داستان این کتاب یک عاشقانه ساده بود که ممکنه برای خیلی از ماها اتفاق بیفته و چقدر خوب توصیفش کرده بود وقتی این داستانو گوش میکردم یاد جمله معروف افتادم ازدواج با عشق خود شجاعت هست آنهایی که خانواده یا خیلی از مسایل را سد خود میدانند بزدل هستند چقدر خوب که آخرش این خانم فهمید که نباید بهترین روزهای عمرشو فدای یک آدم بی ارزش میکرد در حالیکه میتونست بهترین احساسات و وقتشو فدای کسی بکنه که واقعا اون رو میخواست و خدا رو شکر به جای این که احساسش و خیانتش به شوهرش رو انتخاب کنه عقل و عشق به خانوادش رو انتخاب کرد
متاسفانه کتاب واقعا ضعیف بود، نویسندهی عزیز حتی زحمت به خودشون ندادن یه تحقیق درمورد اتفاقات رخ داده در تاریخهای ذکر شدهی داستان خودشون داشته باشن، زمان آقای خاتمی و اینستاگرام؟ موضوع پیش و پا افتاده، گویش سرتاپا غم، حتی شادیهای دختر جوان با ناله خونده میشه، اصلا کتاب جالبی نبود، از هیچ نظر
یک داستان روان که گاهی چگونه سرنوشت دختران و زنان ایرانی طبق قوانین نانوشته رقم میخورد و بنا به عرف و شرع وبه حکم زن ومادر بودن در نهایت تصمیم به از خود گذشتگی و فداکاری میشود، گویندگی هم تا حدی قابل قبول بود
زیبا و پر از نوستالوژی بود برای متولدین دهه شصت. بسیار واقع گرایانه و کاملاً محسوس میشد با داستان ارتباط گرفت و لمسش کرد. صدای گوینده و نحوهی اجرا هم قابل قبول بود فقط یکم صدا تودماغی اذیت میکنه.
سپاس از کتابراه
کتابی هست که به دوستان رمان دوست حتما پیشنهاد میکنم در این کتاب متوجه خواهیم شد که که اگر چیزی که خودت ارزوی داشتنش رو داشتی و به آن نرسیدی قطعا خدا جایگزینی بهتر از آن را برایت در نظر دارد.