

برای شنیدن کتاب صوتی ماهی و جفتش و دسترسی به هزاران کتاب و کتاب صوتی دیگر، اپلیکیشن کتابراه را رایگان نصب کنید.
چرا کتابراه را نصب کنم؟
از رمان و روانشناسی تا کسبوکار و تاریخ؛ کتابهای الکترونیکی و صوتی را هر زمان که خواستی بخوان یا گوش کن.
کتابها را دریافت کن و هر زمان و هر جا، بدون نیاز به اینترنت به کتابخانهٔ شخصی خودت دسترسی داشته باش.
حدود ۱۰ میلیون نفر از کتابراه برای مطالعه و شنیدن کتاب استفاده میکنند و نظرات خودشون رو با دیگران به اشتراک گذاشتهاند.
تغییر فونت و اندازه متن، حالت شب، هایلایت، یادداشتگذاری و بسیاری قابلیتهای دیگر، مطالعه را راحتتر و لذتبخشتر میکنند.
معرفی کتاب صوتی ماهی و جفتش
کتاب صوتی ماهی و جفتش نوشته ابراهیم گلستان، دربارهی مردی است که با فاصله به ماهیهای داخل آکواریومی نگاه میکند و توجهش به دو ماهی متفاوت جلب میشود. دو ماهی که رقصکنان در آنجا گردش میکنند.
مرد شیفته یکدمی آنها میشود چون در تمام زندگیاش هرگز این همه یکدمی ندیده است اما شیفتگیاش با آمدن کودکی که این بار با فاصلهای نزدیکتر از آن مرد به آکواریوم نگاه میکند به پایان میرسد...
فهرست مطالب کتاب صوتی
مشخصات کتاب صوتی
| عنوان کتاب | کتاب صوتی ماهی و جفتش |
| نویسنده | ابراهیم گلستان |
| گوینده | میلاد اردوبادی |
| ناشر صوتی | نشر ماه آوا |
| سال انتشار | ۱۳۹۷ |
| فرمت کتاب | MP3 |
| مدت | ۷ دقیقه |
| زبان | فارسی |
| قیمت کتاب صوتی | رایگان افزودن به کتابخانه |
| موضوع کتاب | کتابهای صوتی داستان کوتاه ایرانی |
نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی ماهی و جفتش
تخیل و تصویرسازی در داستان، متن را فیلم وار برای خواننده میکند.
گلستان حرف دلش را در کتاب مستقیم بیان نمیکند و درک بیشتری برای خوانش این کتاب کوچک از خوانندگان میطلبد.
دهستان
۱-موضوع بیشتر اینجوریه که یک ماجرای ساده (خطای دید) رو با آب و تاب وخیلی ادبی تعریف کنیم
۲- یه جای داستان میگه این هماهنگی در هیچ موجودی نیست به غیر از ریزش باران … به نظرم اینجا یک خاطره عاشقانه رو مرور میکرده که فقط یک نفر در دنیا با خوندنش متوجه مطلب میشه. مثلا قبلا دو نفره در
بله




















زنی از آنطرف دست در دست پسر بچهای آمد و جلوی دید مرد را گرفت زن ماهیها را با انگشت به کودک نشان میداد مرد بلند شد و به کنار کودک رفت و اورا به آغوش کشید و بلند کرد و بعد از مدتی کوتاه ماهی و جفتش را به کودک نشان داد و گفت ببین آن دو چه زیبا با هم دیگر آن کودک با تعجب مدتی بعد پرسید کدام دوتا مرد با انگشت گفت آن دو تا نگاه کن اونا، اونا کودک گفت دوتا نیستن مرد گفت اون دوتا رو میگم کودک گفت میدونم اون دوتا نیستن یکیش عکسه که در شیشه روبروی آن افتاده مرد اندکی بعد بچه رو به زمین گذاشت و رفت آبگیرهای دیگر رو نگاه کرد (دید نویسنده جالب بوده در واقع درسی رو میخواسته به خواننده یاد بده اینکه اندیشیدن خوب است فکر کردن خوب است و نگاه کردن خوب است اما همراه با این همه دقیق بودن هم خوب است و نقد پذیر بودن هم در این کنار میتواند عالی باشد و یاد گرفتن عالی تر مثل حقیقتی که پسر به مرد آموخت و نشان داد) (و حالا نظر من: کاش اندکی طولانی تر میبود این درسی که در داستان به کار برده بودید و در مورد همزاد بودن هم توضیحاتی کوتاه و زیبا به کار میبرید اما با این حال بهترین شکل را در نوبهی خود نوشته اید) موفق و پیروز باشید