من به رشته مهندسی باغبانی علاقمند بودم اما وقتی کتابهایش را مطالعه میکردم از اینکه خیلی دقیق اطلاعات دانه و ریشه و گلبرگ و خانواده و... را بیان میکرد به نظر نامفهوم و خسته کننده میآمد اکنون کتاب زبان گلها مفهوم آن جزئیات را به من فهماند.
همانطور که همه میدانند گل رز قرمز، نشانه عشق است پیغام دیگر گلها را نباید نادیده گرفت. و این جمله جالب است که میگوید بوتههای خار همه جا هستند شاید به همین دلیل است که انسانها بی رحمانه با هم نامهربان هستند و این بخش که میگوید خیانت یک عملکرد است اما حسادت فقط یک احساس، تعریف دقیقی بود که من جایی به این مطلب برنخورده بودم.
در آن جا که عنوان کرد تظاهر به ناتوانی نکردم فقط نخواستم و در بخشی دیگر میگوید میخواهم یک گل فروش باشم و توانست یک گل فروش موفق باشد نیز نشان دهنده شخصیتی مستقل است که با انتخاب صحیح به نتیجه نشست اما جایی که انتخابهای نادرست داشت خودش و دیگران را به سختی و زحمت انداخت. در واقع ویکتوریا یک شخصیت عاقل بود تا فردی احساساتی...
داستان قشنگی بود و دوستش داشتم. خوانش هم عالی بود. فقط چند سوال از داستان برایم بی جواب ماند. چرا و چطور گرانت عاشق ویکتوریا شد؟ آنها طبق داستان حتی با هم روبرو نشده بودند! بدون هیچ برخوردی طوری عاشقانه و صبورانه با او برخورد میکرد که بعضی جاها از دستش عصبانی میشدم ویکتوریا دختری بود که آسیب دیده بود و سخت میتوانست اعتماد کند. اما گرانت و الیزابت هم آسیب دیده بودند. اما آنها مدام با گذشت و صبوری و چشم پوشی با ویکتوریا برخورد میکردند…. در قسمتهایی به نظرم غیر قابل باور رسید.
ولی نکتهی مهم تمرین برای «کمک خواستن» بود!
کتاب از نظر روانی خیلی سنگین بود فقط بخاطر صدای خانم پاکذات قابل تحمل بود شخصیت اصلی داستان رفتارای متناقض و دو قطبی وار از خودش نشون میداد از همون بچگی دایم به بزذگسالای اطرافش بی اعتماد شده بود و مستقل گرای افراطی بودنهایتا همه رفتارای ضد و نقیضش بعد تحمل همه فصلا تو فصل اخر تموم شد یهو یه ادم دیگه شد معذرت خواهی کرد و رفت زندگیشو از اول درست کنه، با عقل من این همه قطب مثبت و منفی شدید جور درنمیومد و حتی حالمم بد میکرد
کتاب صوتی زبان گل ماجرای دختر سرکش، که برایش سخت است در حصار و بند باشد و چیزی آن را محدود کند، محدودیت برایش ترس میاورد، تنها دنیایی که برایش عاری از ترس است دنیای گلها و گیاهان است، او با زبان گلها به دیگران کمک میکند اما خودش نمیتواند از هیچ چیز و هیچ کس کمک بگیرد. دنیایش پر از تلاطم است.
کتابهایی که توسط خانم پاک ذات خونده میشه همشون رو دوست دارم.
شخصیت اصلی این کتاب بخاطریک جور بدجنسی خاص یه جاهایی کارهاش واقعا آزاردهنده بود. بخاطر هم ذات پنداری به عنوان یه مادر میگم.
درمجموع سیروروند کتاب کشش خوبی داشت برای نشتاق شدن وگوش کردن تا انتهای کتاب.
روایتی بسیار لطیف و متفاوت از احساسات دختری که به دلیل شرایط خاص زندگی، توانایی ابراز احساسات نداره، اینکه برای ارتباط با دیگران دست به دامان گلها و طبیعت میشه، از کتاب لذت بردم و یه جور دیگه دوباره عاشق گلها شدم
معرکه بود، محشر، فوق العاده، خیلی خوبه حتما گوش کنید. هم متن عالی هم اجرا فوق العاده. فقط اگر جزو مخاطبین جدی و جدول بندی شدهای هستید، این سبک نوشتار برایتان جالب نخواهد بود. من که بسیار لذت بردم
نظر شما رو در مورد گلها و تفاسیر مربوط به آن تغییر خواهد کرد، و از دید یه انسان درد کشیده که دجار ضربه روحی شده به قضایا نگاه کنیم، کمی به رفتار منفی حق بدهیم، تفسیر نکنیم
حس خیلی خوبی داره، من واقعا ازش لذت بردم و دوست داشتم تموم نشه، معانی که برای گلها به کار میبره عالیه
البته انتهای داستان خیلی سریع اتفاق میافته ولی در کل خیلی خوب بود
همانطور که همه میدانند گل رز قرمز، نشانه عشق است پیغام دیگر گلها را نباید نادیده گرفت. و این جمله جالب است که میگوید بوتههای خار همه جا هستند شاید به همین دلیل است که انسانها بی رحمانه با هم نامهربان هستند و این بخش که میگوید خیانت یک عملکرد است اما حسادت فقط یک احساس، تعریف دقیقی بود که من جایی به این مطلب برنخورده بودم.
در آن جا که عنوان کرد تظاهر به ناتوانی نکردم فقط نخواستم و در بخشی دیگر میگوید میخواهم یک گل فروش باشم و توانست یک گل فروش موفق باشد نیز نشان دهنده شخصیتی مستقل است که با انتخاب صحیح به نتیجه نشست اما جایی که انتخابهای نادرست داشت خودش و دیگران را به سختی و زحمت انداخت. در واقع ویکتوریا یک شخصیت عاقل بود تا فردی احساساتی...