ارتباط روشن نیست، ما نمیدانیم دقیقا نسبت خانوادگی آنها چیست) و در آخر همین ارتباط دورادور را هم بخاطر ازدواج دختر با مردی منال، و رفتنش از سن پترزبورگ، از دست میدهند.
با اینکه عمیقا معتقدم که فقر منشأ همهی بدبختیهاست اما همانقدر و کما بیشتر از آن، اعتقاد دارم پول باعث خوشحالی و خوشنودی وجود آدم نیست؛ باعث راحتی زندگی ست اما تشنگی روح را هرگز برطرف نمیکند.
پینویس ۱: نوشتن از فقر یا داستانهایی با سبک نامهنگاری ابداع داستایفسکی نبود و پیش از او، نیکلای گوگول در روسیه این راه را آغاز کرده بود اما نکته بارزِ این اثر در چند صدایی بودن قهرمان آن است.
پینویس ۲: نیکلای واسیلیِویچ گوگول (۱۸۰۹–۱۸۵۲) نویسندهٔ بزرگ روس بود. گوگول بنیانگذار سبک رئالیسم انتقادی در ادبیات روسی و یکی از بزرگترین طنزپردازان جهان است.
🍁کتابی بود بسیار تاثیرگذار. این کتاب اولین کتاب داستایوفسکی هستش که فقط بیست سال داشت وقتی اون رو نوشت! وهمه رو با نوشتههای خودش متحیر کرد! من داستان شنل گوگل رو خوندم و اینجا توی کتابراه براش نقد هم نوشتم! شخصیت اول مرد داستان ‘ماکار آلکسییویچ’ مثل کارمند فقیر داستان شنل بود! و یا اینکه مکاتبهها و نامه بازیهای دو شخصیت ‘ماکار آلکسییویچ’ و ‘واروارا آلکسییونا’ منو به شدت یاد نامههای جبران خلیل جبران به عشقاش ماری هسگل توی کتاب نامههای عاشقانه یک پیامبر مینداخت!
این کتاب همه ش شامل نامههایی هست که یه مرد مسن به اسم ماکار آلکسییویچ به عشقش واروارا آلکسییونا مینویسه که همسن دخترشه و پاسخ اون نامهها رو هم مرتب دریافت میکنه! نامههایی که با شرح حال تنگدستی هر دو نفر شروع میشه و با توصیفِ خاطرات کودکی دختر و شرایط دردناک پیرمرد ادامه پیدا میکنه! از مرگ پدر واروارا و کوچ اجباری خانوادهاش از یه روستای زیبا به سنپترزبورگ و بیسرپناهشدن اونها برای پسدادن بدهی پدر ما توی مکاتبات میشنویم و نهایتا با یک اتفاق تلخ داستان تموم میشه!
حالا چرا اسم کتاب بیچارگانه!؟ چون جز این دو نفر اصلی که عاشقانه مکاتبه نامهای میکنن، آدمهای بیچارهتری هم توی همسایگی ماکار زندگی میکنن که هیچی ندارن، و از شدت بیپولی مریض شدن و شاهد مرگ عزیزانشون هستن. اما با همه اینها به کتاب خوندن و مطالعه هم علاقه دارن! کتاب میخوانند و به هم قرض میدهند.
تعریفی که داستایوفسکی از ادبیات توی این کتاب داره برای من خیلی زیبا بود. اون میگه:
“ادبیات یک تصویر است، یا به تعبیری هم یک تصویر است هم یک آینه؛ بیان احساسات است، شکل ظریفی از انتقاد است، یک درس پندآموز و یک سند است. ”
بیچارگان رمانی درام با رنگ فلسفی و دیالوگهایی پرسشگر که به ذهن هر انسانی هجوم میآوردند: چرا این حجم از بیعدالتی در جهان گریبان انسانها را گرفته است. داستایفسکی در جایی میپرسد 《 چرا باید کلاغ سرنوشت برای کودکی که هنوز در شکم مادرش است قارقار خوشبختی سردهد ولی کودکی دیگر در همان زمان در اوج تنهایی و با آیندهای شوم در کنج یتیم خانه نمناک متولد گردد. گاهی بخت بر درخانه 《ایوان》 احمق میرود و میگوید آهای تو، ایوان؛ دست روی کیسههای پول خانوادهات بگذار، بخور، بنوش و خوش باش و اما تو اسمت هرچه هست مجازی فقط دور لبت را بلیسی و تنها نصیبت از این روزگار همین است بنده خدا! 》.
چرا سرنوشت نیروی ناعادلی حاکم بر زندگی انسانهاست و اوست که تعیین میکند فردی در میان فقر و نکبت و تنگدستی و بیفرهنگی و جرم و جنایت متولد شود و با این موضوعات مانوس شود و با همین سبک زندگی آیندهاش را اداره نماید و در نهایت هم یا در گوشه زندان از تنهای و گرسنگی بمیرد یا بر چوبه دار آویخته شود و یا حداقل در بهترین حالت تا آخر عمر در زاغهنشینهای شهر در فقر و تنگدستی و گرفتاری درگیر فراهم گردن یک لقمه نان تهی برای فرزندان ملولش باشد و اما دیگری غرق ناز و نعمت و رفاه و آسایش و فرهنگ و ادب و هنر و خردمندی چشم به جهان بگشاید و در آینده طبقه محروم از این نعمات را شماتت کند که چرا در زندگیتان تلاش نکردید و برایشان خطابههای موفقیت بسراید و از رازهای خوشبختی بگوید. اگرچه پرسش اساسی این موضوعات نیست که ذهن بشر را درگیرش میکند در هر صورت بیعدالتی همیشه خواهد بود اما سوال اساسیتر این است که چگونه انسان و نوع بشر قادر است با توجیهات فلسفی این بی عدالتی را به حکمت الهی نسبت دهد!
کتاب نالانی بود از اون داستانها که همش منتظری یه نقطه قوتی توش پیدا بشه ولی تا آخرش خبری نیست مردی میانسال که خودش رو پیرمرد خطاب میکنه و تیکه کلامش اصلا قابل تحمل نیست خصوصا (کبوترکم) که نصف کتاب همین واژه ست واقعا من به عنوان یه زن هرگز دلم نمیخواد اینجوری خطاب بشم دوم یه دختر جوان که مثل دختر بچههای نابالغ همش دنبال ترحم دیگرانه!! پیام مثبت داستان اینه که آدمها باعشق زندهاند ولی به شیوهی درستی بیان نشده بود من قبل خوندن این کتاب که در قالب نامه نگاری نوشته شده کتاب عذاب وجدان رو خونده بودم و بسیار برام جالب بود اما با این کتاب حس دکتری رو داشتم که داره به شرح حال بیمارش گوش میده
کتاب که به صورت نامه نگاری بین دو شخصیت شکل گرفته بسیار گیرا بود. البته رتبه یک آثار داستایوفسکی نیست توصیفی روان و جریان داستان بسیار جذاب و موضوع با اینکه نقطه اوجی در خود ندارد ولی فراز و نشیبهای ارتباط بین دو انسان و تفاوتها و ابراز علاقهها و مخالفتها چقدر زیبا بیان شده چقدر گیرا که خب اگر غیر این بود داستایوفسکی نبود.
توصیه میکنم تمام آثار داستایوفسکی را بخوانید هر اثر تجربه زیستن دوباره به شما میدهد.
با توجه به اینکه جز اولین نوشتههای داستایوفسکی هست نباید ازش انتظار بالایی داشت.، اثرات دیگر داستایوفسکی به مراتب قوی تر و جالبتر هستند. اینقدر گیرایی جنایات و مکافات و برادران کارامازوف بالا هست که اصلا قابل مقایسه با این اثر ضعیف نیست. بیشتر درددل بود و نالیدن. شبیه دردهایی که برای یک مشاور روانشناس توضیح داده میشود.
کتابی زیبای دیگر از داستایفسکی که در ابتدا نویسنده داستان زندگی و مرگ پسری را به رشته تحریر در میاورد که پدری پیر داشته و دختری که مدیونش بوده به علت کمک ایشان به هنگام پرستاری از مادرش.
وقتی که به همراه پدر پیر ایشان برای خرید مجموعه اثار پوشکین به مناسبت هدیه تولد پسر اقدام میکند با ایثار تمامی هدیه را به پدر میدهد تا او خوشحال باشد و لذت ببرد.
بعد از کلی ترجمه و ویراستاری، داستایفسکی تصمیم گرفت خود دست به قلم شود. از همین رو او در سال 1845 رمان کوتاه و شاهکار بیچارگان را به قلم تحریر درآورد. بعد از این موضوع خیلی زود داستایفسکی به عنوان یک نویسنده بزرگ به جوامع هنری معرفی شد. داستایفسکی در همان سال سه رمان معروف خود یعنی همزاد، آقای پروخارچین و زنِ صاحبخانه را نوشت.
خوانش بی نظیر و فوق العاده آقا در این مجموعه چنان در این اثر غرقتان میکند که اگر داستان را دوست هم نداشته باشید عاشقانه میشنوید. واقعا به وجد آمدم. مطمئنم اگر داستایوسکی زنده بود از شما تشکر میکرد آقای عزیز. شما روحی در این رمان دمیدید که هرگز آن را فراموش نمیکنم.
داستان ساده و جالب بود. بیشتر بخشهای کتاب واقعیتهای غمانگیز و تامل برانگیز زندگی بود که گاهی فراموششون میکنیم... نفسگیر بود. دنیایی که فقر خیلی کوچکش کرده...
کتابخوانی گویندگان روان بود که کاملا با شخصیتهای داستان ارتباط برقرار کردم.
رمانی روان با صدای خوب گویندگان
تفاوت طبقاتی، وضع اجتماعی طبقه متوسط و تهیدست جامعه تاثیر فقر در اندیشه و نحوه رفتار افراد، تاثیرات طبقه مرفه مثل تمام اثرات داستایوفسکی تاثیر گذار و اجتماعی و توصیف حال جامعه با درگیر کردن ذهن مخاطب
رمانی درام نثر بسیار روان و البته جذاب اینکه افق دید دو نفر چقدر بسته به شرایط اجتماعی اقتصادی که توش قرار دارن هست و البته اینکه نامه نگاری این دو چقدر توی تغییر نگاهشون به مسایل تاثیر گذاشته. اجرای خیلی خوب هم به زیبایی کار افزود
هیچ کتابی از داستایوفسکی وجود نداره که بخونی و از خوندن اون کتاب پشیمون بشی. این کتاب شاید در مقایسه با بقیه آثار داستایوفسکی در رتبه پایینتری قرار بگیره ولی به هیچ وجه کتاب ضعیفی نیست. اجرای گوینده مرد استادانه بود.
حتما باید در لیست کتابهای خود داشته باشیم. حتما یکبار باید خوند ولی نمیتونم بگم درجه ۱
البته کمی شک دارم که شاید یکسری نکتهها و یا مضمونی از کتاب رو نگرفته باشم، که فهمیدن و دونستنش حتما خوشحالم میکنه
یه درس که گرفتم اینه که زندگی همیشه سخت بوده و آدم بعضی موقع ها فکر میکنه که خودش دچار مشکلاتی بیشتر از بقیست و این کتاب شرایطی رو نشون میده که دنیا چقدر می تونه سخت بگیره و واکنش شما به اون خیلی مهمه
کتاب زیبایی بود.. ولی بسیار غمگین و ناراحت کننده.
به این فکر میکنم که مردم الان ما همیگی اگر بخواهند به هم نامه بنویسند همین مطالب و دردو دلها را برایه یکدیگر بیان میکنند.
رمان خیلی زیباو پر از احساس بود خیلی دوسش داشتم نامه نگاری یه دختر یتیم کوچولو با فامیل دورش مردی فقیر به نام ماکار الکسیویچ هستش خیلی دلم واسشون میسوخت ممنون از گویندگان و کتابراه
عالی بود، خیلیی کتاب با احساس و غمگینی بود🥺من تا اخرین لحظه منتظر یه نور امید و اتفاق خوب بودم ولی خیلی غمگین تموم شد، با این حال برام خیلییی جذاب بود. خوانش کتاب بی نظیر بود👍🏻
نسبت به آثار دیگه این نویسنده ضعیف بود و کنی شاید حوصله سر بر، اما ارزش یکبار خوندن رو داشت. نسخه صوتی خوب بود و هردو راوی به زیباترین شکل ممکن اجرا کرده بودند
حتماً بخونید که سراسر احساس و اشک آه است. از اون کتابهایی است که وقتی شروع میکنید تا واو اخرشو میخوایی ادامه بدی. مخصوصاً نسخه صوتی که بسیار عالی و پر از احساس بیان کردن.
از گویندگان محترم سپاسگذارم
خیلی خوب حس رو به مخاطب منتقل میکنن
اما داستان زیادی کش پیدا میکنه
داستایوفسکی زیادی داستاناشو کش میده
در کل یه داستان معمولی بود
بنام یزدان، صحبتها و حرفهای معمولی بین دو نفر هستش که با گویش گرم راوی خوانده میشود، ولی نوشتههای معمولی داستایوفسکی رو هم باید شنید.
سپاس از کتابراه.
اینکه کتاب دو روایت کننده با توجه به دو شخصیت اصلی داستان، دارد موضوع قابل توجهی است. لحن و طمئنینه گوینده زن و مرد عالیست. این برای کتاب صوتی امتیاز بخصوصیست.
بیچارگان یا مردم فقیر، رمانی کوتاه در قالب مکاتبه، در ۱۸۴۶ چاپ شد: اولین نوشتهی داستایوفسکی.
کتاب به وضوح از فاصله طبقه اجتماعی و تاثیر فقر بر رویاها و امید بشر میگوید؛ داستان بر پایه نامهنگاری شیرین، عامیانه و سادهای بین دختر جوان و مرد مسن و دائمالخمری ست که از رابطه واقعی با هم دیگه به دلیل قضاوتهای دیگران بیم دارند (آغاز این ارتباط روشن نیست، ما نمیدانیم دقیقا نسبت خانوادگی آنها چیست) و در آخر همین ارتباط دورادور را هم بخاطر ازدواج دختر با مردی منال، و رفتنش از سن پترزبورگ، از دست میدهند.
با اینکه عمیقا معتقدم که فقر منشأ همهی بدبختیهاست اما همانقدر و کما بیشتر از آن، اعتقاد دارم پول باعث خوشحالی و خوشنودی وجود آدم نیست؛ باعث راحتی زندگی ست اما تشنگی روح را هرگز برطرف نمیکند.
پینویس ۱: نوشتن از فقر یا داستانهایی با سبک نامهنگاری ابداع داستایفسکی نبود و پیش از او، نیکلای گوگول در روسیه این راه را آغاز کرده بود اما نکته بارزِ این اثر در چند صدایی بودن قهرمان آن است.
پینویس ۲: نیکلای واسیلیِویچ گوگول (۱۸۰۹–۱۸۵۲) نویسندهٔ بزرگ روس بود. گوگول بنیانگذار سبک رئالیسم انتقادی در ادبیات روسی و یکی از بزرگترین طنزپردازان جهان است.