نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آن هنگام که نفس هوا میشود - پال کالانیتی
4.4
11 رای
مهراد امیرنیا
۱۴۰۰/۰۲/۱۵
00
داستان زندگی جراح مغز و اعصابی که درست قبل از پایان تحصیلاتش مبتلا به سرطان ریه میشه و این کتاب توصیف خودش از مبارزهی بی وقفش با این بیماری و تلاش برای یافتن معنایی در زندگیشه. پال کانیتی فقط جراح مغز و اعصاب نبود، قبل شروع رشتهی پزشکی رشتهی ادبیات رو هم در مقطع کارشناسی به پایان رسونده بود. یه فرد ایدآل گرای مطلق که در تکاپوی دائمی برای رسیدن به کمالی بود هیچ وقت ممکن نشد. تکاپویی که در ماههای آخر زندگیش هیچ معنایی به زندگیش اضافه نکرد. متاسفانه با شنیدن این کتاب معنای جدیدی به زندگیتون اضافه نمیشه که هیچ، بلکه اگر اندک معنایی هم دارین از دست میدین. کادر درمان به دلیل مواجهه مزمن با مرگ انسانها، به این حقیقت واقف میشن. حقیقتی که اگر ندونید خیلی شاد تر خواهید بود. زندگی کوتاه انسان معنایی نداره و انسان بنابر ماهیت خودش سعی میکنه معنایی رو براش بتراشه که البته همیشه هم ناموفق بوده تاکنون... به نظرم جست و جوی معنا برای زندگی بی نتیجس... تنها چیزی که مهمه سعی در هر چه بهتر زندگی کردن و شاد تر بودن و تلاش برای بهتر کردن زندگی دیگران و کاهش رنج هاشونه...
کتاب بسیار زیبا و فوق العاده نگارش شده، روان هست و توضیحات و تصویرسازیهای خوبی داره. مسیر مبارزه (هرچند نویسنده قصدش مبارزه نبوده) و کنار آمدن با بیماری رو وصف میکنه، مسیر سینوسی از امید و نا امیدی.
اینکه زندگی چقدر ارزشمنده و اینکه حتی با وجود بیماری تصمیم به بچه دار شدن گرفتن. برای من این موضوع رو تداعی میکنه که هر لحظه زندگی کردن موهبتیه. ***خطر اسپویل شدن**
چنانکه در فصل آخر که از زبان همسرشون هست میگه: اگر کسی مارو در رستوران در حال به نیش کشیدن کباب دنده و خوردن آبجو اشتراکی میدید، هیج وقت فکر نمیکرد در چنین شرایطی هستیم. فصل آخر که از زبان همسرشون بود خیلی قشنگ همه چیز رو جمع بندی کرده بود و بیشتر به معنای زندگی و لحظه اشاره داشت.
به نظرم بهتره وقتی بخونیدش که از نظر روحی روانی در وضعیت پایداری هستین.
اینکه زندگی چقدر ارزشمنده و اینکه حتی با وجود بیماری تصمیم به بچه دار شدن گرفتن. برای من این موضوع رو تداعی میکنه که هر لحظه زندگی کردن موهبتیه. ***خطر اسپویل شدن**
چنانکه در فصل آخر که از زبان همسرشون هست میگه: اگر کسی مارو در رستوران در حال به نیش کشیدن کباب دنده و خوردن آبجو اشتراکی میدید، هیج وقت فکر نمیکرد در چنین شرایطی هستیم. فصل آخر که از زبان همسرشون بود خیلی قشنگ همه چیز رو جمع بندی کرده بود و بیشتر به معنای زندگی و لحظه اشاره داشت.
به نظرم بهتره وقتی بخونیدش که از نظر روحی روانی در وضعیت پایداری هستین.
من فقط احساس قلبی ام رو بعد از شنیدن این کتاب و این داستان واقعی میگم. فوق العاده بود و تاثیر گذار. مبارزه یک پزشک جراح مغز و اعصاب در رویارویی با سرطان و نوشتن شرح این مبارزه از زبان خود پزشک. عالی بود. لذت بردم و البته ناراحت شدم. این کتابو بخونید تا ببینید لحظه لحظه زندگی چقدر میتونه مهم باشه و ارزش جنگیدن داره. ممنون از کتابراه
این کتاب بیشتر از اینکه درباره مرگ باشه، درباره زندگیه. اینکه چجوری حتی تو سختترین شرایط میشه دنبال معنا گشت و به چیزی فراتر از درد فکر کرد. با اینکه داستانش غم داره، ولی به طرز عجیبی آدمو آروم میکنه و یه حس عمیق و واقعی از ارزش لحظهها بهت میده. آخرش آدم میمونه با یه سؤال مهم: قراره فقط زنده باشم، یا واقعاً زندگی کنم؟
