ادغام استادانه چند روایت، رمان "آدمکش کور" نوشته مارگارت اتوود، کتابی که جایزه بوکر سال 2000 را برای نویسنده اش به ارمغان آورد. آیریس چیس گریفینِ 83 ساله مشغول نوشتن داستان زندگی اش است. او در خلال این روایت، اعضای خانواده اش را معرفی و وقایع مهم زندگی شان را هم روایت می کند. او به تشریح وقایع روزمره و کم هیجان و توصیف اشیاء و آدم ها می پردازد، گویی که یک زندگینامه ی معمولی است. قصه او داستان یک عکس است! دریچه ایی به سوی گذشته. او روایتش را از مرگ خواهرش (لورا) در سال 1945 آغاز می کند و سپس با نظمی خاص به توصیف گذشته ی دورتر، اتفاقات بعد از مرگ لورا و زمان حال می پردازد اما نویسنده همزمان با پیش بردن این بافت رئال، به طریقی هوشمندانه نیز از آن فرار می کند. خبر مرگ لورا، با گزارشی همراه می شود که فوت را تصادفی اعلان می کند. اما همین که خواننده انتظار دارد داستان لورا را پی بگیرد، آتوود کتاب را تبدیل به رمانی درون رمان دیگر می کند. از نظر من نکته قابل توجه در مورد این کتاب این است که وقتی مخاطب کتاب را شروع می کند، با یک داستان تقریبا مبهم روبروست که هیچ ایده ای در مورد آن ندارد ولی با این وجود حاضر به کنار گذاشتن کتاب نیست. اتوود با کنار هم قرار دادن عناصری به ظاهر دور از هم، دنیایی سرشار از تصوراتی محسور کننده با تأثیری فراموش نشدنی خلق می کند که می تواند بیست و پنج ساعت خواننده را، حریص دانستن چرایی مرگ لورا، به دنبال خود بکشد.
بدیهی است که خواندن هر کتابی گشایشی است به دنیای دیگری. لیکن در برخی زمانها خواندن یک کتاب ترا به دنیای ناکجا آباد میبرد. این رمان با فرهنگ وآداب ما همگونی ندارد. یک گلایه هم از شما دوستان فرهیخته دارم تعاریف شما از کتاب گاهی غیرواقعی و بیشتر جنبه تجاری وفروش دارد که از شما بعید است. در انتها میخواستم از بخش فاوا مجموعه خواهش کنم در خصوص دانلودها فکری کنند. که خیلی اذیت میکنه اگه همین جور باشه من با شرکت دیگری جوینت میشم. ممنون.
عالی بود. این کتاب همزمان چند داستان را پیش میبرد و همین امر باعث میشود که به جذابیت اثر افزوده شود داستان دو خواهر است که خواهر بزرگتر با به دوش کشیدن سختیهای زندگی میخواهد باعث خوشبختی خواهر کوچکتر شود که در زندگی خود در خانهی پدری با توجه به کارخانه دار بودن سختی زیادی کشیدهاند و بعد از ورشکستی و تن به ازدواج دادن خواهر بزرگتر ماجرا ادامه پیدا میکند.....
کتاب خوبی بود به طرز ماهرانه ای چند داستان کنار هم چیده میشه زمان جلو میاد و به هم وصل میشن بخاطر ذکر جزئیات میشه راحت باهاش تصویر سازی ذهنی کرد از رنگ دستکش گرفته تا آب و هوا و محیط اطراف… البته که چه بسا در تاریخ چنین اتفاقاتی افتاده اند و چه دردناک و ناراحت کننده… امیدوارم بشنوید و لذت ببرید… ممنون از تیم کتابراه
داستان فوق العاده جذاب و نفسگیری بود. با شخصیت پردازی درست.
اطلاعات مثل یک پازل درهم ریخته بود که کم کم تا به انتهای کتاب درست میشد و هر قطعه سر جای خودش قرار میگرفت.
گویندگی خانم مرگ ذات عالی بود. صدای هر شخصیت به درستی انتخاب شده بود.
داستانی گیرا و روایتی جذاب این اثرو رو شنیدنی کرده. شخصیت زن پیر و راوی اصلی رو خانم پاکذات خیلی خوب اجرا کردند، اما شاید بقیه شخصیتها، مخصوصا لورا، هنوز جا برای بهتر شدن داشت. حتما پیشنهاد میکنم شنیدنش رو.
کتاب رو خیلی دوست داشتم. واقعا شاهکاره! در مورد راوی فکر میکنم اگر خانوم مسنتری این کارو اجرا میکردن بهتر بود. خانوم پاکذات خیلی تلاش کردن مسن بودن راوی رو نشون بدن و حتما اجرای سختی بوده و جای تحسین داره!
بسیار جذاب گیرا و پر کشش بود و البته متفاوت فقط کمی کشدار بود، کاملا قابل حدس بود اما روایت داستان به شکلی بود که دوست داشتم همون که میدونم رو بشنوم راوی مثل همیشه عالی و بی نقص بود
وااای خوندنش برام مثل شکنجه بووود. بدترین کتابی بود که تاحالا شنیدم کسل کننده، طوووولانی، بی هدف، بی معنی، پر از چرندیات اضافه و بی ربط وای! دیگه هرگز از این نویسنده کتابی نمیخونم
وای خدایا بسیار غمگین کننده بود، و خیلی ریز دیتیل داده بود. تنها کتاب اتوود بود که حوصلمو سر برد و همش میگفتم چرا تموم نمیشه.
خوانش عالی بود.
ممنون از کتابراه
اینقدرا که فکر میکردم جذاب نبود حوصله سر بر و غم انگیز بود فقط بخشی از داستان که مرد تعریف میکنه از دنیای خیالی و کودکان که کور شدند خوبه بقیش رو به زور گوش دادم
کتاب خسته کننده و به طرز مسخره و خودخواهانهای غم انگیز، نمیدونم چرا ولی کاراکترها خیلی علاقه به سخره گرفتن همه چیز داشتن جوری که انگار دارن همه رو از بالا نگاه میکنن