کتاب صوتی دو باغ اثر شادی سرهرودی، داستان مردی است که باغهایی زیبا و پرحاصل دارد اما به سبب ناسپاسی و غرور گرفتار خسران و عذاب الهی میشود و همهی آنها را از دست میدهد.
خداوند متعال شرح این واقعه را به زیبایی در سوره مبارکه کهف که سوره هیجدهم قرآن کریم است، در آیات شریفه 32 تا 44 بیان میفرماید. در این داستان که به زبان کودکانه بازنویسی شده تلاش شده که کودکان با مفاهیم شکرگزاری و تواضع و همچنین آفت تکبر در زندگی بهتر و عمیقتر آشنا شوند و انشاءالله بتوانند آن را در زندگی روزانه خود عملی نمایند.
در بخشی از کتاب صوتی دو باغ میشنویم:
گاهی مرد با خودش میگفت: من واقعاً یه آدم نابغه و استثنایی هستم. هیچکس مثل من نیست! باغ من، مزرعه و خانه من، همه بینظیرند و کسی این اطراف حتی تصورش رو هم نمیکنه که چنین چیزهایی داشته باشه. اینها دارند هر سال پر بارتر و بالندهتر میشوند و من روز به روز ثروتمندتر خواهم شد. من در مسیر موفقیتی بیبازگشت هستم. والبته تمام اینها به خاطر اینه که من یک نابغه واقعی و یک انسان استثنایی هستم. خدمتگزارانم شب و روز برام کار میکنند و تمام دستوراتم رو مو به مو اجرا میکنند. بله من واقعاً بهترینم واقعاً باهوشترینم.
مرد این صحبتها را گاه بلند و گاه آهسته با خودش تکرار میکرد. کم کم و طوری که خودش اصلا متوجه نشده بود، غرور وجودش را فرا گرفت به طوری که به دیگران با دیده حقارت نگاه میکرد و خودش رو از تمام آدمهای اطرافش بالاتر و برتر میدونست...
بله
















