اول که توضیحاتش رو خوندم، کتاب مزرعه حیوانات اومد تو ذهنم ولی وقتی که شنیدمش متوجه تفاوت اونها شدم. هم میشه به استبداد اون زمان ربطش داد و هم به حرص و طمع زنبور دار اونها که فکر می کرد با این کار سود بیشتری نسیبش میشه ولی نمیدونست که شاید این برداشت آخرش باشه. جامعه هم همینه یه روز می بینی به مو میرسه و پاره میشه اون موقع نمیشه کاریش کرد!!
به عقیدهی من، این کتاب یکی از کارهای جالب و متفاوت جلال بود. تا پیش از خواندن آن فکر نمیکردم آن را بپسندم، اما وقتی گوش دادم، شد یکی از کتابهایی که حتما به دیگران گوش دادن و خواندن آن را توصیه خواهم کرد.
از لحن روان و متناسب راپی با حال و هوای شخصیتها نباید غافل شد. بی شک اثرگذاری کتاب را دو چندان کرد.
نمیشه داستانی رو از جلال خوند و ازش لذت نبرده و با استعارهها و تمثیلهای سیاسی و اجتماعیش به فکر فرو نرفت. قصه اونقدر ساده و جذاب بود که حتی بچههای دبستانی من هم با لذت بهش گوش دادن و کیف کردن