در کل این کتاب داستان مشخصی رو دنبال نمیکرد و هدف معینی نداشت، از دوران کودکی که پر از رنج بود و تا به امروز که هنوز این درد را با خود به دوش میکشه. زندگی افغانها همیشه پر از دردها و رنجهای ناگفتهی بسیاری بوده و هست و این کتاب واقعیت جامعه رو صریح و روان بیان کرده بود، گاهی حتی دردهایی که بیان شده بودند بسیار اندکاند در مقابل دیدگان ما که از نزدیک در دل این جامعه میبینیم، مثل قطرههای بارون که وقتی به داخل رودخانه میریزند به کل محو میشن. به هر حال ممنونم از خانم عطایی عزیز و براشون آرزوی موفقیت دارم.
کتابی بسیار عالی است، به کلمه درآوردن رنجها کاریه که نویسنده این کتاب به زیبایی تمام انجام داده. قلمی بسیار روان دارند به طوری که اصلا متوجه نمیشدم چند دقیقه است دارم گوش میدم.
نویسنده از دردهای مشترک ایرانیها و افغانستانیها، از رنج و اندوه مرز نشینها، از غم پایان ناپذیر افغانها را بسیار خوب به خط تحریر درآورده. واقعا کتابی است که ارزش خوندن و گوش دادن داره.
عالی و بسیار سوزناک داستانش روایت زندگیهای ست که با رنج و درد بافته شده مثل کتابهای هزار خورشید تابان و بابادباک باز نوشته خالد حسینی. چقدر زیبا از داستانی به داستان دیگهای رفت بدون اینکه خواننده رو خسته کنه. خوشحالم این کتابو خوندم
اول ازهمه ازخانوم عطایی بخاطر قلم روان و شاعرانهاش تشکر میکنم. تمام داستانها درد و کورسرخی خیلی ملموس بیان شده بود. داستان آخر رو خیلی دوست داشتم صحنهای که زن باردار با طنابهای بسته شده واقعا دردناک بود...