داستان در مورد یک پیرمرد ماهیگیر بود که هر روز به دریا می رفت و یک ماهی صید می کرد و آن را در بازار می فروخت و با پول آن نان می خرید زنش نیز نخ ریزی می کرد و به او کمک می کرد روز پیرمرد هنگام ماهیگیری یک ماهی طلایی و بسیار زیبا را شکار کرد مایع زیبا گفت من زیاد گوش ندارم و به درد تو نمی خورم اگر مرا آزاد کنی هر چیز بخواهی به تو می دهم پیرمرد ماهی را آزاد کرد و از او چیزی نخواست وقتی به خانه رفت ماجرا را برای زن عصبانی شد و گفت چرا از او چیزی نخواستی برو و به او بگو که تشت چوبی مرا به طلا تبدیل کنند پیرمرد دریا رفت و ماهی را صدا کرد و خواسته اش را گفت مایه آرزوی او را برآورده کرد وقتی به خانه رفتی تشت او طلا شده است زن ولی ناراضی بود و گفت تو باید بری و از او یک خانه بخواهید پیرمرد به دریا رفت و به ماهی خواسته اش را گفت وقتی برگشت دید یک خانه بزرگ دارد اما زنش باز ناراضی بود او حریص شده بود و گفت که می خواهد یک قصر داشته باش پیرمرد مجبور کرد پیش ماهی برود او پیش ماهی رفت و گفت که زنش حریص شده است و حالا می خواهد که قصد داشته باشد ماهی گفتم تو پیرمرد خوبی هستی این آرزویت را نیز برآورده می کنم وقتی برگشت دید که زنش در قصر است و خدمتکاران به او خدمت می کنند زنگ باز ناراضی بود و گفت که می خواهد ملکه بشود پیرمرد به دریا رفت و خواسته اش را برآورده کرد اما باز زن گفت که من می خواهم صاحب آن ماهی شوم پیرمرد سرباز اجیر کرد و او را پیش ماهی برد پیرمرد تمام حقایق را به ماهی گفت و ماهی با ناراحتی رفت و دیگر هیچ وقت برنگشت وقتی او به خانه رفت دید که همه چیز مثل قبل شده است و و زنش نیز یک نخ ریزی می کند
داستان بسیار زیبایی بود و حاوی پیامی مهم بود که تنها با خواندن آن متوجه میشوید. روزی مردی ماهیگیر مشغول ماهیگیری است که یک ماهی سخنگو و طلایی در دام او می افتد، ماهی به پیرمرد میگوید اگر من را آزادکنی هرچه بخواهی به تو میدهم ولی پیرمرد ساده دل هیچ درخواستی ندارد و ماهی را فورا آزاد میکند ولی وقتی به خانه برمیگردد و ماجرا را برای همسرش تعریف میکند، مجبور میشود دوباره به دریا برگردد زیرا همسرش زنی زیاده خواه و بدجنس است و از دست پیرمرد عصبانی میشود و به او میگوید به دریا برگردد و از ماهی بخواد که این تشت چوبی را به تشت طلایی تبدیل کند، پیرمرد هم اطاعت کرده و به دریا برمیگردد و ماهی را صدا زده و ماجرا را میگوید و ماهی هم آنچه را که باید انجام میدهد، اما قصه به همین جا ختم نمیشود بلکه چند روز بعد دوباره زن، پیرمرد را به دریا میفرستت و از او میخواهد که به ماهی بگوید به آن ها خانه ای بزرگ و مجلل بدهد و پیرمرد هم به دریا برمیگردد و با ماهی در میان میگذارد و در آخر آن ها نصیب خانه ای بزرگ و زیبا میشوند ولی باز هم زیاده خواهی های زن ادامه پیدا میکند و چند روز بعد مرد را دوباره به دریا میفرستت واز ماهی میخواهد که خانه شان را به قصری زیبا تبدیل کند و همینگونه هم میشود و آن ها به سادگی صاحب قصری باشکوه میشوند ولی باید بگویم این هم پایان ماجرا نیست و دوباره چند روز بعد مرد به دریا برمیگردد تا پیام زنش را که خواسته به ملکه تبدیل شود به ماهی برساند و ماهی با سخاوت همیشگی اش این کار را هم به انجام می رساند، تا چندی بعد که زن دوباره خواسته ای را مطرح میکند و آن خواسته صاحب همان ماهی طلایی شدن است ولی اینبار ماهی دیگر خواسته آن ها را برآورده نمیکند و هر آنچه که به آن ها داده پس میگیرد.
داستان ماهی طلایی داستانی بسیار زیبا و آموزنده نوشتهی ایزوپ و با روایت بسیار زیبای خانم غزل قنبرزاده است. داستان دربارهی زیاده خواهیهای تمام نشدنی زن ماهیگیر است که هر چه بیشتر بدست میآورد باز هم بیشتر میخواهد تا جایی که این حرص و طمع و زیاده خواهی باعث میشود همهی آنچه را که بدست آمده از بین برود و دوباره به همان وضع سابق برگردند. این داستان هم برای کودکان و هم برای بزرگسالان بسیار آموزنده است و به همه یاد میدهد که خواستهها هم باید حد و اندازهای داشته باشد و انسانها باید شکر گذار آنچه بدست میآورند باشند. این داستان با ترانهای زیبا و شاد شروع میشود که برای کودکان بسیار جالب و تاثیر گذار است و باعث میشود با اشتیاق بیشتری داستان را گوش کنند.
با تشکر از کتابراه و آوا رسا برای تهیهی داستانهای زیبا و آموزندهی رایگان برای کودکان.
انیمیشن این مضمون به نقلی دیگر بارها و بارها در تلویزیون دیده و شنیده اید. کتاب ماهی طلایی اثر ازوپ، از موضوع حرص و طمع سخن می گوید و برای کودکان خیلی توضیح نمی دهد و شاید این بار جور دیگر باید دید که با آز انسانی چگونه می توان رفتار کرد و درس گرفت. از این کتاب به خوبی عنوان نمادی از این ذهنیت و قکر ما آدم ها صحبت می کند که زیاد هم به آینده زمین و طبیعت نیز وابسته نیست و وجود دارد. اما تاثیر آن در دنیای پاک کودکان و جهت دادن به ذهن کودکان در این هنگام آیا موثر است و این چنین آیا باید عنوان شود؟ کتاب ماهی طلایی، کتابی تخیلی و سمبلیک است که شاید ماهی و کمک خواستن از دیگران را برای برآوردن نیازهای فردی را به خوانندگان خاص خود توجه دهد.
گوینده عالی بود و داستان هم قشنگ بود،،، شعر اولش هم قشنگ بود 😁 باید قدر داشته هارو دانست فرصتها رو با طمع و حرص از دست نداد به جای تشکر چیزای بیشتر میخواست تا رسید به خود ماهی و هم ماهی و هم چیزایی که گرفته بودن از دست دادن 😁😁😁 ما اومدیم پیشتون دوباره بچهها، با داستانای زیبا اوارسا، با ما بیاین میبریمتون توی قصهها، با شادی و شادی شماست ارزوی ما، با ما بیان بشینین اومدیم کنارتون، کلی صدای قشنگ میخونه قصه براتون 🥰 تو بهترین توی زمینی قدرت بدون، تو شاد شاد با ما از ته دلت بخون، اخم بد همیشه غمگین که اصلا نمیش😜😁 بیاین بهم قول بدیم دوست بمونیم همیش😁
داستان قشنگی بود، زنه ماهی رو بیچاره کرد انقدر خواسته داشت
چرا بعضیها انقدر پر توقع هستند؟
درسته داستان بود اما واقعا در واقعیت هم این جور آدمها هستند.
به خصوص توی تربیت الان بچهها که بیشتر بچهها پرتوقع شدن.
آموزش خوبی داره که بچه یاد بگیر سطح توقعش از دیگران رو بیاره پایین و یاد بگیره برای بدست آوردن خودش باید دست به کار بشه.
ابن داستان ضربالمثل باد آورده را باد میبرد رو به خوبی انتقال داد.
برای بدست آوردن باید تلاش کنی نه بشینی تا دیگران برات مهیا کنن.
ممنون از کتابراه برای صوتی کردن این کتاب
خیلی بود ولی پسرانه است وزیرها خیلی دوستش دارم چون پسرها خیالی بازی میکند و این داستان هم خیالی است و دست سازنده درد نکند و ممنون از قصه زیبا و خیلی خوب بتون لطفا باز هم از این داستانهای زیبا بسازهم نظر همه را جلب کند و من کاری ندارم اگر کسی از این داستان بد گفته باشد اشتباه میکند و از من مطمئن دارید که این داستان خیلی خوبه از این داستان لذت میبرید و خیلی خوشحال میآید و واقعا عالی بود هم واسطه کم لطفا همهی متن من را بخوانید این داستان را جب یک پیر مرد ماهی گیری است که یک روز ماهی گیرش میاید
داستان درمورد پیرمرد ماهیگیری هست که پادشاه ماهیها رو شکار کرده و اون رو آزاد میکنه، بدون اینکه چیزی ازش بخواد. اما همسر پیرمرد میگه باید از اون درخواست کنی که تشت چوبی من رو تبدیل به یک تشت طلایی کنه. ماهی این خواسته رو برآورده میکنه، اما زن هر روز خواستههای بیشتر و جدیدتری داره تا این که... این داستان به ما یاد میده که به داشتههامون قانع باشیم، چون زیادهخواهی باعث میشه اون چیزهایی که داریم رو هم از دست بدیم.
سلام
خیلی داستان جالبی بود
این درسو به بچهها یاد میداد که باید قدر داشتهها رو بدونن و زیاده خواه نباشن و شکرگزار باشن
وگرنه ممکنه همون نعمت هم روزی از اونها گرفته بشه و به چیزی که دارن قانع باشن و راضی
و از زیاده خواهی دوری کنن
ممنون قشنگ بود خداقوت
کتاب ساده، روان و کوتاه اما با یک پیام مفید هست که میتونه کتاب خوبی برای بچهها باشه. مردی که ماهی طلایی شکار میکنه و خواستهای نداره ولی همسرش بر خلاف مرد حریص و جاه طلبه و تا حدی پیش میره که همه چیز رو که ماهی طلایی داده بود ناپدید میشه و به زندگی گذشته خودشون دوباره برمیگردن!! شکر نعمت نعمتت افزون کند، کفر نعمت از کفت بیرون کند.
جنبهٔ مثبت داستان اینه که به بچه آموزش میده زیادهخواه نباشن، اما ۲تا جنبهٔ منفی بزرگ داره: ۱- به بچهها القا میکنه که داشتن آرزوی بزرگ خوب نیست!!! ۲- القا میکنه داشتن زندگی فقیرانه بهتر از ثروتمند بودنه!!!
داستان در مورد یک پیرمرد صیاد است که روزی یک ماهی طلایی صید کرد و صحبت می کرد. ماهی طلایی گفت من پادشاه ماهی ها هستم و پیرمرد بدون چشم داشت ماهی را رها کرد. پیرمرد به دلیل طمع همسرش به دریا برگشت و از اینجا خواسته ها پشت خواسته زیاد می شود. این داستان در مورد این است که زیادی داشتن همیشه خوشبختی نمی آورد.
این کتاب برای کودکان بسیار جذاب و آموزنده است به خصوص با این گویندگی بسیار عالی. در این داستان کوتاه به این چند نکته خیلی مهم درباره مال ثروت اشاره میشود که میتواند بسیار آموزنده باشد و در زندگی روزمره از آنها استفاده کرد.
داستان خوبی بود چون ظاهرش بچه گانه بود اولش نمیخواستم بخونم بعد که حوصلم سر رفت گوش دادم دیدم
این برای همهی سنین جنبه اموزنده است
چون دارهمیگه زیاده خواه نباشیم
و اینکه برای رسیدن ب موفقیت باید تلاش کنیم نه اینکه دیگران ارزومونو براورده کنن
کتاب قشنگی بود خوانش هم عالی بود نشون میده ادمهای طمعکار اخرش به هیچ جا نمیرسند و بدتر از همه ادمهای بی اراده یا سست اراده.. مرد یا زن فرق نمیکنه باید قوی و با اراده باشه و نباید افسار زندگی. فکر و رفتارشو شو بده دست دیگری. مرد ماهیگیر خیلی مهربون بود اما بسیار سست اراده و متاسفانه ضعیف
داستان قشنگی بود. برای همین باید از خدا بخوایم قبل ارزانی داشتن هر نعمتی به ما ظرفیت نگه داری و استفاده از اون رو هم بده. زیاده خواهی حدی و نداره و مثل هر میل دیگر انسان اگر در ارضای آن زیاده روی کنیم، ما را به ورطه نابودی میکشونه. صدای راوی بسیار سرزنده و دوستداشتنی بود.
داستان آموزنده و خوبی بود صدای راوی رو خیلی دوست داشتم شعر و آهنگش رو خیلی دوست داشتم خیلی شاد و پر انرژی بود، اما، پایان قصه یه جورایی تموم شد توقع داشتم یه نتیجهای توضیحی داشته باشه به عنوان کلام آخر
نکتهی اخلاقی هم اینکه (انقدر لی لی به لالای زنتون نزارید🤪😝)
یه نظر من کلیت و پیام داستان میتونست بهتر باشه اما متاسفانه اصلا پایان خوبی نداشت ، نه به خوبی پایان داستان جمع شده بود و نه نتیجه گیری حتی!! من مادر حتی منتظر بودم ؛ خب چی شد؟ چرا رفت؟ و....
ممنون از آوارسا و کتابراه 🧡
داستان پندآموز و سرگرم کنندهای بود ترجمه عالی بود. متن داستان خوب بود و معلوم بود که نویسنده میخواست که کتاب مفیدی بنویسد متن اصلا از این متنها نبود که نویسنده: (میگه حلا یه چیزی مینویسم دیگه!) متن خیلی خوب بود و معلوم بود که روش تمرکز و وقت گذاشته شده.
قشنگ بود
یاد میداد که نباید زیادخواه باشیم و به همان چیزی که داریم راضی باشیم.
توصیه میکنم حتما این کتاب رو بخونید.
حتی برای بزرگترها هم خوب و آموزنده است.
من بهش پنج ستاره میدهم
خیلی ممنون از کتابراه 🙏🏻🌺🌹
گوینده محترم رنگ و جنس صدای خوبی دارن منتها از شدت و قدرت بالا استفاده کردن که خواه ناخواه باعث میشه انرژی زیادی پشت خوانش باشه. داستان شخصیتهای مختلفی داره که تقریبا همه یکسان اجرا شده.
داستان خیلی آموزندهای داشت در مورد اینکه چقدر خوبه که وقتی توی زندگی پیشرفتی داریم قدر لحظات خوش زندگی رو بدونیم و با حرص و طمع اون لحظات و حتی اون آسایش و رفاه و از خودمون نگیریم. خیلی قشنگ بود واقعا
سلام
داستان اندرزگونهای بود و حالت خوانش گوینده هم زیبا بود و به ژانر داستان نزدیکی داشت
این داستان این رو میرسونه که طمع هم همیشه خوب نیست و گاهی وقتا باید به داشتهها قانع بود.
باز هم داستان نوستالژی که الان برای پسر کوچولوم میزارم گوش کنه و پیام داستان بسیار زیبا منتقل میشه و کوچولوی من با ذهنی قوی و احساساتش راجع به نتیجه داستان کلی صحبت میکنه دوستش داریم مرسی کتابراه
کتاب خوبیه با اینکه برای کودک هست اما ویژگی انسانی رو میگه که آدم میتونه انسان رو بهتر بشناسه. لطفا کتابهای جدید برای کودکان را رایگان هم بزارین خیلی وقته کتاب رایگان کودک تکراری هست ممنون
این کتاب خیلی ساده و آشکارا خودخواهی را بیان کرد و نشان داد که انسان نباید به داشتههای خود بی اعتنایی کنه فقط تایم کتاب خیلی کم بود اما در همین زمان کم درسهای زیادی برای ما انسانها مرور کرد 😊
این داستان فوق العاده بود و نشون میده که زمانی که بخت به روی شما باز میشه طمع کنید تمام چیزایی که بدست اوردید رو از دست میدید با این که کودکانه بود بیشتر به درد بزرگترها و افکار امروزی میخورد.
سلام چه خبر پچهها کتاب دوست دارم خیلی کتاب دوست دارم منم محمد رضا چه خبر کتاب دوست دارم خیلی خیلی کتاب دوست دارم چه خبر
خیلی خیلی من کتاب دوست دارم چه خبر کتاب من دوست دارم
سلام این کتاب حرف نداره حتما گوش کنید و لذت ببرید از این کتاب چون ضرب المثلی رو داره به ما نشون میده که جالب هست و ما از این داستان چیزهای بسیار زیادی یادمیگیریم ممنونم
داستان قشنگی بود. حریص نباشیم و قدر داشته هامون رو بدونیم، شکرگزار باشیم و به چیزی که داریم قانع باشیم وگرنه با طمع و زیاده خواهی هر چه داریم را از دست می دهیم.
عالیه این کتاب در مورد یک پیر مرد هستش که یک ماهی طلایی پیدا میکنه و ماهی به اون میگه اگه بزاری من برم آرزوت را برآورده میکنم و اون پیرمرد یک زن زیاده خواه داشته که
این کتاب خیلی قشنگ بودو راوی بسیار بسیار زیبا اجرا کرد ولی به نظرم این داستان بیشتر به درد بزرگسالان میخوره چون بیشتر دچار حرص و طمع میشوند، ممنون از کتابراه