کتاب صوتی مترو نوشت نوشته پدیده ترابی، روایتگر ماجراهای هیجانانگیزیست که در مترو، شهر زیرزمینی پرجنبوجوش و پویا رخ میدهد.
مترو، سامانهای برای جابجایی حجم انبوهی از مسافران درون شهری است. شهری دارای دالانهای تودرتو که قطارها از میانشان به تمامی مسیرهای زیر پوست شهر میروند و جمعیت در حال هیاهو را از میان این دالانهای ساکت و تاریک عبور میدهند و به مقصد میرسانند. مردم برای استفاده از مترو دلایل زیادی دارند، ترافیک، شرایط اقتصادی و فرهنگی، شتابزدگی و...
این کتاب صوتی تجربیات شخصی پدیده ترابی، نویسندۀ کتاب، در رویارویی با ماجراهایی است که در مترو اتفاق میافتد و هرکدام از آنها ساعاتی از زندگی مسافران را روایت میکند. روایتهایی که از زبان خود مسافران یا مشاهدههای نویسنده نوشته شده است و در قسمتی از نوشتهها نیز دلمشغولیها و دیدگاههای شخصی نویسنده هم آمده است.
در قسمتی از کتاب صوتی مترو نوشت میشنویم:
مطابق هر شنبه که با شتاب زدگی عجیبی نسبت به سایر روزهای هفته همراه است، مسافران قطار، زن و مرد، عزم خود را جزم کرده و برای جا شدن در فضاهای محدود قطار، خود را به دست سیل جمعیت تلنبار شده در واگنهای مترو میسپردند. هیچ کدام هم پیشرفتی برای ورود و خروج ندارند! هیچ کس به دیگری رحم نمیکند. همه با شتاب زدگی و کمبود وقت، گاهی نسبت به هم ناملایمتی میکردند. برخی با عربده کشیدن و ایجاد فضای رعب آور سعی میکردند مسیر خود را برای ورود یا خروج باز کنند و سمفونی «هوی یارو! عوضی! چه خبرته...، خانوم یواشتر کُشتی منو... و کمرم شکست» را سر میدادند.
در میان ازدحام مسافران، گروهی هستند که نگران آسیب دیدن بینی، فک، دست و پا یا سایر قسمتهای بدنشان هستند. این افراد با احتیاط زیاد تلاش میکنند بدون درگیری از گوشه درب واگن وارد قطار شوند و در هر نقطهای که جمعیت هدایتشان میکند، بایستند. هیچ مقاومتی برای قرار گرفتن در مسیری خاص انجام نمیدهند و بسیار مطیع رفتار میکنند. این دست افراد تعدادشان کم است اما دوراندیشیشان همیشه تضمینی برای سلامت جسمشان قلمداد نمیشود چون گاهی باید به فشار جمعیت پاسخگو باشند.
بله
















